کد خبر: 907069
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/003ny9
تاریخ انتشار: ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۷:۵۴
اینستاگرام؛ محسن رمضانی(مدافع حرم):
محسن رمضانی، مداح اهل بیت و مدافع حرم رفسنجانی، در صفحه‌ی اینستاگرام خود به ذکر خاطره‌ای از شب زیارت حضرت رقیه پرداخت.

به گزارش جوان آنلاین، محسن رمضانی، مداح اهل بیت و مدافع حرم رفسنجانی، در صفحه‌ی اینستاگرام خود نوشت:

در راه حرم حضرت رقیه(ع)

دم غروب روز ۲۵ اردیبهشت ۹۵ بود خبر دادند امشب آماده باشید که حرکت کنید به سمت حلب و از آنجا دمشق،شوکه شدیم. دلتنگی کلافه مان کرده بود و واقعا طاقت و توانمان تحلیل رفته بود. ۴۵ روز دوری از خانواده واقعا تجربه عجیبی بود آن هم در جنگ، بار و بندیلمان را آماده کردیم و لباس شخصی پوشیدیم. ساعت دقیقش را یادم نیست ولی باید شب حرکت می‌کردیم. سوار مینی بوس شدیم و با یک ماشین تامین به طرف فرودگاه حلب حرکت کردیم. حال عجیبی داشتم. تنها چیزی ذهنم را درگیر کرده بود دو شهیدی بود که ازگردان علی اکبر (ع) تقدیم حریم اهل بیت (ع) شد. حسینعلی کیانی و عقیل شیبک. خیلی باید زرنگ باشی که همان اولین بار و در کمترین فرصت آسمانی شوی. فکر کنم همان روزهای اول بود که شهید شدند. یک موضوع دیگر هم ذهنم را خیلی مشغول کرده بود و آن هم خبر فوت اخوی دوستم آقای عابدینی را که باید می‌دادم. روزهای اول حضورمان در سوریه بود تماس گرفتم با مجتبی داداشم صحبت کنم که گفت مجید برادر احمد عابدینی به رحمت خدا رفته اگر صلاح دانستی به احمد بگو که هر چه فکرش را کردم نتوانستم حامل این خبر ناگوار باشم و کم کم توی مسیر فرودگاه خودم را آماده می‌کردم که انشاءالله توی حرم حضرت رقیه(س) به احمد بگویم که برادرش فوت کرده است و به بچه‌ها بگویم که برایش طلب مغفرت و آمرزش کنند. فرودگاه حلب پیاده شدیم و منتظر پرواز به سمت دمشق بودیم. خیلی معطل شدیم و آنجا هم یک درگیری لفظی بین احمد آقا عابدینی و یکی از بچه های تیپ سلمان رخ داد. هر جور بود صلح شان دادیم. چراغ‌های فرودگاه روشن بود وقتی رسیدیم، یک لحظه چراغ‌ها خاموش شد و احمد آقا با چراغ قوه بند کفشش را می‌بست که یکی از آقایان مسئول که همراهمان بود با صدای بلند شروع کرد به داد و فریاد که آقا چراغ قوه را خاموش کن الان گرا را می‌گیرند و با خمپاره شلیک می‌کنند. خنده‌مان گرفته بود. احمدآقا گفت برادر تا الان لامپ ها روشن بود اگر قرار باشد گرایی بگیرند تا الان گرفتند. بالاخره بحث بالا گرفت. آن بنده خدا تقصیری نداشت چون نیروی رزمی نبود و مسئول نیروی انسانی بود. کمی ترس برش داشته بود. به خیر گذشت البته حدود ساعت ۳ بامداد رسیدیم دمشق و جلوی هتل اِبولا اگر اشتباه نکنم پیاده شدیم. هتل مجللی بود و معلوم بود که به خاطر جنگ سوریه مشتری ندارد به جز رزمنده‌ها واقعا تحویلمان گرفته بودند بعد از ۴۵ روز. اتاق‌ها را تحویل دادند و گفتند فردا ساعت ۸ برنامه زیارت داریم. همه ۸ آماده باشید... #روز_زیارت_پست_بعدی

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین