جوان آنلاين - آخرين عناوين ضمائم :: rss_full_edition http://javanonline.ir/vsnh.kynt31g2xftd2.html Wed, 16 May 2012 06:33:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://javanonline.ir/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری جوان http://javanonline.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری جوان آزاد است. Wed, 16 May 2012 06:33:51 GMT ضمائم 60 حلال و حرام رعايت شود كسي فقير نمي‌شود http://javanonline.ir/vdcdxj0oxyt09o6.2a2y.html  حامد حسين عسكري  | اسدالله عسكراولادي كه ۷۸ سال از عمرش مي‌گذرد و تجربه ۵۸ ساله تجارت را با خود به همراه دارد، در اين گفت و شنود، به پرسش‌هاي خبرنگار اجتماعي«جوان» درباره مسئله فقر و غنا و عدالت اجتماعي پاسخ داد. اين گپ و گفت خواندني‌تر از آن شد كه حدسش را مي‌زديم. آقاي عسكراولادي! در جامعه ما همه جور افرادي زندگي مي‌كنند؛ از افراد ثروتمند و متمكن گرفته تا آدم‌هاي با درآمد متوسط و البته افرادي با درآمد ناچيز. به نظر شما علت وجود اين تفاوت معنادار چيست و چطور مي‌توان فقر و فاصله طبقاتي را كاهش داد؟ سؤال شما كاملاً اجتماعي است كه البته ممكن است بخش هايي از آن به مسائل سياسي هم برگردد؛ اما، پاسخ اين سؤال به طور كلي، به موضوع «عدالت اجتماعي» مربوط مي‌شود. عدالت اجتماعي يعني اينكه در يك كشور، درآمدها عادلانه توزيع شود؛ اگر درآمدهاي مملكت به سمت بعضي گروه‌هاي خاص سوق پيدا كند و بعضي ديگر از آن محروم شوند، اين قطعاً دور از عدالت خواهد بود. چه كار بايد كرد كه توزيع ثروت در بين همه اقشار، عادلانه انجام شود؟ براي اين كار نياز داريم كه دولت هايمان از بين مردم بيرون بيايند كه خوشبختانه بعد از انقلاب همينطور بوده، برخلاف قبل از انقلاب كه سيستم «ارباب- رعيتي» بين دولت و مردم حاكم بوده است. در ۱۰ – ۱۵ سال اول پس از انقلاب وضعيت دولت‌ها همين گونه بود و خوب جلو رفتيم، اما آرام آرام حس مال طلبي بر بسياري از مسئولان و اطرافيان آنها مستولي شد كه به نظام صدمه زد؛ البته نظام ما مستحكم است، اما آنطور كه مي‌خواهيم، درآمدها عادلانه توزيع نمي‌شود؛ يعني برخي افراد در جايگاه‌هايي قرار گرفته‌اند كه زرنگي مي‌كنند و رانت‌هايشان از ديد ناظران دولتي و قضايي مخفي مي‌ماند؛ برخي پولشويي‌ها، فرار از ماليات‌ها و روابط ناسالم دولت با بخش خصوصي در همين وضعيت پيش مي‌آيد كه منجر به بي‌عدالتي مي‌شود. بنابراين، براي برقراري عدالت اجتماعي، دولت‌ها بايد ترتيبي بدهند كه درآمدها عادلانه توزيع شود. تحليل شما درست است و همه نيز به نوعي به همين مسئله اشاره مي‌كنند، اما چرا اين مشكل همچنان باقي است و عده‌اي از افراد جامعه كه تعدادشان كم هم نيست معمولاً در فشار هستند و به قول معروف، «هشتشان گرو نُه آنهاست»؟! خيلي صريح بگويم؛ ريشه مشكل به اينجا بر مي‌گردد كه دولت‌ها به جاي ايجاد اشتغال براي اقشار پايين، بيشتر به فكر حكومت كردن بر آنها هستند؛ سياسي هم صحبت نمي‌كنم، بلكه تخصصي و بر اساس تجربه حرف مي‌زنم؛ مثلاً ببينيد، امروز به جاي پول دادن به افراد ضعيف جامعه به عنوان «يارانه»، بايد براي آنها شغل ايجاد كنيم. ما امروز در كشوري زندگي مي‌كنيم كه ۷۵ ميليون جمعيت دارد يعني كابينه ۳۶ ميليوني شهيد رجايي در سال‌هاي ۵۸ و ۵۹، امروز به ۷۵ ميليون نفر رسيده است! اين نشان مي‌دهد كه در فاصله ۳۰ سال گذشته تاكنون، ۳۷ – ۳۸ ميليون نفر آدم زير ۳۰ سال پيدا كرده‌ايم؛ يعني اين همه جمعيت جديد و عمدتاً جوان كه نياز به «شغل» دارند تا درآمد كسب ، ازدواج و زندگي خود را تأمين كنند؛ بنابراين، اشتغال بسيار مهم است. چون از اين مسئله غافل بوده‌ايم، عده‌اي هشتشان گرو نُه‌شان است؛ البته بيكاري باعث انحرافات ديگري هم مي‌شود. بنابراين دولت‌ها وظيفه دارند كه شغل براي افراد ايجاد كنند. چه شغلي؟ منظورتان «اشتغال پايدار» است؟ چون خيلي از افرادي كه در تنگنا هستند، شغل دارند، اما مشكلات اقتصادي دست از سر آنها برنمي‌دارد! شغل موقت هم باشد اشكال ندارد؛ بله، شغل پايدار تضمين كننده آينده فرد است، اما وقتي وجود ندارد، شغل موقت هم مي‌تواند به عنوان يك مُسكن براي زندگي آدم‌ها باشد. دومين نكته پس از «ايجاد شغل»، اين است كه «سيستم توزيع ثروت» در جامعه بايد بازنگري شود تا عدالت اجتماعي برقرار شود؛ امام (ره) هميشه مي‌فرمودند:«مرز "دارا بودن"، حلال و حرام است»، بايد جلوي داشتن‌هاي حرام را بگيريم؛ ثروت‌هاي اندوخته شده بي‌حد و حساب، آميخته به حرام است، يعني اگر مرزها رعايت شود و كار حلال باشد، اينطور اختلاف طبقاتي سنگين به وجود نمي‌آيد. يعني همان بيان اميرالمومنين (ع) كه فرموده‌اند هيچ ثروتي در جايي انباشته نمي‌شود، مگر اينكه حقي در كنار آن از بين رفته باشد! نه، من آن را قبول ندارم! فرمايش حضرت امير (ع) اين است كه مواظب حلال و حرام زندگيت باش. يعني معتقديد كه اين فرمايش امام علي (ع) امروز مصداق ندارد؟! اصلاً چنين فرمايشي وجود ندارد! من ۱۰ بار نهج البلاغه را خوانده‌ام، چنين چيزي در آن نبود، شما اگر پيدا كرديد، بگوييد كه در كدام فراز است؛ اينها ساخته كمونيست‌ها يا كمونيست‌هاي وطني است! ايشان مرز ارزش‌ها را «حلال و حرام» دانسته‌اند، نه اينكه اگر ثروتي انباشته شد، در كنار آن حقي از بين رفته است. حتي بد نيست، بدانيد كه يك بار يكي از وزرا در همين اتاق (اتاق بازرگاني) فرياد مي‌زد و مي‌گفت كه پيغمبر(ص) فرموده:«الفقرُ فخري: فقر مايه فخر من است». به او گفتم تو اشتباه مي‌كني! منظور پيامبر، فقر علمي بوده است كه باعث انگيزه براي طلب علم مي‌شود و آن علم هم مايه فخر انسان مي‌شود، نه اينكه فقر مالي باعث فخر آدم باشد؛ چراكه اگر پيغمبر ما فقير بود و فقر مالي را مايه فخر خود مي‌دانست، هيچ وقت با زن ثروتمند ازدواج نمي‌كرد؛ بنابراين اگر بخواهيم اين افكار را داشته باشيم، به هيچ جا نمي‌رسيم. پس عدالت اجتماعي بايد در توزيع عادلانه ثروت ديده شود؛ مثلاً اگر وزيري از مسئوليتش كنار مي‌رود و مي‌گويند ثروتش بالاي ۲۰۰ ميليارد تومان است، بايد از او پرسيد كه از كجا آورده است؟! چون در كنار او كارگرش با ۳۰۰ هزار تومان زندگي مي‌كند؛ اينها با هم جور در نمي‌آيد و انديشمندان ما خيلي بايد روي اين مسئله وقت بگذارند. شما مي‌گوييد اين سخن امام را در نهج البلاغه نديده‌ايد. همه سخنان ايشان كه در نهج البلاغه نيست. بسياري از فرموده‌هاي امام در غررالحكم است. من اين سخن را جاي ديگري هم نديده‌ام. داشتيد از تبعيض مي‌گفتيد. اين مشكل تبعيض، دقيقاً چطور و از چه راه هايي بايد حل شود؟ جوابش خيلي سخت است؛ من تخصص ندارم، اساتيد دانشگاه بايد نظر بدهند، من به عنوان يك بازاري خيلي كلي صحبت مي‌كنم كه درآمدهاي كشور بايد عادلانه توزيع شود؛ البته نبايد فراموش كنيم كه توزيع ناعادلانه درآمدها، يك پايه مشكل است، علت ديگرش به عادت‌ها و نگاه‌هاي افراد بر مي‌گردد كه آيا براي رسيدن به جايي تلاش مي‌كنند و وقت صرف مي‌كنند يا نه؟ من خودم از ۱۹ سالگي وارد بازار شده‌ام و تا امروز ۵۸ سال است كه كار مي‌كنم؛ در ابتداي كار هم هيچ سرمايه‌اي نداشتم جز آبروي مختصر، اما تلاش كرده‌ام و گاهي اوقات حتي ۱۶ – ۱۷ ساعت در روز كار كرده‌ام و در كنارش، درس هم خوانده‌ام. پس از نظر شما كسب ثروت در جاي خودش خوب است و اشكالي ندارد. بله؛ اما به شرط رعايت مرز حلال و حرام! يعني «داشتن و دارا بودن» ضد ارزش نيست، بلكه خودِ ارزش است؛ ببينيد، وقتي عراق حمله كرد و جنگ شروع شد، دارايي دولت حدود ۱۳۵ ميليارد دلار بود، اما آمارها نشان مي‌دهد كه در آن سال ها، يك هزار ميليارد دلار از خانه‌هاي مردم بيرون آمد تا جنگ اداره شد! حالا اگر ما ملت فقيري بوديم و چيزي نداشتيم، ۱۳۵ ميليارد دلار دولت به چه دردي مي‌خورد؟! پس، ثروت نبايد ضد‌ارزش تلقي شود. به نظر شما مردم چه نگاهي به افراد سرمايه دار و متمكن دارند؛ خود شما تابه حال در خيابان و در خودروي شخصيتان، نگاه خاصي از طرف مردم ديده ايد كه احساس خاصي به شما دست بدهد؟! من آدم ثروتمندي به آن معنا نيستم، خودم را ثروتمند نشان مي‌دهم! يعني سعي مي‌كنم صورتم را با سيلي سرخ نگه دارم، اين شايعاتي هم كه درباره ثروتمند بودن من هست، دروغ است! من مستغني هستم، نه ثروتمند. حدود ۶۰ سال پيش سفري داشتم به يكي از كشورهاي خارجي. در آنجا در پاي يك ساختمان عظيم، سه جمله از صاحب آن كه يك سرمايه دار كلان بود، نوشته شده بود:«در كارم موفق شدم، چون زودتر از ديگران مطلع شدم، زودتر از ديگران تصميم گرفتم و زودتر از ديگران اجرا كردم»؛ من سه اصل ديگر را به آن سه اصل اضافه كردم؛ «خدا را ناظر بر اعمالم مي‌دانم، به حقوق ديگران احترام مي‌گذارم و دست اندازي نمي‌كنم، در كارم صداقت دارم». پس باز هم مي‌گويم كه ثروتمند نيستم، چون با فرمان امام (ره) به عنوان نماينده ايشان وارد اتاق بازرگاني شدم؛ حضرت امام كه به آدم‌هاي «ثروتمند به آن معنا»، حُكم و فرمان نمي‌داد! من به عمد خودم را بزرگ نشان مي‌دهم كه بگويم تاجر موفقي هستم، شايد هم اشتباه مي‌كنم؛ در صورتي كه كل اموال من در تهران «يك خانه، يك انبار و يك دفتر» است، در دماوند هم «يك باغ» دارم و در جاهايي مثل كرمان و رفسنجان هم كه مراكز كارم هستند، يك انبار دارم؛ همين! ولي انعكاسش اين است كه خيلي دارم، اما باور كنيد كه اينطور نيست! يك‌بار در زمان نخست وزيري موسوي جلسه شوراي پول و اعتبار داشتيم، من به عنوان نماينده امام (ره) در اتاق بازرگاني در اين جلسات شركت مي‌كردم؛ در آن جلسه برادرم «حاج حبيب الله» هم كه وزير بازرگاني بود، حضور داشت (البته برادرم برخلاف من، در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد و كلاً با دنيا قهر است!)؛ در آن جلسه آقاي دكتر نمازي (وزير وقت اقتصاد) به شوخي به من گفت كه تو با اموالت چه‌كار مي‌كني؟! در جوابش گفتم: ببين، اگر همه اموال و دارايي‌ام را در يك چاه بريزم، دو ساعت بعد از يك چاه ديگر مي‌جوشد و به دستم برمي‌گردد؛ يعني اموالم را با صداقت مي‌بخشم؛ معتقدم هرچيزي كه به دست مي‌آورم، ۲۰ درصد آن براي خودم نيست، ۲۰ درصدش را براي خانواده‌ام و ۲۰ درصد ديگر را براي كارم خرج مي‌كنم، ۴۰ درصد را هم ذخيره مي‌كنم. در اين سال‌هاي كار و كاسبي و تجارت، پيش آمده كاري بكنيد كه بعداً پشيمان بشويد يا احساس كنيد حقي ازكسي ضايع كرده ايد؟! زياد پشيمان شده‌ام، اما به كسي مديون نشده‌ام؛ در جاهايي پشيمان شده ام كه پيشنهاد خيري به من شده است و قبول نكرده ام، اما حق هيچ كس را از بين نبرده‌ام و به هيچ بانكي هم بدهكار نيستم. حتي جايي شنيدم كه گفته ايد، حاضريد به بانك‌ها قرض هم بدهيد! حالا! آن هم جزو همان پُزها و خالي بندي هايم بود (با خنده)؛ اما از لحاظ شرعي به پولي كه از بانك‌ها مي‌گيرم، اشكال وارد و آن را نزول مي‌دانم! نه مي‌گيرم، نه مي‌دهم، اعتقاد دارم ديگر! هيچ وقت هم جلوي قاضي در دادگاه نايستاده‌ام، حتي براي وصول طلبم. در يك كلام، من آدم ساده‌اي هستم از كسبه جزء تهران. ۴۰ درصد اموالم ذخيره مي‌شوددر جلسه شوراي پول و اعتبار به عنوان نماينده امام(ره) در اتاق بازرگاني شركت مي‌كردم؛ در آن جلسه برادرم «حاج حبيب الله» هم كه وزير بازرگاني بود، حضور داشت (البته برادرم برخلاف من، در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد و كلاً با دنيا قهر است!)؛ در آن جلسه آقاي دكتر نمازي (وزير وقت اقتصاد) به شوخي به من گفت كه تو با اموالت چه‌كار مي‌كني؟! در جوابش گفتم: ببين، اگر همه اموال و دارايي‌ام را در يك چاه بريزم، دو ساعت بعد از يك چاه ديگر مي‌جوشد و به دستم برمي‌گردد؛ يعني اموالم را با صداقت مي‌بخشم؛ معتقدم هرچيزي كه به دست مي‌آورم، ۲۰ درصد آن براي خودم نيست، ۲۰ درصدش را براي خانواده‌ام و ۲۰ درصد ديگر را براي كارم خرج مي‌كنم، ۴۰ درصد را هم ذخيره مي‌كنم ]]> ضمائم Wed, 16 May 2012 05:00:00 GMT http://javanonline.ir/vdcdxj0oxyt09o6.2a2y.html 25 ساله اي كه به بلوغ نمي رسد http://javanonline.ir/vdciyya5vt1aq32.cbct.html به همين دليل است روزنامه‌نگاران براي حرفه خود ليد ساخته‌اند. سبكي به اسم هرم وارونه را اختراع كرده‌اند و گفته‌اند براي اين آدم‌هاي كم‌حوصله همين كه سطرهاي ابتدايي را بخوانند و بفهمند اوضاع از چه قرار است كافي است. اما در مورد كتاب چه كاري مي‌شود انجام داد؟ راه آشتي دادن اين جمعيت بي‌حوصله كدام است؟داستان در كشور ما خيلي بدتر است. اين دويدن‌ها در كشور ما طور ديگري است. عجله مردم ايران از همه جاي دنيا بيشتر است. عجله بلاي جانمان شده است. از ايستادن در پشت چراغ قرمز فراري هستيم. در ايستگاه‌هاي مترو و اتوبوس فقط در حال دويدنيم. تكيه كلاممان وقت ندارم شده است. واقعاً چه چيزي پشت اين دويدن‌ها و عجله‌هاست؟ طبيعي است با اين عجله وقتي براي مطالعه نمي‌ماند. طبيعي است كه جايي براي كتابخانه در خانه در نظر گرفته نمي‌شود و اتاق جوانانمان به جاي كتاب با پوستر پر مي‌شود. حال بياييم هر ساله نمايشگاه كتاب برگزار كنيم. همايش راه بيندازيم. مگر فرقي هم مي‌كند. اگر وارد بيست و پنجمين دوره نمايشگاه كتاب شويد جوانان زيادي را مي‌بينيد كه به مصلا آمده‌اند. اما وقتي هم‌صحبت‌شان مي‌شوي خيلي‌هايشان آمده‌اند دور هم باشند. دور هم گشتي بزنند و بستني بخورند. بعضي ديگر هم كه دنبال كتاب آمده‌اند در جست‌وجو‌ي كتاب‌هاي درسي و كمك آموزشي هستند. برخي ديگر هم به خاطر تخفيف و بن كتاب آمده‌اند. گويي وضعيت مطالعه در نسل جوانمان خيلي بدتر است.خريد كتاب به معناي كتابخواني نيستفريدون صديقي، روزنامه‌نگار و مدرس ارتباطات درباره تفاوت نسل گذشته با نسل جوان در مورد ميزان مطالعه و كتابخواني مي‌گويد:« نسل گذشته مانند امروز با امكانات ديداري و شنيداري مواجه نبود. آن زمان نه تلويزيوني وجود داشت نه ماهواره و اينترنتي و هيچ چيزي در مانيتور ديده نمي‌شد. تنوع و تكثر وجود نداشت و تنها سرگرمي به مطالعه و كتاب محدود مي‌شد. يكي از كاركردهاي كتاب علاوه بر علم و دانش‌اندوزي جنبه سرگرمي آن است كه نسل گذشته از اين جنبه‌اش به خوبي استفاده مي‌كرد. امروز عوامل متعددي در كم خواني كتاب از سوي جوانان دخيل و سهيم است كه گسترش اينترنت و شبكه‌هاي تلويزيوني از اين عوامل است و جوانان براي كسب اطلاع و دانش بيشتر از اين منابع استفاده مي‌كنند.»وي نسل جوان امروز را نسلي شتاب‌زده و سريع خواه مي‌داند كه صبر و بردباري براي مطالعه ندارد. مي‌خواهد به همه چيز زود برسد و طبيعي است چنين نسلي زياد به سراغ كتاب نمي‌رود و كم مي‌خواند. اين پيشكسوت روزنامه‌نگاري تأكيد مي‌كند وقتي كتاب‌هايي كه نيازهاي جوانان را برطرف مي‌كند نباشد و جوانان پاسخ سؤالات‌شان را از كتاب‌هاي موجود پيدا نكنند از كتابخواني رويگردان مي‌شوند. صديقي همچنين بالا رفتن قيمت كتاب و پايين آمدن قدرت خريد جوانان را يكي از عوامل مؤثر ديگر در كم خواني كتاب مي‌داند. اين استاد ارتباطات در ادامه صحبت‌هايش به نكته جالبي اشاره كرد. نكته‌اي كه يكي از معضلات امروز نسل جوان است. صديقي با ابراز تأسف از اين معضل مي‌گويد:« بسياري از جوانان مي‌گويند كتاب بخوانيم تا چه اتفاقي بيفتد. بخوانيم تا سوادمان زياد شود؟ وقتي كاري نباشد كتاب و ثروت به چه دردي مي‌خورد. جوانان، امروز ثروت را بهتر از علم مي‌دانند و اگر علمي هم بخواهند، علمي در حد مدرك خود مي‌خواهند. علمي كه بتواند برايشان پول بياورد.»صديقي درباره چگونگي آشتي دادن نسل جوان با كتاب تأكيد مي‌كند:« اگر بخواهيم كتابخواني جايگاه واقعي، منطقي، اصولي و ضرورت پذير خود را پيدا كند بايد راهكار آن را در نظام آموزشي، مدرسه و دانشگاه پيدا كنيم. بايد اهميت مطالعه و كتابخواني هم مثل شيمي و فيزيك به عنوان يك ضرورت درآيد و كودكان از همان بچگي با مطالعه آشنا شوند. وقتي دبير، معلم و استاد دانشگاه خودش كتاب نمي‌خواند ديگر نمي‌شود انتظاري از دانش‌آموزان داشت. دانش‌آموزاني هم كه به مطالعه علاقه نشان مي‌دهند از سر اتفاق، چون پدر به مطالعه اهميت مي‌داده كتابخوان شده‌اند.»وي معتقد است: «اگر نظام آموزشي به مطالعه اهميت بدهد يعني دولت به كتابخواني اهميت داده است و وقتي دولت اهميت بدهد قيمت كاغذ و نشر و توزيع پايين مي‌آيد و ديگر جوانان با افزايش نرخ كتاب مواجه نخواهند بود.» صديقي آينده كشوري كه نسل جوانش با مطالعه بيگانه باشد را مثل قدم زدن و زندگي در تاريكي مي‌داند. اما احمد شاكري، نويسنده كتاب سرزمين پدري، برگزاري نمايشگاه كتاب با اين وضع را بيشتر شبيه به يك فروشگاه بزرگ كتاب مي‌داند كه در پي معرفي و اطلاع رساني و توزيع كتاب است. وي كاركرد اصلي يك نمايشگاه كتاب را تعاملات گسترده فرهنگي مي‌داند كه در آن مخاطبان، نويسندگان، ناشران و مديران و سياستگذاران فرهنگي با يكديگر در تعامل مستقيم هستند. در آن صورت نمايشگاه كتاب مي‌تواند به يك رويداد مهم فرهنگي تبديل شود. اين منتقد ادبي تأكيد مي‌كند:« خريد كتاب به‌معناي كتابخواني نيست. حتي نبايد كتابخواني صرف را ارزشمند دانست. كتابخواني ارزشمند كتابخواني مقيد است كه در آن چه خوانده مي‌شود، چگونه خوانده مي‌شود و چقدر فهم مي‌شود و اثر دارد. اگر اينگونه باشد مي‌توانيم بگوييم كتابخواني ارزش واقعي خودش را داراست.»شاكري معتقد است براي علاقه‌مند كردن جوانان به كتاب بايد ببينيم چقدر كتاب خوب داريم. آيا نويسندگان ما دين خودشان را به مردم و تاريخ ادا كرده‌اند؟ و تجربه ناب و كافي از زندگي دارند تا با مخاطبان‌شان به اشتراك بگذارند؟ ]]> ضمائم Sun, 13 May 2012 14:18:42 GMT http://javanonline.ir/vdciyya5vt1aq32.cbct.html درختان براي خاله اشرف دست مي‌زنند http://javanonline.ir/vdcjmaexauqem8z.fsfu.html سختكوشي‌اش زبانزد اهالي محل است. در همان خيابان مشكين دشت خاله اشرف با پيكان مدل ۷۵ خود از راه مي‌رسد تا به سمت محل كار و باغش حركت كنيم.وارد باغ كه مي‌شوي فقط سرسبزي و طراوت است كه به صورت مي‌خورد. صورت آفتاب سوخته خاله اشرف گواه ساعت‌هاي طولاني است كه در زير هرم آفتاب فقط كار كرده و كار. «اشرف بهرامي» با ۴۹ سال سن، ۱۴ سال است كه به تنهايي بار يك خانواده را بر دوش مي‌كشد و نان‌ آور و سرپرست خانواده است. ۱۴ سال است كه نگذاشته سه فرزندش كم و كسري در زندگي داشته باشند. بچه‌هايي كه تنها دلگرمي‌اش در زندگي هستند و هر وقت صحبت از فرزندانش مي‌شود با افتخار سرش را بالا مي‌گيرد و از اهل و سالم بودن بچه‌هايش ياد مي‌كند و مي‌گويد مي‌خواهم زماني كه نبودم بگويند اين بچه‌ها را من تربيت كرده‌ام.باد مي‌وزد و نهال‌ها و درختان انگار براي خاله اشرف دست تكان مي‌دهند و هر كدام مي‌خواهند براي دستبوسي بر دست‌هاي پينه بسته باغبانشان پيشقدم شوند. خاله اشرف مي‌گويد هر صبح كه به باغ مي‌آيد تمامي درختان را بغل مي‌كند و مي‌بوسد. خاله اشرف ۱۰ سالي مي‌شود كه كشاورزي و باغباني مي‌كند. قبل از اين كار هم ۱۰ سال در خدمات بيمارستان كار كرده است اما پدرش كه به منطقه مشكين دشت آمده و كشاورزي را شروع كرده او هم همراه پدر به اين كار مشغول شده است.خاله اشرف مي‌گويد: اوايل در زمين‌هاي كشاورزي كارگري مي‌كرده اما بعد از مدتي مي‌بيند كه كارگري صرف ندارد و خودش با پس‌اندازي كه داشته ۲ هزار متر زمين را اجاره مي‌كند و مشغول به كار مي‌شود. از ساعت ۵، ۶ صبح تا ساعت ۸، ۹ شب در باغش مشغول كار است. زودتر از طلوع خورشيد مي‌آيد و ديرتر از غروبش به خانه برمي‌گردد. خورشيد تنها همدمش در ساعت‌هاي كار است. عشق مي‌كارد و محبت برداشت‌‌‌مي‌كند.خاله اشرف هر روز جداي از آب دادن به زمين، علف‌هاي هرز را مي‌كند و درختان را هرس مي‌كند و زمين را با بيل زير و رو مي‌كند و كودي پاي درختان مي‌ريزد. مي‌گويد ديگر توان بيل زدن ندارم و براي اين كار بايد كارگر بگيرم كه وسعم به اين كار نمي‌رسد و خودم مجبورم كجدار و مريز اين كار را انجام دهم و به نصفه بيلي كه مي‌زنم قانع باشم.در زمينش ۲ تا ۳ هزار اصله درخت كاشته شده و براي به بار رسيدن و فروش هر اصله بايد دو سال تمام صبح‌ها را شب كند تا بتواند يكي از اصله‌ها را بفروشد. براي سلامت زمينش هيچ كود شيميايي به خورد زمين نمي‌دهد تا هم زمينش براي سال‌هاي متمادي قابل برداشت باشد هم محصولاتش از سلامت كامل برخوردار شوند. اگر زمينش تشنه باشد و باراني نباريده باشد روزي ۳ تا ۴ ساعت بايد به درختان آب دهد و آب را هم ساعتي اجاره مي‌كند. زميني كه اجاره كرده بدون آب است و بايد هزينه‌اي جدا براي اجاره كردن آب كنار بگذارد. درختاني كه با هزار زحمت به بار نشانده را به دلال مي‌فروشد و دلال‌ها بيشترين سود را در اين معامله مي‌برند. خودش توان و رابطه پيدا كردن مشتري و بازار را ندارد و مجبور است محصولاتش را به دلال‌ها بفروشد. مي‌گويد بستگي به وجدان دلال دارد كه چگونه حساب و كتاب كند، همه جوره دلالي پيدا مي‌شود. خاله اشرف منتظر است تا فصل تابستان بيايد و در زمينش صيفي‌جات بكارد. با كاشت و برداشت صيفي‌جات هم خرج خانه خود را پايين مي‌آورد هم با فروشش كمك خرجي براي خانه پيدا مي‌كند. خاله اشرف مي‌گويد: غروب‌ها خانواده‌ها به باغ مي‌آيند و از سرسبزي و طراوتش استفاده مي‌برند.از وزارت كشاورزي گله‌مند است و مي‌گويد كمكي نمي‌كنند و گفته‌اند به زمين زير يك هكتار سهميه‌اي نمي‌دهند و بايد قرار‌داد زمين را بياوري كه اين هم هزينه‌هاي ديگري مثل محضر را با خود به همراه دارد كه باعث مي‌شود از خير گرفتن تسهيلات بگذرد. هر چند به وزارت كشاورزي اميدي ندارد و دلش از دست دلال‌ها پر است اما اميدوار است بتواند سرمايه‌داري را مجاب كند تا در زمينش سرمايه‌گذاري كند.بعد مدتي كه از صحبت‌هايمان گذشته خاله اشرف راحتتر سفره دلش را باز مي‌كند و از صحبت‌هاي كاري فاصله مي‌گيرد و از خاطراتش مي‌گويد. تعريف مي‌كند رانندگي را از شوهر مرحومش ياد گرفته، همسرش به او اجازه مي‌داده پشت كاميون و جرثقيل بنشيند. مي‌گويد الان مردش با اين هزينه‌ها و فشار زندگي كم مي‌آورد چه برسد به زن‌ها. مي‌گويد: فصل‌هايي كه زمان برداشت نيست و هزينه‌ها مثل شب عيد بالاست چند نفري كه وضعم را مي‌دانند كمك مي‌كنند. به اينجا كه مي‌رسد چيز بيشتري نمي‌گويد. به دست‌هايش نگاه مي‌كند انگار كه ياد بچه‌هاي ۱۸، ۱۶ و ۲۳ ساله‌اش افتاده باشد. چشمانش برق و لبش لبخند دارد. خاله اشرف از زندگيش راضي است. ]]> ضمائم Wed, 09 May 2012 15:53:02 GMT http://javanonline.ir/vdcjmaexauqem8z.fsfu.html 101 سال حافظه ناب، 40 سال معلمي http://javanonline.ir/vdcd990okyt09n6.2a2y.html با دقت فراوان به سؤال‌هايت گوش مي‌دهد تا بتواند پاسخگو باشد، گذر زمان را مي‌توان در چهره مهربانش جست‌وجو كرد. به قول اهالي و شاگردانش مدير عظيمي، بهتر بگويم حاج جعفر عظيمي وقتي كتابي را مي‌خواند، پس از آن مي‌توانست تمام جزئيات كتاب را عيناً بازگو كند. معلمي را از پدرش به يادگار ارث برده است. خط خوشش نشانه‌اي است از علاقه او به معلمي. شگفت است كه پس از چهل و اندي سال وقتي يكي از شاگردانش را مي‌بيند درجا آنها را با نام كوچكشان صدا مي‌زند. انگار زمان هيچ چيزي از رابطه معلمي و شاگردي كم نكرده است، انگار زمان ديوار نازك شيشه‌اي بيش نيست. گذر ايام را در موفقيت شاگردانش مي‌توان يافت. در هر قشر و حرفه‌اي نشاني از خود به يادگار دارد. وقتي سؤال مي‌كني پس از اين سال‌ها اگر قرار بود شغل ديگري را انتخاب كنيد با كلام و برق نگاهش از معلم و معلمي و شاگردي سخن مي‌‌گويد و تأكيد مي‌كند كه مي‌آموزم تا بياموزم. گفت‌وگوي «جوان» را با مسن‌ترين معلم آموزش و پرورش مي‌خوانيد.متولد كجا و چه سالي هستيد؟ سال ۱۲۹۰ در فريدن از توابع داران اصفهان به دنيا آمدم. حوالي رودخانه زاينده‌رود كه حالا در آنجا سد بزرگي ساخته‌اند. چه مدت در شغل معلمي مشغول بوديد.آيا فقط معلمي مي‌كرديد و يا به شغل‌هاي ديگر هم مشغول بوديد؟ حدود ۴۰ سال كار معلمي مي‌كردم. در اثناي اين زمان هم گاهي مدير بودم و چند سالي هم در بخش اداري مشغول خدمت بودم و حدود ۴۰ سالي است كه رسماً بازنشسته شده‌ام. با اين حال شاگردانم همچنان به سراغم مي‌آيند. بيشتر آنها حالا در شغل پزشكي، مهندسي، در رده‌هاي بالاي نظامي و كشوري مشغول خدمت هستند و حتي بازنشسته هم شده‌اند، تا دلت بخواهد معلم و استاد دانشگاه تربيت كرده‌ام، گاهي شاگردانم را در برنامه‌هاي تلويزيون مي‌بينم. در هر دوره چقدر شاگرد داشتيد؟ اولين سالي كه سر كلاس درس حاضر شديد كي بود و اصلاً چرا شغل معلمي را انتخاب كرديد؟ در ابتدا كه مدرسه‌اي نداشتيم، حدود ۱۰۰ شاگرد در محله‌اي جمع مي‌شدند و درس مي‌خواندند حدود سال ۱۳۲۰ بود كه آنجا را كرايه كرده بودند در آن زمان آبادي ما بسيار بزرگ و آباد بود و سكنه بسياري هم در آبادي‌هاي آنجا ساكن بودند. بعدها توسط پدر يكي از شاگردانم به نام استاد علي بنا مدرسه‌اي در محله بالا ساختند و اسم مدرسه را دبستان گلستان گذاشتند. نگفتيد چرا معلم شديد؟ جد پدري‌ام را از تيران به يانچشمه آورده بودند تا به اهالي آنجا در مكتب‌خانه‌هاي آن زمان قرآن و زبان فارسي ياد بدهد، من هم در آنجا تا كلاس ششم را نزد پدرم آموختم. آن زمان كتاب‌هاي بسياري را به شاگردان ياد مي‌دادند كه كليله و دمنه يكي از آن كتاب‌ها بود و بچه‌ها شعرهاي بسياري را مي‌خواندند و حفظ مي‌كردند. بعد هم من كه ۱۸ ساله بودم معلم اين مدرسه شدم، حدود ۴۰۰ دانش‌آموز دختر و پسر به مدرسه مي‌آمدند و در كلاس‌هاي مختلف درس مي‌خواندند. يك كلاس ۱۰۰ نفري را به من سپردند در مجموع ۹ كلاس در مدرسه بود كه دانش‌آموزان تا كلاس ششم و سال‌ها بعد تا كلاس نهم را در همان مدرسه مي‌خواندند. دانش‌آموزان از آبادي‌هاي اطراف مي‌آمدند تا درس بخوانند. زماني كه من درس مي‌خواندم از كاغذ و مداد خبري نبود. با دوده حمام‌هاي خزينه‌اي مركب مي‌ساختند و بر روي كاغذ تنباكو، مشق مي‌كردند و يا روي لوحه‌هاي ساخته شده از گل مي‌نوشتند. چه درس‌هايي را به دانش‌آموزان ياد مي‌داديد؟ بعدها كه به عنوان مدير مدرسه كلاس‌ها را اداره مي‌كردم رياضيات و ادبيات را خودم درس مي‌گفتم و براي امتحان آخر سال ششم بچه‌ها را به شهر چادگان مي‌برديم. از درس و ادبيات صحبت كرديد، در نوشتن چطور بوديد؟ درس ادبيات را خيلي دوست داشتم و يك رسم خوب، خط خوش ما در خانواده بود كه اعضاي با سواد خانواده هميشه خوش خط بودند و شاگردانم هم خط بسيار زيبا داشتند. همين شاگردم عباسقلي كه نوه استاد علي بنا، سازنده مدرسه بود خط بسيار خوانا و زيبايي داشت. آن موقع چون ارزش همه چيز را خوب مي‌دانستند خوب هم مي‌نوشتند اينطور نبود كه سرسري كاغذ را سياه كنند. خوب ياد مي‌گرفتند و خوب هم مي‌نوشتند مثلاً قدر آب و نان را درك كرده بودند پس با خط زيبا هم كلمات را مشق مي‌كردند و خوش خطي يكي از صفات برگزيده دانش‌آموزان خوب و زرنگ به حساب مي‌آمد. از شاگردهايتان بگوييد. حالا وقتي بعد از سال‌ها شما را ملاقات مي‌كنند چه عكس‌العملي نشان مي‌دهند؟ حالا كه ۴۰ سال است به نجف‌آباد آمده‌ايم من ديگر كمتر براي كار بيرون مي‌روم با اين حال اگر جايي بروم محال است يكي از دانش‌آموزان را نبينم، آنها مرا تا منزلم همراهي مي‌كنند و از خاطرات دوران درس و مدرسه صحبت مي‌كنيم. اين خاطرات هيچ وقت نه از سوي معلم و نه از سوي دانش‌آموزان فراموش نمي‌شود. من اين شاگردم كه عباسقلي است را در يك نگاه بعد از چهل و اندي سال شناختم و ياد دوران مدرسه و درس خواندنش افتادم. آن زمان اين دانش‌آموزم به دليل گله‌چراني كمتر به مدرسه مي‌آمد ولي با كمترين حضور در كلاس درس، درس‌ها را خوب از بر مي‌كرد. انگار هميشه نوشته‌هاي كتاب درس را در جلوي خودش مي‌ديد، با پدرش صحبت كردم و او هم قبول كرد تا به مدرسه بيايد و يكي از بهترين شاگردان مدرسه بود با خط زيبا و نمرات بالا. گفتيد پدر و جدتان همه معلم و حكيم بودند، از فرزندان شما چند نفر معلم شدند؟ دو تا دختر دارم كه يكي معلم است و از پسرانم پنج نفرشان معلم شده‌اند و بعضي از آنها بازنشسته شده‌اند. در كل شش نفر معلم در خانواده‌ام تربيت كردم و يكي از دامادهايم هم معلم است. در سر كلاس با بچه‌ها چطور برخورد مي‌كرديد؟ وقتي مدير بودم به همه كلاس‌هاي درس سر مي‌زدم تا خيالم از حضور معلمان در سر كلاس خاطر جمع شود و در سر كلاس سعي مي‌كردم در جايگاه معلم قرار بگيرم و شاگرد در جايگاه شاگرد. آن زمان شاگردان ساكت بودند و به معلم اعتنا مي‌كردند و خوب هم درس ياد مي‌گرفتند ولي حالا بهتر از من مي‌دانيد كه برخي از دانش‌آموزان همه كار مي‌كنند جز درس خواندن. حتي در آن موقع با معلماني كه كمتر به درس مدرسه اهميت مي‌دادند برخورد مي‌كردم. دانش‌آموزان را گروهي به سرچشمه مي‌برديم تا وضو بگيرند و بعد هم نماز را با معلم‌ها مي‌خواندند، من به آموختن قرآن بچه‌ها هم رسيدگي مي‌كردم. شما ادامه تحصيل هم داديد؟ بله از كلاس ششم درس خواندم تا كلاس نهم يعني مدرك سيكل را از فرهنگ گرفتم. آن زمان بعضي بچه‌ها پابرهنه به مدرسه مي‌آمدند و تلاش مي‌كردم تا از فرهنگ براي آنان چيزي بگيرم تا كمك حال آنان باشد. راستي اصلاً رفوزه نداشتم، براي امتحان ششم هميشه بچه‌ها را طوري آماده مي‌كرديم كه همه قبول شوند. با شاگردهاي درس نخوان چطور برخورد مي‌كرديد؟ فقط يك شاگرد داشتم كه اصلاً اهل درس و مدرسه نبود. وقتي براي امتحان بردم و بايد از رودخانه زاينده‌رود عبور مي‌كرديم تا به چادگان براي امتحان برويم، مي‌گفت همه چيزم را آب برد و اصلاً در امتحان شركت نمي‌كرد. شاگردهاي شلوغ را هم تنبيه مي‌كردم تا قدر درس و مدرسه را فراموش نكنند. فكر مي‌كنيد چرا شما عمر طولاني كرديد؟ آيا به خاطر معلمي بود؟ نمي‌دانم ولي غذاي سالم و هواي پاك و اينكه هميشه با دانش‌آموزان ارتباط قلبي پيدا مي‌كردم كه تا الان هم اين ارتباط برقرار است. اولين حقوق شما چقدر بود؟ در ابلاغم از فرهنگ چهار تومان بود كه بعدها به ۳۰ تومان افزايش پيدا كرد. در مدرسه زنگ تفريح هم داشتيد؟ بله، زنگ ورزش، تفريح هم داشتم، بچه‌ها را براي هواخوري به دشت‌هاي اطراف مي‌برديم. هميشه براي شروع كلاس‌ بچه‌‌ها، صف مي‌ايستادند و يك نفر يكي از سوره‌هاي كوچك قرآن را مي‌خواند و بعد هم تكرار مي‌كردند. الان وزير آموزش و پرورش را مي‌شناسيد؟ چه انتظاري از وزير داريد؟ خيلي وقت است كه ديگر از وزارتخانه خبر ندارم و فقط دانش‌آموزان قديمي را گاه مي‌بينم. مي‌خواهم به مشكلات معلمان رسيدگي كند تا آنها هم به دانش‌آموزان كمك كنند در درس خواندن. حالا پنج‌شنبه‌ها را وزير تعطيل كرد و دانش‌آموزان به مدرسه نمي‌روند. نظر شما در رابطه با اين تعطيلي چيست؟ خوب نيست وقتي دانش‌آموزان از مدرسه مي‌روند، درس را فراموش مي‌كنند پس طوري بايد برنامه‌ريزي كنند تا دانش‌آموزان از درس و مدرسه فاصله نگيرند. اگر بخواهند مهارت زندگي را به دانش‌آموزان ياد بدهند در مدرسه هم مي‌شود، البته راه دارد. حاج‌آقا ديگر خسته‌تان نكنم، براي پايان گفت وگويمان يك شعر براي ما مي‌خوانيد؟ توانا بود هر كه دانا بود زدانش دل پير برنا بود با دانايي به هر كجا و هر چيزي مي‌توان رسيد. علاقه به ادبياتدرس ادبيات را خيلي دوست داشتم و يك رسم خوب، خط خوش ما در خانواده بود كه اعضاي با سواد خانواده هميشه خوش خط بودند و شاگردانم هم خط بسيار زيبا داشتند. همين شاگردم عباسقلي كه نوه استاد علي بنا، سازنده مدرسه بود خط بسيار خوانا و زيبايي داشت. آن موقع چون ارزش همه چيز را خوب مي‌دانستند خوب هم مي‌نوشتند اينطور نبود كه سرسري كاغذ را سياه كنند. خوب ياد مي‌گرفتند و خوب هم مي‌نوشتند مثلاً قدر آب و نان را درك كرده بودند پس با خط زيبا هم كلمات را مشق مي‌كردند و خوش خطي يكي از صفات برگزيده دانش‌آموزان خوب و زرنگ به حساب مي‌آمد ]]> ضمائم Fri, 04 May 2012 17:42:34 GMT http://javanonline.ir/vdcd990okyt09n6.2a2y.html صيانت از دانشمندان هسته‌اي را بازي كنيد http://javanonline.ir/vdcjtmextuqemyz.fsfu.html منتقدان اين بازي‌ها به سبب پس زمينه‌ها و سرريزهاي فكري و فرهنگي‌اش محتواي اين محصولات را زير سؤال مي‌برند. بازي‌هاي رايانه‌اي مي‌تواند محملي براي ترويج خشونت، هيجان‌هاي كاذب، پرخاشگري، ستيزه‌جويي و حتي القاي برخي مكاتب فكري كاذب با ساخت كاراكترهاي ويژه عمليات رواني براي تسخير روح گروه‌هاي هدف دنبال شود. براين اساس گروه هدف بازي‌هاي رايانه‌اي يعني نوجوانان و جوانان در مواجهه با اين آسيب‌ها نفوذپذير هستند. از اين زاويه سايه كاراكترهاي ساختگي سبب بروز چالش‌هاي هويتي و رفتاري مي‌شود تا جايي كه فرد به جاي جامعه و خانواده از اينگونه بازي‌ها، الگو مي‌پذيرد و رشد فكري و حتي جسمي‌اش هم تحت تأثير اين برنامه به ظاهر تفريحي و چنين بازي‌هايي قرار مي‌گيرد. به منظور مقابله با اين آسيب‌ها و بومي‌سازي فضاي مستولي بر آن چندين سال است كه گروه‌هاي فعال و متخصص به ويژه جوان‌ترها در اين زمينه دست به كار شده‌اند تا با تكيه بر دانش روز و به كارگيري تكنولوژي علمي و با توليد برنامه‌ها و بازي‌هاي بومي به ترويج مباني فرهنگي و هويتي ايراني - اسلامي بپردازند. هرچند اقدامات خوبي در اين زمينه صورت گرفته است اما همچنان در ابتداي راهي هستيم كه نياز به دانش بالا و استفاده از فناوري روز و بومي‌سازي دارد. البته بنياد ملي بازي‌هاي رايانه‌اي به عنوان متولي و حامي در زمينه ساخت اينگونه بازي‌ها از گروه‌هاي فعال حمايت مي‌كند و يكي از گروه‌هاي فعال جوان در اين زمينه گروه ميلاد ميثمي است. ميلاد ميثمي مبتكر بسيجي و نفر برتر جشنواره جوان خوارزمي فعاليت خود را با پژوهش و تحقيقات در زمينه Game engine (موتور بازي) كاملاً ايراني آغاز كرده است و در اين مسير با فراز و نشيب‌هاي فراواني روبه‌رو شده و توليدات خود را در دسترس كاربران و استفاده كنندگان قرار داده است اما آخرين ساخته اين گروه متخصص جوان داستان صيانت از دانشمندان متعهد و متخصص ايراني است كه امروز با ۸۰ درصد پيشرفت در حال توليد نهايي است. آنچه در ادامه مي‌آيد گفت‌وگوي ما با ميلاد ميثمي، نخبه جوان و سرپرست گروه طراح اين بازي‌ رايانه‌اي است. ميلاد! چه شد كه اعضاي اين گروه گرد هم آمدند و شروع به فعاليت كردند؟ سال ۸۲ بود كه يك تيم دانشجويي شامل تعدادي از دانشجويان نخبه كه در استان اراك و ساير استان‌ها فعاليت مي‌كردند، گردهم آمديم. تخصص بيشتر افراد گروه در رشته مكانيك و نرم افزار كامپيوتر بود. گروهمان تا دو سال كارهاي پژوهشي و تحقيقاتي درباره Game engine را پيگيري مي‌كرد تا اينكه در سال ۸۴ يك شركت خصوصي تأسيس كرديم و براي گسترش كار در سال ۸۵ تحت نظر پارك علم و فناوري استان مركز ادامه كار داديم. در سال ۸۶ اولين Game engine ايراني توسط گروه طراحي و برنامه‌ريزي شد. Game engine چيست؟ موتوري است كه بازي‌هاي رايانه‌اي به وسيله آن ساخته مي‌شوند. اولين برنامه توليدي اين گروه چه بود و چه حمايت‌هايي از كارهاي اين گروه صورت گرفت؟ با فعاليت‌هاي اعضاي گروه در سال ۸۶ اولين نوع «موتور بازي‌ساز» با سبك دو بعدي طراحي و ساخته شد و در سال بعد نيز با حمايت مالي جهاد كشاورزي اولين بازي رايانه‌اي كشور كه البته تجاري هم نبود و مربوط بود به ترويج مصرف آبزيان توليد شد و اين توليد در سال ۸۷ از وزارت ارشاد مجوز پخش و توزيع گرفت و با ادامه كار و همچنين با پشتكار اعضاي گروه توانستيم موتور سه بعدي را كه قوي‌تر و كارآمدتر هم بود طراحي كنيم و بسازيم. آخرين بازي‌تان را از چه زماني شروع كرديد و در انجام اين كار چه تخصص‌هايي را به كار گرفتيد؟ پيشرفت‌هايمان در توليد Game engine موجب شد بخشي از پروژه‌هاي بنياد ملي بازي‌هاي رايانه‌اي به گروه ما واگذار شود. زيرا دستيابي به تكنولوژي‌هاي روز دنيا و همچنين بومي‌سازي آنها دليلي شده براي اينكه كشورهاي صاحب تكنولوژي به دستيابي ايران به عنوان اولين كشور اسلامي به اين دانش و فناوري اقرار كنند. BBC هم بارها پيشرفت كشور در توليد Game engine را مطرح كرده است. در سال ۸۸ بازي‌اي تحت داستان صيانت از دانشمندان ايراني طراحي، برنامه ريزي و آماده توليد شد. هدف اين بازي آشنايي نسل جوان با توان و تعهد دانشمندان ايران زمين است. در ساخت اين بازي سعي كرديم از رشته‌هاي مختلف همچون هنري، كامپيوتر، گرافيست‌ها، نويسندگان، گويندگان، كارشناسان فرهنگي، آهنگسازان، طراحان دستي و انيماتورها كمك و بهره بگيريم. جمع كردن اين گروه كاري و هماهنگي براي توليد برنامه بسيار مهم و حساس بود به طوري كه براي توليد اين بازي حدود ۳۵ نفر با تخصص‌هاي مختلف در كنار يكديگر قرار گرفتند. اين بازي براي چه گروه‌هاي سني توليد شده است؟ براي مخاطبان بالاي هفت سال طراحي شده و در حال توليد است. هزينه‌اي كه براي آن در نظر گرفته‌ايد چقدر است؟ هزينه پيش‌بيني شده اوليه حدود ۶۰ تا ۷۰ ميليون تومان در نظر گرفته‌ شده ولي در حال حاضر كه ۸۰ درصد از پروژه توليد شده است با توجه به افزايش زمان توليد هزينه‌ها تا يكصد ميليون تومان نيز برآورده مي‌شود. البته علت اصلي افزايش هزينه توليد و افزايش هزينه‌ها به‌روزرساني و دستيابي به فناوري روز دنيا بود. درباره داستان اين بازي و اينكه از چه تكنيك‌هايي براي جذاب شدن استفاده كرده‌ايد توضيح مي‌دهيد؟ اين بازي خيلي خلاقانه است و از آنجايي كه داستان بازي در راستاي صيانت از دانشمندان متعهد و متخصص ايران است ما تمام تلاشمان را كرديم تا توانايي‌ها و از خودگذشتگي‌هاي دانشمندان ايران اسلامي به خوبي نمايان شود. اين بازي رايانه‌اي داراي ۷ شخصيت مثبت و منفي است و بازيكن و كاربر در اين بازي برخلاف ساير بازي‌هاي روز دنيا با خصوصياتي مثل ايثار، شجاعت و مباحث ارزشي آشنا مي‌شود و از آنجايي كه Game engine كاملاً ايراني و به نام pars ۳D توليد شده، مي‌تواند با نمونه‌هاي مشابه خارجي رقابت كند. بالاخره در هر بازي‌اي محيط و فضاي بازي و نمادها هدفي را دنبال مي‌كنند؛ شما در طراحي اين بازي به چه نكاتي توجه كرده‌ايد و از آن بهره‌گرفته‌ايد؟ در توليد و طراحي اين بازي‌ از نمادها، محيط‌ها و لباس‌هاي ايراني و داخلي استفاده شده و از آنجايي كه در توليد اين پروژه از توان و دانش علمي و ايراني و بومي بهره‌‌گرفته مي‌شود در بومي سازي اين فناوري و صنعت بسيار مؤثر بوده است. اين بازي فقط سرگرمي و تفريح نيست و در واقع در حين بازي دلايل طراحي ويژه داستان بازي، مهارت يادگيري، فعاليت‌هاي فكري، برخوردهاي اجتماعي، روش‌هاي برخورد با مشكلات و ساير موارد سازنده ديگر به كاربر آموزش داده مي‌شود. خلاصه‌اي از روند و داستان بازي و جزئيات آن را مي‌گوييد؟ بله؛ يك شركت توليد كننده ربات كه هسته فني آن متشكل از تعدادي دانشمند است در ايران سال ۱۴۰۴ فعاليت مي‌كند. يكي از دانشمندان (غير ايراني) در حال فعاليت روي پروژه شبيه سازي هوش انسان روي يكي از ربات‌ها است. در اين حين به صورت اتفاقي اين ربات از كنترل خارج شده و دانشمند مربوطه را به قتل مي‌رساند. دانشمند (ايراني) ديگري كه مديريت اين بخش را به عهده دارد از طريق اخطار صوتي- تصويري متوجه موضوع مي‌شود و پس از بررسي دوربين‌ها حركت ربات به سمت واحد كنترل را كه دانشمند ما در آن مستقر است دنبال مي‌كند. بنابر اين سريعاً با مأمور امنيتي شركت (كه بازيكن اصلي است) تماس گرفته و پس از بيان ماجرا، از وي درخواست كمك مي‌كند و خود در گوشه‌اي پناه مي‌گيرد. در اين هنگام بازي آغاز مي‌شود. مأمور بايد بدون اينكه ديده شود خود را به مخفيگاه دانشمند رسانده و دانشمند را به جاي امني برساند. دانشمند در اين برخورد از نگراني خود در مورد نابودي دستاوردهاي علمي شركت صحبت و بر اين موضوع تأكيد مي‌كند كه ربات مذكور و شركت (كه هم اكنون در اختيار اين ربات قرار گرفته) بايد كنترل شود. مأمور از دانشمند درخواست اسلحه مخصوص مي‌كند اما دانشمند براي ساخت اين اسلحه چند منظوره به يك سري تجهيزات نياز دارد كه اين تجهيزات درمنزل او قرار دارد. لذا مأمور (بازيكن) بايد به منزل وي رفته و اسلحه را مونتاژ كند. مأمور با خودرو از شركت خارج مي‌شود. در همين حين ربات شروع به مجهز كردن چند ربات مي‌كند و زماني كه از فرار مأمور مطمئن مي‌شود آنها را به دنبال وي مي‌فرستد. مأمور با احتياط خود را به نزديكي منزل دانشمند مي‌رساند و باقي مسافت را به صورت پياده به منزل دانشمند مي‌رود. در منزل دانشمند با كمك او اسلحه را براي از كار انداختن ربا‌ت‌ها مونتاژ كرده اما ربات‌هاي مهاجم مأمور را پيدا مي‌كنند و درگيري صورت مي‌گيرد. مأمور بايد تمامي ربات‌هاي موجود در محل را نابود كند. او در همين حين از طريق دستگاه رديابي اسلحه متوجه دو ربات در دو خانه همسايه مي‌شود. بنابر اين با سوراخ كردن ديوارهاي زيرزمين وارد خانه همسايه‌ها (كه در آن لحظه ساكنينش حضور ندارند) مي‌شود و ربات‌ها را نابود مي‌كند. پس از بازگشت مأمور به صورت مخفيانه به شركت او متوجه پيشرفت ربات مهاجم اصلي در به دست گرفتن كنترل شركت مي‌شود. او پس از مشاوره با دانشمند مأمور در مي‌يابد كه بايد سيستم‌هاي مخابراتي و سپس كارگاه‌هاي توليد را از كار بيندازد و براي از كار انداختن سيستم‌هاي مخابراتي يك اخلالگر را به شبكه داخلي شركت و در مكاني خاص وصل كند. در رسيدن به اين مكان او بايد از موانع ليزري و ربات‌هاي پرنده مهاجم عبور كند. در پايان بازي ربات آدم نماي اصلي وارد صحنه مي‌شود و بازيكن بايد با آن مبارزه و او را منهدم كند تا بازي تمام شود. به دليل بازي كاملاً ۳ بعدي و به كارگيري و هوش مصنوعي بالا، بازيكن به صورت آگاهانه سعي در تقويت هوش خود مي‌كند كه علاوه بر تفريحي بسيار مهيج با آموزش‌هاي بسياري نيز آشنا مي‌شود. خوشبختانه در اين بازي خشونت و خونريزي نداريم و سعي كرده‌ايم تا با بهره‌گيري از سلاح‌هاي ليزري، مخاطبان و كاربران را با تكنولوژي‌هاي جديد علمي نيز بيشتر آشنا كنيم. زيرا معتقديم اين امر زمينه رشد فكري و ذهني را دربر خواهد داشت. فكر مي‌كنيد به عنوان يكي از سازندگان اين بازي به اهدافي كه در ابتداي اين مصاحبه اشاره كرديد، رسيده‌ايد؟ سعي كرده‌ايم در دو نگاه يعني بحث توليد و محتواي بازي به توان، مهارت، تخصص و بومي سازي توجه ويژه‌اي داشته باشيم. در شرايطي كه عرصه توليد بازي‌هاي رايانه‌اي با توجه به فناوري پيچيده آن جزو اولين موارد تحريم به حساب مي‌آيد براي ما دستيابي به تكنولوژي توليد بازي‌هاي رايانه‌اي يك موفقيت بسيار بزرگي محسوب مي‌شود. از سوي ديگر ما با تهيه اين بازي گامي در جهت مقابله با شبيخون فرهنگي و جنگ نرم كه دشمنان به طور كاملاً جدي به دنبال آن هستند برداشته‌ايم. گروه شما در آينده چه برنامه‌هايي را توليد خواهد كرد؟ تصميم داريم در حوزه دفاع مقدس وارد شويم؛ البته با توجه به ظرافت‌هاي تلفيق آموزه‌ها و ارزش‌هاي ديني با فناوري‌هاي نوين مثل بازي‌هاي رايانه‌اي اين كار دشواري‌هاي خاص خود را دارد. اما اخلاق‌گرايي، شادي آفريني و اميد آفريني مسائلي هستند كه ما آنها را در توليد بازي‌هاي رايانه‌اي‌مان در اولويت قرار داده‌ايم. همين جا بايد بگويم اين صنعت، صنعتي سودآور و فرهنگي است كه حمايت از آن مي‌تواند به سرعت و شتاب پيشرفت كشور نيز بيفزايد. چه انتظاري از مسئولان اين بخش داريد؟ حمايت از گروه‌هاي شهرستاني و حمايت از توليدات داخلي به نوعي سرمايه‌گذاري براي نسل آينده است؛ سرمايه‌اي معنوي كه بايد بازدهي آن را در حفظ سرمايه‌هاي انساني جست‌وجو كرد. ]]> ضمائم Sat, 21 Apr 2012 18:04:55 GMT http://javanonline.ir/vdcjtmextuqemyz.fsfu.html گرافيتي، پوست دمدمي مزاج شهر http://javanonline.ir/vdcb8aba8rhb0wp.uiur.html صالح سليماني: همه ما در كودكي عادت داشتيم مداد به دست در خانه راه بيفتيم و ديوارهاي خانه را دور از چشم مادرمان خط خطي كنيم. اگر صد تا كتاب نقاشي هم برايمان مي‌خريدند، باز به سراغ همان ديوار‌ها مي‌رفتيم. علتش را نمي‌دانم. تنها ته دلمان خوشحال بوديم كه با شنيدن «ولش كن... بچه‌ست، نمي‌فهمه ديگه» سر و ته همه چيز هم مي‌آيد. بعضي‌ها كه علاقه كمتري به اين كار داشتند به راحتي با اين موضوع كه نقاشي روي ديوار كار درستي نيست كنار آمدند. عده‌اي ديگر كه عادت كرده بودند به راحتي با اين قضيه كنار نيامدند و از آنجايي كه ترك عادت موجب مرض است، سلامتي را برگزيدند و تا سنين بزرگسالي سنت كودكي‌شان را حفظ كرده‌اند. ماهيت «گرافيتي» (ديوارنوشت‌ها)«گرافيتي سلطه سبك‌هاي دولتي و شركت‌ها بر محيط‌زيست شهري و شرايط زندگي روزمره را مي‌شكند. به عنوان نوعي از كارشكني و تخريب زيبايي، گرافيتي يكنواختي لذت بخش و مؤثر فضا و زندگي شهري را با مزاحمت مواجه مي‌كند» (جف فرل، نويسنده كتاب جرائم هنري) «گرافيتي هنر است. معيارهاي زيبايي شناختي و انگيزه‌هاي پشت كار يك هنرمند گرافيتي بر مباحث و مشاجره‌هاي قانوني بودن يا نبودن اين عمل يا ارائه غير متعارف آن سنگيني زيادي مي‌كند.» (جين استوورز، نويسنده كتاب هنر گرافيتي) شما ممكن است از تماشاي يك تصوير گرافيتي چندين برداشت داشته باشيد كه هيچ سنخيتي با هم نداشته باشند. يا نوشته‌هاي آن را ببينيد و شك داشته باشيد كه بار اول آن را درست خوانده‌ايد، بار دوم يا اصلاً تمامي فرضيات خودتان را زير سؤال ببريد. از بعضي بپرسيد مي‌گويند زيباست و تحسين مي‌كنند؛ عده‌اي ديگر در به در دنبال راه‌هاي محو كردن آن از ديوار منازلشان هستند. اگر چه در ابتدا خيلي‌ها مخالف آن بودند، ولي با توجه به سابقه طولاني مدتش به نوعي با آن كنار آمده‌اند و اكنون آن را بخش جدايي‌ناپذيري از زندگي شهري مي‌دانند. به طور كلي، گرافيتي به تصاوير و نوشته‌هاي شخص يا گروه خاصي گفته مي‌شود كه با استفاده از رنگ‌هاي اسپري روي پياده‌رو‌ها و ديوارهاي شهر كشيده مي‌شود و عموماً غيرقانوني است و بدون كسب اجازه از مالك ديوار صورت مي‌گيرد.نبرد براي بقا و بهانه‌اي براي خلق يك پديده هنريگرافيتي (Graffiti) يا ديوارنگاري هنر حكاكي و نقاشي روي ديوار به منظور برقراري ارتباط و ارسال يك پيام به عموم مردم است. اصطلاح گرافيتي از واژه لاتين «گرافئين» به معناي نوشتن برگرفته شده است. نخستين سبك گرافيتي كه به آن گرافيتي باستاني اطلاق مي‌گردد به حدود ۳۰ هزار سال پيش از تولد مسيح بازمي‌گردد، زماني كه انسان‌ها از استخوان حيوانات براي تراشيدن سطوح سخت و از رنگدانه‌ها براي رنگ‌آميزي آن استفاده مي‌كردند. روميان باستان گرافيتي را روي ديوار‌ها و مقبره‌ها حك مي‌كردند و به موضوعاتي از قبيل عشق، شعارهاي باستاني و عبارات ساده (در مقايسه با پيام‌هاي اجتماعي و آرمان‌هاي سياسي امروزي) مي‌پرداختند. آنچه تحت عنوان گرافيتي مدرن يا هيپ هاپ (hip-hop) شناخته مي‌شود، در اواخر دهه ۱۹۶۰ و در شهر نيويورك پديد آمده است. در آن زمان، شهر نيويورك در مقايسه با شرايط امروزي كه به عنوان يك قطب اقتصادي كشور امريكا شناخته مي‌شود، بسيار متفاوت‌تر بود. چند سال پس از جنگ جهاني دوم و با غليان جمعيت در نيويورك، اين شهر با كاهش صنعتي‌سازي رفته رفته رو به انحطاط رفت و مردمان ساكن آن خود را در سراشيبي سقوط مي‌ديدند. در نتيجه آمار جرم و جنايت افزايش بي‌سابقه‌اي داشت و قشر مرفه و متوسط به حومه شهر مهاجرت كردند. آنچه باقي مانده بود شهري با ساكنان فقير و قشر كارگراني بود كه براي بقا چاره‌اي جز پايبندي به كارهاي طاقت‌فرسا با حقوق‌هاي پايين خود نداشتند. علاوه بر اين، آنها بايد نظاره‌گر پناه بردن خانواده‌هاي مرفه و فرار آنها از كثافت و آلودگي شهر مي‌بودند؛ تمام اينها نوعي حس درماندگي و ناتواني را در شهروندان به جا مانده پديد آورد. بي‌تفاوتي همچون پژواكي تمامي سنين مختلف را در برگرفت. در چنين شرايط به اصطلاح «نبرد براي بقا» بود كه ايده توصيف خود با هويتي جديد متولد شد. هويت جديد، «هيپ‌هاپ»، به طور موسيقايي در موسيقي رپ، به طور فيزيكي در رقص‌هاي بريك (Break-dance) و به لحاظ هنري در گرافيتي بيان شد. اين جنبش علاوه بر نيويورك، در شهرهاي فيلادلفيا و بوستون نيز فراگير شد. گرافيتي مدرن يا هپپ هاپ با نوشته شدن اسامي اشخاص مختلف بر ديوارهاي اماكن عمومي كار خود را آغاز كرد. پيش از پديدار شدن گرافيتي پيچيده يا مركب و هرگونه گرافيتي ديگر، هدف تنها اعلام حضور خود يا اظهار وجود در شهر بود. نخستين گرافيتي مستند در شهر نيويورك در اواسط دهه ۶۰ ميلادي بود. جواني كه خود را «خوليو ۲۰۴» مي‌ناميد شروع به نوشتن اسم خود در ايستگاه‌هاي مترو كرد. تا سال ۱۹۶۸، نام او در همه جاي شهر ديده مي‌شد. پس از آن نام «تاكي ۱۸۳» كه متعلق به يك جوان يوناني مقيم امريكا به نام ديميتريوس بود، كمك فراواني به مشهور شدن گرافيتي كرد. با رو آوردن به هنر، نويسندگان گرافيتي تلاش داشتند تا با نوشتن اسامي خود در جاي جاي شهر، به جهانيان بفهمانند كه هنوز انسانند و هوشيار. عمر، نويسنده گرافيتي در شهر نيويورك مي‌گويد: چند نفر مي‌توانند در شهر راه بروند و ادعا كنند كه پيش‌تر از آنجا رد شده بودند؟ اين نشانه‌اي براي آن است كه بگويم من اينجا بوده‌ام. دست من اين نشانه را خلق كرده است. به خدا من زنده‌ام! فراگير شدن اين سبك هنري جديد به قدري گسترده بود كه بي‌توجهي به آن غير ممكن بود. اندازه كلمات گرافيتي به تدريج افزايش يافت و رنگ و اشكال سه بعدي گرافيكي به خوبي عجين شدند. عكس‌العمل‌هاي متفاوتي پديدار شده بود. با اين حال، در سال‌هاي دهه ۸۰، تلاش پليس براي متفرق كردن تجمع هنرمندان گرافيتي كه به دنبال ايده‌هاي نويني بودند و به منظور تميز نگه داشتن ديوارهاي شهر آغاز شد. سيستم‌هاي حمل و نقل عمومي به ويژه متروهاي شهري، محل راه‌اندازي پروژه‌هاي عظيم تميز كردن شدند؛ عملي كه كودكان را از ادامه فعاليتشان باز داشت. در اين راستا ۱۰۰ تا ۱۵۰ ميليون دلار هزينه پاكسازي و ساخت سيستم‌هاي امنيتي شد. در اين زمان بود كه نگاه نخبگان هنري به سوي گرافيتي دوخته شد. شهر در مسير شكوفايي اقتصادي قدم برداشته بود و نمايشگاه و گالري‌هاي هنري به دنبال ايده‌هاي نوين و مهيجي براي تجديد حيات شهر بودند. صحنه هنر گرافيتي شروع به شكاف و انشعاب پيدا كردن نمود و رسانه‌ها فرهنگ گرافيتي را به خوبي ترويج دادند. تنوع گرافيتيبه طور كلي گرافيتي مدرن متشكل از سه نوع سبك است. پايه‌اي‌ترين نوع آن تگ (Tag) است، كه هنرمند نامش را به سبك ويژه خودش مي‌نويسد. حالت پيشرفته‌تر تگ استفاده از كلمات حباب دار يا سبك وحشي (Wild style) است. نوع ديگر گرافيتيpiece گفته مي‌شود كه كوتاه شده واژه Masterpiece (به معناي شاهكار) است و صحنه يا شخصيت‌هاي شناخته شده را با نوعي شعار به تصوير مي‌كشد. اين نوع گرافيتي اغلب به همكاري هم زمان چندين هنرمند نياز دارد. اينها در اغلب موارد داخل ايستگاه و قطارهاي مترو يا روي ديوارهاي خصوصي و شخصي كشيده مي‌شوند. از آنجايي كه ريشه كلمه گرافيتي به معناي نوشتن است، بنابراين گرافيتي را مي‌توان به عنوان يك نياز غريزي انسان براي برقراري ارتباط تفسير كرد. محرك‌ها براي توليد گرافيتي مي‌تواند به طور بي‌اندازه‌اي از فردي به فرد ديگري متفاوت باشد. با اين حال، اين محرك‌ها مي‌توانند در دو گروه اصلي قرار بگيرند: ارتباطات جمعي/ سرخوردگي فرهنگي و بيان فردي. در اولين طبقه‌بندي توضيحات مختلفي وجود دارد. به طور عمده، هنرمندان در اين دسته جهت بيان عقايدشان راجع به موقعيت‌هاي قابل ملاحظه فرهنگي كه به شدت احساس مي‌كنند رو به گرافيتي مي‌آورند. نمونه‌هايي از آن نقاشي‌هاي ديواري ضد جنگ، پرتره چهره‌هايي كه به بت مبدل گشته‌اند يا جلوه‌هايي از انزجار براي قدرت است. هنرمندان اين دسته ممكن است به دلايل خستگي و ملالت به خاطر طرد شدن از جامعه يا صحنه نخبگان هنري رو به اين نوع گرافيتي بياورند. ثابت شده است كه هنرمندان گرافيتي كه به بيان حالات و احساسات فردي مي‌پردازند بسيار خلاق‌تر از هنرمندان دسته اول هستند. آنها عقيده دارند كه سبك هيپ‌هاپ بسيار نزديك است به آنچه آنها را فردي كه هستند معرفي مي‌كند. پايه و اساس مورد نياز براي خلق اينگونه سبك‌ها رابطه مستقيمي با ميزان اجتماعي بودن فرد و محيطي كه او در آن بزرگ شده است، دارد.علم مطالعه بوم‌هاي عموميگرافيتي، پوست دمدمي مزاج چشم‌انداز شهري است. اين ديوار‌ها به طور مكرر و هر چند وقت يك بار توسط هنرمندان مختلف رنگ‌آميزي و تكميل مي‌شوند. به همين جهت به اين ديوارها اغلب بوم‌هاي عمومي نيز اطلاق مي‌شود. هر نقاشي يا نوشته ممكن است سال‌ها، هفته‌ها يا حتي چند ساعت بيشتر دوام نياورد. براي نويسندگان گرافيتي، اين به يك روند اساسي تبديل شده است و آن را به عنوان يك ديالوگ تداوم‌دار و هميشگي مي‌شناسند. با اين حال، بسياري از شهروندان اين تغييرات ثابت و هميشگي را تنها در ضمير ناخود آگاه خود متوجه مي‌شوند ولي با گذر زمان و مقايسه نوشته‌ها، تشخيص تفاوت‌ها كار دشواري نيست. باستان‌شناسي گرافيتي به بررسي روند تغييرات مداوم ديوارها مي‌پردازد و آنها را نمايان مي‌كند. اين مطالعات متشكل از تصاويري است كه با گذر زمان توسط عكاسان مختلف از يك ديوار خاص گرفته شده است. با مقايسه اين تصاوير به راحتي مي‌توان به روند تغييرات گرافيتي روي يك ديوار پي برد. شما مي‌توانيد تصاوير بسيار جالبي از مطالعات گرافيتي را روي سايت grafarc. org مشاهده بفرماييد. مهم‌ترين جنبه براي مشروعيت بخشيدن به نقاشي‌هاي ديواري پذيرفتن آن به عنوان يك سبك هنري است. با توجه به گسترش استفاده از گرافيتي، حتي در صحنه‌هاي تبليغاتي، تنها اندكي زمان مي‌برد تا هنرمندان گرافيتي با هنرمندان و نقاشان بزرگ مقايسه شوند. در حال حاضر نسل جديدي از انسان‌ها با گرافيتي ارتباط برقرار كرده‌اند، زيرا گرافيتي براي بيان هنري خارج از چارچوب‌هاي سنتي قرار دارد و روش‌هاي جديد و بهبود يافته‌اي براي برقراري ارتباط با هنر و يكديگر را ايجاد كرده است.عقايد نهفته در ديوارهاي رنگيگرافيتي، به عنوان جنبه‌اي از فرهنگ يك جامعه، مي‌تواند براي آشكار ساختن الگوهاي آداب و رسوم و نگرش جوامع مختلف مورد استفاده قرار گيرد و مطالعه آن تغييرات ايجاد شده در اين نگرش‌ها و رسم‌ها را آشكار مي‌سازد. در مطالعات زيادي نيز از محتواي موضوعي نقاشي‌هاي ديواري استفاده شده است تا به اثبات فرضيه‌هاي انگيزشي درباره افراد و نگرش‌هاي اجتماعي پديد آورنده گرافيتي پرداخته شود. علاوه بر اين، باستان‌شناسان توانسته‌اند با استفاده از گرافيتي اطلاعات ارزشمندي از شهر پمپئي باستان به دست آورند. «اينكه بتوانيد روح و احساساتتان را روي ديوار منتقل كنيد و كنار بايستيد و به تماشاي ترس‌ها، اميدها، رويا‌ها و ضعف‌هايتان بپردازيد، واقعاً درك عميق‌تري از خودتان و وضعيت رواني‌تان به دست مي‌آوريد.» كودا- نويسنده ۲۱ ساله گرافيتي چه چيزي انگيزه لازم براي ايجاد گرافيتي روي ديوارهاي شهر را در يك فرد ايجاد مي‌كند تا ديگران به تماشاي آن بپردازند؟ چه كساني مسئول اين نقاشي‌ها هستند و چرا در عوض آنها را روي كاغذ يادداشت نمي‌كنند تا پيش خودشان نگه دارند؟ سؤالاتي از اين قبيل نظر جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و مردم‌شناسان را به خود جلب كرده است. براي آنكه فهم بهتري از چگونگي پديد آمدن فرهنگ گرافيتي امروزي به دست آوريم، بايد نگاهي به عناصر پايه‌اي فرهنگ هيپ‌هاپ بيندازيم، عناصري كه ممكن است به دليل تنوع امروزي آن از آنها چشم‌پوشي شده باشد. تحقيقات نشان داده است هويت يك فرد نتيجه مستقيمي از عوامل وراثتي و محيط اطرافش است. از بدو تولد، انسان مسيري كه راهنماي آن باشد را انتخاب نمي‌كند، ولي در عوض از طريق اجتماعي شدن در جهتي هدايت مي‌شود كه به واسطه موقعيت‌هاي اطرافش ديكته شده است. يك نفر ممكن است از اين مسير دور شود و هويت منحصر به فرد خودش را پرورش دهد ولي ريشه‌هايي در هويت اجتماعي گذشته خود داشته باشد. در يك چارچوب بزرگتر، اين مي‌تواند به يك فرهنگ كلي اعمال شود. افرادي كه براي نخستين بار جنبش هيپ‌هاپ را آغاز كردند، در پايين هرم اجتماعي- اقتصادي قرار داشتند. اين بنيانگذاران ثروتمند نبودند ولي به قشر ثروتمندان حسادت مي‌ورزيدند. اساساً گرافيتي يك نتيجه غيرمستقيم و واكنش مدرن به تنازع طبقاتي است كه براي نسل‌ها در امريكا ادامه داشته است. گرافيتي به لحاظ فرهنگي و جغرافيايي جايگاه به خصوصي پيدا كرده است. گرافيتي مدرن نزديك به يك دهه از هيپ‌هاپ كهن‌تر است و فرهنگ خاص خود با سبك منحصر به فرد و زبان عاميانه خودش را دارد. بعضي از هنرهاي گرافيتي به عنوان ابزار اعتراضي در مورد مسائل سياسي به كار برده مي‌شود و در نقاط مختلفي از تاريخ، شورش عليه اقتدار را به نمايش مي‌كشد. آرژانتين: گرافيتي در آرژانتين آميزه‌اي از شعار و بيانيه‌هاي سياسي و فرهنگي است. در اين ميان اظهارات ملي‌گرايانه زيادي همچون «زنده باد آرژانتين» نيز ديده مي‌شود. امريكا: گرافيتي در امريكا بسيار فردگرايانه است. بيشتر آنها نام اعضاي گروه‌هاي گانگستري، نام فردي خاص يا اسامي تيم‌هاي محبوب ورزشي است. شيلي: در شيلي بيشتر به موضوعات طبيعت پرداخته مي‌شود و اغلب تشخيص و تمايز ميان نقاشي‌هاي ديواري هنري و گرافيتي مشكل است. چين: گرافيتي در چين بيشتر به جنبه‌هاي زندگي، چه خوب و چه بد، پرداخته مي‌شود. آلمان: در نقاط شرقي شهر برلين گرافيتي‌هاي قديمي بسياري به چشم مي‌خورد كه بعضي از آن‌ها متعلق به دوران جنگ سرد است! گرافيتي با محوريت سياست و وطن‌پرستي در آلمان بسيار ديده مي‌شود. برزيل: سنت گرافيتي در امريكاي جنوبي، خصوصاً در برزيل بسيار فراگير است. در حال حاضر شهر سائو پائولو در برزيل براي عده زيادي به عنوان مركز الهام‌بخشي گرافيتي شناخته مي‌شود. ]]> ضمائم Sat, 21 Apr 2012 10:44:16 GMT http://javanonline.ir/vdcb8aba8rhb0wp.uiur.html شهادت در سرما را خریدند تا گرمابخش زندگي مردم باشند http://javanonline.ir/vdciy5a5vt1aqr2.cbct.html به گزارش جوان، آنجا که پای ایمان و خاک و شرافت و اقتدار نظام به میان می‌آید، ‌همه دلاوران پا در رکاب امام و مولایشان هستند و امر ولی‌شان را با جان و دل می‌شنوند و سرشان را فدای او می‌کنند. آری حماسه‌سازان لشکر علی ابن‌ابیطالب این بار هم چون گذشته پدران و عزیزان‌شان درخشیدند و به فرموده امام خمینی لبیک گفتند و پشتیبان ولایت فقیه ماندند تا به مملکت‌شان آسیبی نرسد. سردشت و ارتفاعات جاسوسان هیچ گاه حماسه مردانش را فراموش نخواهد کرد که چگونه ماندند و مردانه جان دادند. رفتند تا انقلابشان بماند. تکاوران همیشه جاوید علی ابن ابیطالب (ع) که هدف‌شان حفاظت و صیانت از مرز‌های جمهوری اسلامی ایران با فعال نگه داشتن پایگاه‌های مرزی است، ‌چندی پیش در هیاهوی عیدانه ۱۳۹۱سه تن از دلیر‌مردان‌شان را پای قله‌های سپید شمال غرب از دست دادند و آسمانی شدن یارانشان را به نظاره نشستند، ‌برای عرض ارادت به ساحت این شهدا دقایقی چند پای صحبت‌های رستم رفیعی فرمانده گردان تکاور لشکر عملیاتی ۱۷ علی ابن ابیطالب (ع) قم نشستیم. ایشان از نقش‌آفرینی فرمانده لشکر عملیاتی جناب سرهنگ سیدی، ‌حمایت‌های بی‌دریغ سردار مهدوی‌نژاد فرمانده سپاه امام علی (ع) و حضور مؤثر سردار پاکپور فرمانده دلاور نیروی زمینی سپاه پاسداران و رده‌های بالای سپاه برایمان گفت که توانستند با حضور عاشورایی خودشان در بین نیروها باعث نقطه قوت و نقطه امید برای مردم باشند. رستم رفیعی با تمام مشغله‌ها و غم از دست دادن یارانش با مهربانی و توجه خاصی برایمان از همت تکاورانش روايت كرد. از شهادت تکاوران‌تان در قله‌های سپید شمال غرب برایمان بگویید. سه تن از تکاوران لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابیطالب (ع) قم به نام‌های روح‌الله شکارچی، سعید غلامی شهروز و محمد سلیمانی در منطقه عمومی سردشت در نقطه صفر مرزی، ارتفاعات جاسوسان شمال‌ غرب کشور و در سرمای شدید این منطقه در حال امدادرسانی به مردم و سربازان در برف گرفتار شده و به شهادت رسیدند. تکاوران لشکر ۱۷ علی‌ابن‌ابیطالب برای اینکه نیروی آموزش دیده و قوی را در پایگاه‌های زمستانه پشتیبانی نمایند، وارد عمل شده وکمک‌رسانی و نجات ۹ نفر از عزیزان در پایگاه را که به سبب بارش سنگین مسدود شده و دستیابی به مسیر‌ها و محل استقرار برایشان مشکل شده و دچار حادثه شده بودند را در دستور کار قرار دادند. سعید غلامی شهروز ۳۲ ساله، نور‌الله شکارچی ۲۹ ساله و محمد سلیمانی ۲۸ ساله که فرزندي بیست ماهه داشت بعد از انجام رشادت‌ها‌ی فراوان و تحمل دشواری‌های طاقت‌فرسا به خیل شهدا پیوسته و آسمانی شدند. این افراد در حال عبور از گردنه‌های صعب‌العبور در چاله‌های عمیق برفگیر سقوط کرده و در اثر شدت سرما، ‌به شهادت رسیدند. از پیروزی‌هایتان در برابر ضد انقلاب و پژاک برایمان بفرمايید. ما در این راستا به اهدافی دست یافتیم و آنچه قابل اهمیت است و باید به آن توجه بشود این است که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی و بالطبع نیروی زمینی و لشکرهایی که در این منطقه عمل کردند به دنبال انجام عملیات‌های نظامی نبودند بلكه به دنبال مردم‌یاری، ‌کمک‌رسانی، احداث راه و معیشت مردم منطقه بودند که از طریق گروهک پژاک و ضد انقلاب آسیب می‌دیدند. وقتی که مهندسی یگان‌های رزمی در این منطقه به کار‌های عمرانی خود یعنی احداث جاده و... پرداختند عوامل پژاک اقدام به عملیات‌های نظامی کردند. در پاسخ به عملیات‌های نظامی پژاک، سپاه جمهوری اسلامی وارد عمل شد که تا به امروز از منطقه شمال غرب از تمام نقاط مرزی که نیرو‌های پژاک پایگاه‌های فعال داشتند با عملیات‌های سنگین سپاه و بالطبع لشکر همیشه پیروز ۱۷ علی‌ابن‌ابیطالب اینها به خارج از منطقه رفتند و پایگاه‌های خود را به فواصل حدود دو تا سه کیلومتر از نقاط صفر مرزی منتقل کردند. این اولین هدفی بود که با افتخار به آن دست یافتیم. هدف دوم که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بالطبع لشکر‌های عمل‌کننده و لشکر عملیاتی ۱۷ علی‌ابن‌ابیطالب (ع) در این منطقه به دنبال آن بود، احداث پایگاه‌های زمستانی بود که دشمن در اندیشه این بود که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی در فصل سرما و بارش برف توان ایستادن در منطقه را نخواهد داشت. برای اولین بار در نقاط مرزی جمهوری اسلامی ایران پایگاه‌های زمستانی خودرا با نیروه‌های کادر دایر و توانسته است تا به امروز پایگاه‌ها را فعال و عملیاتی نگاه دارد و امید آنها را که می‌توانند در فصل زمستان به سبب خلع و عدم وجود نیرو به پایگاه‌ها بازگشته و در آنها مستقر شوند به ناامیدی برسانند. در این زمینه، ‌این دومین هدفی بود که سپاه به دنبال آن بود و الحمدلله تا به امروز بسیار موفق عمل کرده است. گواه این پیروزی سپاه پاسداران هم شهادت نیروهای جان بر کف و رضایت نیرو‌های بومی است که بسیار از عملکرد سپاه راضی هستند. سومین هدفی که ما به دنبال آن هستیم، آن است که باید توجه کنیم که این دشمن دشمنی نیست که بتوانیم در قالب عملیات نظامی برای او محلی از اعراب قائل شویم، ‌دشمن بسیار ضعیف است، ‌تبلیغات و پشتیبانی که روی مسائل سیاسی و بین‌‌المللی داشت باعث شد تا تنها به آنها بفهمانیم که سپاه پای کار انقلاب و ارزش‌های انقلاب ایستاده است. فرقی نمی‌کند در جبهه فرهنگی یا در جبهه فیزیکی باشد. جنگ نرم یا جنگ سخت. سپاه با قدرت از آرمان‌های انقلاب اسلامی و کشورمان دفاع مي‌كند و هیچ تفاوتی برایش نمی‌کند. اگر دشمنان فکر می‌کردند، سپاه به خاطر مسائل سیاسی و دغدغه‌های داخلی از مرز‌ها و عملیات‌های نظامی خارج می‌شود اين رشادت‌ها باعث شد تا کسانی که از ضد انقلاب و پژاک پشتیبانی می‌کنند و امید و چشم طمع به انقلاب و کشورمان دارند خوب بدانند که سپاه در همه حوزه‌ها پای کار انقلاب اسلامی ایستاده است. ]]> ضمائم Tue, 17 Apr 2012 12:03:23 GMT http://javanonline.ir/vdciy5a5vt1aqr2.cbct.html كد جديد داوينچي http://javanonline.ir/vdchxknki23n-zd.tft2.html به گزارش جوان، يكي از اين موارد بحث تشرف به اسلام و مسلمان شدن اوست كه افراد زيادي روي اين بحث صحه گذاشته‌اند و در كشور ما نيز به تازگي كتابي با عنوان «طراحي‌هاي لئوناردوداوينچي» توسط «مرتضي خلج اميرحسيني» هنرمند نقاش و پژوهشگر حوزه نقاشي تأليف و روانه بازار نشر شده است كه در بخشي از اين كتاب دلايل تشرف داوينچي به دين مبين اسلام شرح داده شده است. به مناسبت چاپ اين كتاب با مرتضي خلج اميرحسيني به گفت‌وگو نشستيم. آقاي خلج در شرح زندگي داوينچي اشاره به دوران و نقاط تاريك زندگي او شده است. آيا اسلام آوردن او، جزو همين دوران محسوب مي‌شود؟ بله. بخش اعظم آن مربوط به هشت سال غيبت ناگهاني داوينچي مي‌شود. زندگينامه‌نويسان مطرح به كار روي زندگي پرفراز و فرود داوينچي علاقه نشان داده‌اند كه «وازاري» و« لوماتدسو» هم عصر خود داوينچي بوده‌اند، اما هيچ كدام به اين دوره اشاره‌اي نكرده‌اند. به احتمال قريب به يقين اين زندگي‌نامه نويسان حقيقت ماجرا را مي‌دانسته‌اند اما از ترس پاپ و نيروي ذي نفوذ كليسا جرئت نوشتن حقيقت را نداشته‌اند. با توجه به ذهن كنجكاو و پرسشگر داوينچي كه به جرئت در تاريخ هنر همتايي براي برابري با وي وجود ندارد، مي‌توان غيبت هشت ساله‌اش را زماني براي تحقيق و بررسي دين اسلام دانست يا خير؟ اكثر صاحبنظران چنين نظري داشته‌اند، چون اين زمان هشت ساله تنها مقطعي است كه نه تنها در آن فعاليت هنري صورت نگرفته بلكه هيچ اطلاعات ديگري در اين خصوص ثبت وضبط نشده است كه همه اين موارد ذهن را به جايي مي‌رساند كه بي‌گمان در فعاليت در اين زمان هشت ساله، راز مگويي وجود داشته كه نه خود داوينچي و نه كساني كه روي زندگينامه او كار كرده‌اند جرئت اشاره به آن را نداشته‌اند. گويا داوينچي سفرهايي هم به كشورهاي مسلمان داشته، درست است؟ بله. سفر به خاورميانه، مصر و آفريقا در زندگينامه داوينچي ثبت شده است، به طور مثال بخشي از فعاليت‌هاي داوينچي فعاليت در حوزه زمين‌شناسي است و در رساله‌اي كه در اين زمينه دارد درباره كشور مصر و رود نيل چنين مي نويسد: «رود نيل بيش از تمام آب‌هاي كنوني اقيانوس‌ها، آب به دريا فرستاده است، پس تمام درياها و رودها، بارها و بارها از دهانه نيل گذشته‌اند» يا در جاي ديگر درباره آفريقا مي‌نويسد: «صحراي كبير آفريقا زماني از آب شور پر بوده است» و در جايي ديگر درباره «سدوم عموره» در فلسطين اينگونه نظر مي‌دهد:« سدوم عموره نه به واسطه شرارت انسان بلكه به واسطه فرو نشستن خاك آن در بيت الميت نابود شده‌اند.» اين دست نوشته‌ها از ميان ۵ هزار صفحه دست نوشته وي مؤيد آن است كه لئوناردو سال‌هايي را در كشورهاي اسلامي زندگي كرده است. پس از گذار از آن دوره مبهم هشت ساله و بازگشت داوينچي به عالم هنر عناصر و ردپايي از اعتقادات و عقايد مسلمانان در آثار وي مشهود است يا خير؟ بله. اتفاقاً داوينچي هم مثل مسلمانان، عيسي مسيح (ع) را مرده نمي‌پنداشت و به صليب كشيده شدن او را اشتباه مسيحيت قلمداد و اين اعتقادات را در آثارش متجلي مي‌كرد. گويا رمز و رازي براي آيندگان بر جا خواهد گذاشت و گذر زمان اعتقادقلبي او را رفته رفته مشخص خواهد نمود. يكي از كارهاي مهمي كه لئوناردو انجام داد حذف‌ هاله‌هاي نوراني دور سر مريم مقدس، مسيح (ع) و ديگر حواريون بود. براي مثال با تصوير كردن تلاش عيسي(ع) براي بالا رفتن و سوار شدن بر بره گوسفند يا نشستن حضرت مريم (س) روي پاي مادرش حنا و موارد بي‌شمار ديگر سعي داشته به مخاطب خود بفهماند كه مسيح (ع) و مريم (س) و حواريون ديگر همه انساني بوده‌اند همانند انسان‌هاي ديگر و آنها هم مانند ديگران بنده‌هاي خدا هستند يا زماني قرار بر اين مي‌شود كه لئوناردو تابلويي مذهبي از عيسي (ع) براي كليسا كار كند، لئوناردو تابلوي مذكور را به پايان مي‌رساند و زماني كه براي تحويل آن به كليسا مي‌رود، روحانيون مسيحي از پذيرش آن تابلو به واسطه حذف‌ هاله‌هاي نوراني سر باز مي‌زنند و لئوناردو مجبور مي‌شود كپي ديگري از آن تابلو آماده كند و هاله‌هايي بسيار كمرنگ به گونه‌اي كه به زحمت مي‌توان آنها را ديد، دور سر شخصيت‌هايش كار مي‌كند. به نظر مي‌رسد حذف هاله‌هاي نوراني دور سر حضرت مسيح (ع) و ساير حواريون و بعد انساني دادن به شخصيت‌ها، اشاره‌اي به مهم‌ترين ويژگي دين اسلام است. آيا مي‌توان چنين نتيجه‌اي از اين اقدام گرفت؟ بله. مطمئناً هدف لئوناردو در چنين مسئله مهمي خلاصه مي‌شود، چون اگر شما به صورت اجمالي به اصول اوليه اديان ديگر نگاهي داشته باشيد، خواهيد ديد كه اكثر آنها با تشريفات و قوانين مدون به دست روحانيون هر دين انسان‌ها را طوري دسته‌بندي كرده‌اند كه پس از خداوند، خود روحانيون جانشين خداوند روي زمين‌اند و پس از اشراف و ثروتمندان معمولاً طبقه فرودست جامعه را تحت نفوذ و فرمان خود درمي‌آوردند و هدفشان از اين كار استثمار طبقه زحمتكش جامعه در هر زمان و مكاني بوده است و به اين صورت رهبران روحاني طبقه پايين دست جامعه را اسير خواسته‌هاي خاكي و انساني خود مي‌كردند و با اين كار در وهله اول خود را تافته جدابافته‌اي معرفي مي‌كردند. در حالي كه در دين اسلام از اين موارد خبري نبوده و همه اقشار جامعه در يك سطح و با يك نگاه ديده مي‌شدند و تنها عامل برتري افراد به فرموده قرآن مجيد، تقواي آنان است كه اين امر در آيه «ان اكرمكم عندالله اتقيكم» متجلي است و ذهن كنجكاوي همانند ذهن داوينچي كه خود بارها جوامع روحاني زمان خود را به نقد كشانده، قطعاً شيفته اين آيه و طرز فكر متعالي و روحاني و وراي اين آيه مي‌شود و با تمام وجود به دين اسلام مشرف مي‌شود. گرچه در جاهايي مواردي مطرح شده كه وي برخي از اعمال اهل سنت را هم به چالش كشيده به گونه‌اي كه در جايي مي‌گويد، چرا خلفاي اهل تسنن مانند معاويه و ابن زياد و... خود را نماينده خدا روي زمين مي‌دانند، اما در جايي كه نمي‌توانند از گناه چشم‌پوشي كنند، مي‌گويند ما «جبر» شده‌ايم و براي جبر شده گناهي منظور نمي‌شود و جالب است كه جبر شدن تنها براي رهبران بالادست معنا مي‌دهد و براي مردم عامي جبر شدن معنايي ندارد يا در جاي ديگر به اهل تسنن اعتراض مي‌كند و مي‌گويد چرا در زمان جنگ بين ابن زياد و حضرت امام حسين (ع) در سال ۶۱ هجري قمري و پس از آن صدايي از اهل تسنن درنيامد، در حالي كه حتي در اديان ديگر به مناسبت تاسوعا و عاشورا براي اين امام مظلوم (ع) عزاداري به راه مي‌اندازند؟ البته اين يك نظريه است و بايد گروهي به صورت جدي در راستاي صحت و سقم آن بكوشند تا حقيقت آشكار شود. به خاطر دارم در جايي خواندم كه داوينچي بسياري از مطالب محرمانه خود را به خطي ثبت مي‌كرد كه ديگران با آن خط آشنايي نداشتند و تصور عمومي بر اين بود كه او با اين خط كشفياتي را مي‌نويسد كه هنوز مجال ساخت آنها را ندارد. شما اين مورد را چطور مي‌بينيد؟ اصلاً در خود تاريخ هنر و تاريخ زندگي داوينچي اين مورد ثبت شده است. در اين نوشته‌ها مي‌نويسند: لئوناردو هميشه با دقت و احتياط در اتاق كار و مطالعه خودش را قفل مي‌كرده و يادداشت‌هاي سري‌اش را تنها افراد خاصي مي‌توانستند بخوانند. او در اين نوشته‌ها روحانيون مسيحي كه حضرت عيسي (ع) و قديسان را مقامي چون خدايان مي‌دانند، شماتت كرده و بسياري از مسيحيان زمان خودش را فريبكار شمرده و از آنها كه با حقه و فريب مردم قطعاتي از بهشت را با زر و سيم خريد و فروش مي‌كنند حيرت كرده است. مسئله بعدي شكل و شمايل خطوطي است كه داوينچي موارد محرمانه خود را با آن ثبت و ضبط مي‌كرد. اين خط مثل خطوط شرقي و به خصوص عربي از راست به چپ نوشته مي‌شده است و صورت خط عربي‌گونه به همراه برخي از اعتقادات فلسفي‌اش در رابطه با مسئله روح و معاد يكي ديگر از مواردي است كه مسئله تشرف او به اسلام را اثبات مي‌كند. درباره مسئله روح و معاد بيشتر توضيح دهيد. خب داوينچي مانند علما و فلاسفه مسلمان در رسالات فلسفي‌اش مي‌نويسد:«اي ضرورت شگفت‌انگيز تو با دليل متعالي خود تمام معلول‌ها را وا مي‌داري كه نتيجه مستقيم علل خود باشند و بنا به يك قانون برتر و متعالي و اجتناب‌ناپذير، هر عمل طبيعي از طريق كوتاه‌ترين راه ممكن از تو پيروي و اطاعت مي‌كند. روح هرگز نمي‌تواند با فساد بدن فاسد شود. روح بدون جسم نه عمل مي‌كند و نه احساسي دارد.» اين نظريات، نظريات فلاسفه مسلمان هستند و اين موارد دنباله‌روي داوينچي از فلاسفه و دانشمندان مسلمان را به اثبات مي‌رساند. من فكر مي‌كنم با توجه به بازه زماني حيات و فعاليت داوينچي كه به سال‌هاي اواخر قرون وسطي و اوايل رنسانس برمي‌گردد، او مجبور به پنهان كاري و به نوعي تقيه بوده است، چرا كه با كمترين حرفي درباره اسلام و فرامين اين دين كامل الهي، پاپ مستبد و كليساي متحجر آن زمان با انگ ارتداد، او را نابود مي‌كردند، بنابراين شما فكر نمي‌كنيد پنهان كاري داوينچي كاملاً طبيعي باشد؟بله. قطعاً درست است. قطعاً او از ترس جانش در يك جامعه متعصب مسيحي هيچ وقت جرئت آن را پيدا نكرد كه دين و مذهب واقعي خود را عيان كند. او در كسوت يك فيلسوف طبيعي مآب مي‌نويسد:«كاش آنچنان قدرت بياني داشتم كه مي‌توانستم عمل كساني را كه افراد انساني را بيش از خورشيد مي‌ستايند، قبيح و زشت بشمارم. آنها كه خواسته مردم را چون خدايان بستايند(منظور ستايش حواريون و قديسان است).» او در مخالفت با تقديس و ستايش تصاوير قديس‌ها چنين مي‌نويسد:«‌مردم با كساني صحبت مي‌كنند كه چيزي درك نمي‌كنند؛ كساني كه ديدگاني باز دارند و چيزي نمي‌بينند. با آنها سخن مي‌گويند و جوابي دريافت نمي‌كنند. آنها كساني را ستايش مي‌كنند كه گوش دارند ولي نمي‌شنوند. شمع را براي كساني مي‌افروزند كه نمي‌بينند.» داوينچي در يك جمعه متبرك كه روز به صليب كشيدن عيسي مسيح (ع) ناميده مي‌شد، مي‌نويسد:« امروز همه مردم عزادارند، چرا كه صدها سال قبل مردي در شرق زندگي را بدرود گفته است.» آيا داوينچي در خصوص هنر ايراني بحث و نظري دارد يا خير؟ جواب اين سؤال به صورت واضح و قاطع مشخص نيست اما در جايي اشاره‌اي به اين نكته شده كه در آن نويسنده به يكي از علايق داوينچي اشاره كرده و گفته است: او به گنبدهاي شرقي و طرح‌هاي اسليمي گونه علاقه خاصي داشته است. مشخصاً ‌اسم ايران آورده نشده اما مشخص است كه هدف از اين جمله علاقه او به هنر ايراني - اسلامي بوده است، چرا كه تنها ايران داراي گنبدهاي خاص با طرح‌هاي اسليمي است. آيا قضيه مسلمان شدن داوينچي در مراجع و كتاب‌ها آمده يا اين مسئله به تازگي‌ مطرح شده است؟«وازاري» نخستين زندگينامه‌نويس لئوناردو در نخستين چاپ اثرش دلايلي را كه لئوناردو را در زمانه خودش مخالف مسيحيت و بي‌دين مي‌خوانند شرح داده امادر دومين چاپ اين كتاب در سال ۱۵۶۸ ميلادي بنا به مصلحت جامعه كاتوليك، اين دلايل حذف شد. گذشته از آن در تمامي زندگينامه‌‌ها و شرح حال‌هايي كه نويسندگان غربي از لئوناردو نوشته‌اند به اين مطالب نيز اشاره كوتاهي شده كه داوينچي در دوره‌اي از زندگي خود مسلمان شده بود. در سال ۱۸۸۱ ميلادي «جي پي ريشتر» نخستين فردي بود كه اثبات كرد كه لئوناردو به سرزمين‌هاي اسلامي سفر كرده و در آنجا به سال ۱۴۸۳ ميلادي اسلام آورده است. لئوناردو نامه‌هايي خطاب به «ديو داريو» اهل سوريه كه نايب سلطان مقدس بابل بوده مي‌نگاشت و از توانمندي‌هاي خود به عنوان يك مهندس و هنرمند سخن مي‌راند و در اين نامه‌ها از شايعاتي كه درباره بيكارگي‌اش نزد مردم وجود داشت، گلايه مي‌كرد. نامه نگاري لئوناردو شامل اطلاعات دقيق وي از شهرها و حتي اقليم‌هاي جغرافيايي كشورهاي مسلمان‌نشين است. در پايان يك جمع‌بندي از اين مبحث ارائه دهيد. من فقط به سرفصل‌ها اشاره مي‌كنم. علاقه شديد لئوناردو به گنبدهاي شرقي و طرح‌هاي اسليمي‌گونه و نحوه نوشتار رمزي وي كه چون شرقي‌ها از راست به چپ مي‌نوشتند، صورت خط عربي گونه‌اش به همراه بسياري از اعتقادات فلسفي وي در رابطه با روح و معاد، داستان سفر وي به خاورميانه، آفريقا و خدمت در دربار سلطان مصر و موارد ديگري كه الان حضور ذهن ندارم، مسلمان شدن وي را معتبر مي‌سازد. ]]> ضمائم Mon, 16 Apr 2012 11:46:25 GMT http://javanonline.ir/vdchxknki23n-zd.tft2.html شما چقدر جنبه داريد؟! http://javanonline.ir/vdcauenyw49nia1.k5k4.html ۱- همسرتان به شما زنگ مي‌زند و مي‌گويد حالش خيلي بد است و از شما مي‌خواهد هرچه سريع‌تر خود را به خانه برسانيد. وقتي به خانه مي‌رويد مي‌بينيد همسرتان همه فاميل را در خانه جمع كرده و برايتان جشن تولد گرفته. چه عكس‌العملي انجام مي‌دهيد؟! الف) همسرتان را كتك مي‌زنيد و به او مي‌گوييد ديگر نمي‌توانيد با او زندگي كنيد! ب) سردرد شديدي مي‌گيريد و با داد و بيداد همه را از خانه بيرون مي‌كنيد. ج) به همسرتان مي‌گوييد خيلي نگران شديد و كار درستي نكرده ولي سعي مي‌كنيد او و مهمان‌ها را نگران نكنيد. د) كلي مي‌خنديد و به همسرتان مي‌گوييد خيلي كار بانمكي انجام داده. ۲- با دوستانتان براي غذا خوردن به رستوران مي‌رويد. يكي از دوستانتان ظرف سوپ را برمي‌دارد و تمام آن را روي سرتان خالي مي‌كند. شما چه كار مي‌كنيد؟! الف) كاسه را توي سر دوستتان خرد مي‌كنيد و هر چه از دهانتان در مي‌آيد به او مي‌گوييد. ب) با عصبانيت از رستوران بيرون مي‌رويد و هر چه دوستانتان زنگ مي‌زنند جوابشان را نمي‌دهيد. ج) ناراحت مي‌شويد به دوستتان مي‌گوييد حالا با اين سر و وضع چه كار كنم؟ بعد سريع مي‌رويد يك لباس مي‌خريد و به رستوران برمي‌گرديد. د) لبخند مي‌زنيد و از اينكه مي‌بينيد دوستانتان مي‌خندند خوشحال مي‌شويد! ۳- در حياط خانه‌تان، روي صندلي نشسته‌ايد و كتاب مي‌خوانيد. ناگهان توپ بچه‌هايي كه در كوچه فوتبال بازي مي‌كنند توي صورتتان مي‌خورد. واكنشتان چيست؟ الف) توپ را با چاقو پاره مي‌كنيد و تيكه پاره آن را توي صورت بچه‌ها كه دنبال آن آمده‌اند مي‌كوبيد. ب) توپ را با عصبانيت به بيرون پرت مي‌كنيد و مي‌گوييد اگر يك بار ديگر توپ را در خانه‌تان بيندازند، آن را پاره مي‌كنيد. ج) توپ را به بچه‌ها مي‌دهيد و از آنها مي‌خواهيد بيشتر مراقب باشند. د) توپ را پس مي‌دهيد و مي‌گوييد هرچقدر دوست دارند توپ را توي صورتتان بكوبند. ۴- به يك جلسه مهم مي‌رويد و از خنده‌هاي ديگران متوجه مي‌شويد دوستانتان پشت شما يك تكه كاغذ چسبانده‌اند و روي آن نوشته‌اند: «خطر! نزديك نشويد!». عكس‌العمل شما چيست؟ الف) كسي كه اين كار را كرده پيدا و روزگارش را سياه مي‌كنيد و با دوستانتان براي هميشه قطع رابطه مي‌كنيد. ب) به كسي كه اين كار را كرده مي‌گوييد ديگر هرگز او را نمي‌بخشيد و رابطه‌تان را با او قطع مي‌كنيد. ج) به دوستتان از اهميت جلسه‌‌اي كه داشتيد مي‌گوييد ولي به هر حال او را مي‌بخشيد. د) به دوستتان مي‌گوييد اين جالب‌ترين شوخي‌اي بوده كه تا به حال در عمرتان ديده‌ايد! ۵- بايد پروژه خود را روي سي‌دي به استادتان تحويل بدهيد ولي همكلاسي‌هايتان جاي سي‌دي شما، سي‌دي تام و جري در كيفتان مي‌گذارند و نمره ميان‌ترم شما صفر مي‌شود! چه واكنشي از خود نشان مي‌دهيد؟ الف) با همكلاسي‌هايتان گلاويز مي‌شويد و تصميم مي‌گيريد ديگر دانشگاه نرويد. ب) به همكلاسي‌تان كه اين كار را كرده مي‌گوييد حتماً حركت زشتش را جبران مي‌كنيد و هميشه به فكر انتقاميد. ج) با استادتان صحبت مي‌كنيد و موضوع را توضيح مي‌دهيد و از همكلاسي‌تان هم مي‌خواهيد حرف‌هايتان را تأييد كند. د) از همكلاسي‌هايتان مي‌پرسيد چطور اينقدر سريع سي‌دي‌ها را جابه‌جا كرده‌اند و از سرعتشان تقدير مي‌كنيد! شيوه امتيازدهي: اگر جواب هر كدام از سؤال‌هايتان گزينه «الف» بود به آن سؤال امتياز يك، اگر «ب» بود امتياز دو، اگر «ج» بود امتياز سه، و اگر «د» بود امتياز چهار بدهيد و در آخر امتيازهايتان را با هم جمع كنيد. اگر امتياز شما كمتر از ۷ بود: شما خيلي بي‌جنبه‌ايد و وجود شما براي اطرافيانتان مخصوصاً كساني كه با شما شوخي مي‌كنند بسيار مضر است. لطفاً آنها را از بي‌جنبگي مفرط خود آگاه سازيد! اگر امتياز شما از ۷ تا ۱۲ بود: شما هنوز هم بي‌جنبه‌ايد و نمي‌شود با شما شوخي كرد! ‌بهتر است كمي بيشتر به اعصاب خودتان مسلط باشيد. اگر امتياز شما از ۱۳ تا ۱۶ بود: جنبه شما در شرايط نرمالي به سر مي‌برد. مي‌توان به شما گفت آدم باجنبه‌اي هستيد. اگر امتياز شما بالاي ۱۶ بود: شما ديگر شور جنبه داشتن را درآورده‌ايد. بهتر است كمي به خودتان بياييد و نگذاريد اطرافيان تا اين حد از شما سوءاستفاده كنند. جنبه داشتن هم حدي دارد! ]]> ضمائم Sat, 14 Apr 2012 11:58:03 GMT http://javanonline.ir/vdcauenyw49nia1.k5k4.html طرح | مصلوب به صليب فيس بوك http://javanonline.ir/vdcau6nyo49ni61.k5k4.html تا وقتي عضوش نشده بودم برام معني نداشت. هرچي در موردش مي‌شنيدم و مي‌ديدم برام نامفهوم و غير قابل درك بود. تا عاقبت يه روز گرفتارش شدم. البته خدا بهم رحم كرد از اين مهلكه گريختم. بعضي از دوستان كه معلوم نبود صبح تا شب يا شب تا صبح! توي ماجرا گرفتار و حاضر در صحنه بودن چطور زندگي مي‌كردن. واقعاً بعضي از اين شبكه‌هاي اجتماعي - سايبري آدم رو چهار ميخ به صليب مي‌كشن. نمي‌ذارند ديگه فكر آدم بره سراغ چهار تا چيز درست و حسابي و به درد بخور. منم براي دوستاني كه مايل هستن عاقبت بخير بشن و در زندگي و كارشون به جايي برسن اين توصيه رو مي‌كنم؛ اعتدال و اندازه نگه دارن و او آنقدر بين صفر و يك‌هاي دنياي مجازي وول نخورن. ورود شما به دنياي حقيقي و زندگي راستين را تبريك مي‌گيم.  ]]> ضمائم Sat, 10 Mar 2012 10:12:00 GMT http://javanonline.ir/vdcau6nyo49ni61.k5k4.html