کد خبر: 898365
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/003lhl
تاریخ انتشار: ۱۶ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۷
گفتگوی تفصیلی با «دکتر حسین احمدی»؛
مصدق، محصول یک فرآیند ناسیونالیستی در جامعه ایران بعد از جنگ جهانی است، که در حقیقت بر موج ملی گرایی سوار شده و می خواهد به برخی منابع و منافع ملی یا شخصی برسد. نکته دیگر در مورد شخصیت مصدق این است که متاسفانه، با وجود همه آن محبوبیت و تصویر مثبتی که در عامه مردم نسبت به مصدق شکل گرفته، وی در عرصه تصمیم گیری فرد لجبازی بوده است.
پایگاه تحلیلی مصداق: وقتی جریانات مشروطه و کودتای ۲۸ مرداد را بررسی می کنیم، یک وجه مشترکی به ذهن متبادر می شود، می بینیم در جریان مشروطه آنجایی که علما کنار زده شدند جریان منحرف شده و به شکست انجامید، در بحث ملی شدن نفت هم تا آنجایی که مرحوم کاشانی از مصدق حمایت کرد، این جریان روی کاغذ به موفقیت رسید اما وقتی آقای کاشانی خانه نشین می شود، جریان ملی گرایی هم زمین می خورد. کاشانی نه به عنوان شخص، بلکه به عنوان نماینده مرجعیت دینی و جریان فکری برآمده از دل روحانیت در صحنه حضور دارد، هم به پشتوانه مردم به صحنه آمده، هم مردم را به مقابله با استعمار و استبداد دعوت می کند. چرا مصدق از مشروطه درس نگرفت و بجای اعتماد به مردم و روحانیت به آمریکا اعتماد کرد؟ برای بررسی این سؤال با دکتر حسین احمدی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر به گفتگو نشستیم که مشروح آن تقدیم میگردد.

البته این نکته را هم باید اضافه کنیم که امروز هم می خواهند جریان انقلابی را خانه نشین کنند. من می خواهم یک مقایسه کنم. از نظر شخصیتی، دکتر مصدق وجوهاتی دارد که باید در تحلیل کودتای ۲۸ مرداد و در حقیقت ملی شدن صنعت نفت مطرح شود. از ابعاد شخصیتی مصدق که من دسته بندی کردم، برای رعایت انصاف هم وجوه مثبت و هم منفی را بررسی می کنیم.

مصدق از طایفه قاجار است. مادرش قجری است و یک نوع دشمنی نسبت به پهلوی در خون قجری وجود دارد. ایشان ریشه اش قجری است اما در یک مرحله ای منافع انگلستان را تامین نکردند و انگلستان همانطور که رضاخان بارها تصریح کرده، در قالب کودتای سوم اسفند رضاخان را انتخاب کردند و نظام سیاسی قاجار را خلع و نظام شاهنشاهی پهلوی را روی کارآوردند. این یک نکته است که نباید مغفول بماند. پس عملا از نظر ریشه های روانی مسئله، به ما تحلیل می دهد.
در عین حال مصدق یک تحصیل کرده ی میهن دوست است، یعنی ایران را دوست دارد و می خواهد ایران مستقل باشد. با انگلستان هم که حالا بخشی از دشمنی هایش ناشی از آن دخالت انگلستان در سرنگونی قاجاریه هست کاملا مشخص است. این هم یک وجه. همانطور که گفتم تمایل دارد منافع اقتصادی در خدمت جامعه باشد و در اختیار انگلستان نباشد.

اما خود مصدق چند وجه منفی دارد که در طول فرآیند زندگی مبارزاتی او برجسته می شود. یکی اینکه علی رغم ادعایش درک مناسبی از شرایط جامعه ندارد. حقوق خوانده ولی خیلی شرایط بین الملل را درک نمی کند. سیاست مدار خوبی نیست. به معنای اینکه بداند چه زمانی این مهره را حرکت دهد تا بتواند به یک نتیجه مطلوب و برد_برد برسد. نکته دیگر اینکه آرمان گراست. ولی آرمانگرایی که پشتوانه فکری ندارد. مقام معظم رهبری می فرمایند: آرمان گرایی خوب است، اما باید با پشتوانه واقع گرایی باشد. مصدق آرمانگرایی است که واقع بین نیست. به همین خاطر در تصمیماتی هم که می گیرد این نکته خیلی به او لطمه می زند.

این نکات را طرح کردم تا برسیم به آن اصل موضوع که آن هم عبارت است از «نسبت بین روانشناسی و سیاست»؛ چیزی که امروز هم شما در بازیگران سیاست می بینید. مصدق تمایل زیادی به قهرمان بازی دارد. وقتی نامه مرحوم کاشانی را تحلیل محتوا کنیم، می بینیم که آقای کاشانی هم به همین نقطه ضعف اشاره دارد. مصدق به شدت مشی قهرمان بازی دارد. قهرمان بازی به این معنا که بگوید همه کارها را من کردم. ولی همان اندازه که قهرمان بازی در عرصه هایی مثل عرصه نظامی شاید جالب باشد و فرد را محبوب کند، در عرصه سیاست باعث انحراف و اضمحلال فرد است.
مصدق می خواست بگوید اگر توسعه و گشایشی هم هست ما کردیم. در حقیقت می خواهم بگویم خود مصدق، محصول یک فرآیند ناسیونالیستی در جامعه ایران بعد از جنگ جهانی است. جریان ناسیونالیست بعد از جنگ جهانی دوم در همه کشورها بخصوص در خاورمیانه و در کشورهای در حال توسعه، خیلی نمود پیدا می کند. مصدق محصول این فرآیند است که در حقیقت بر موج ملی گرایی سوار شده و می خواهد به برخی منابع و منافع ملی یا شخصی برسد. اما متاسفانه این موج و آن چیزی که مصدق تحت عنوان موج ناسیونالیستی سوار بر آن شده، نمی تواند وی را به سرمنزل مقصود برساند. دلیل اینکه در اوایل انقلاب با این جریان برخورد می شود همین است. چون امام تجربه شکست مشروطه و نهضت ملی نفت را می بیند.
نکته دیگر در مورد شخصیت مصدق این است که متاسفانه، با وجود همه آن محبوبیت و تصویر مثبتی که در عامه مردم نسبت به مصدق شکل گرفته، وی در عرصه تصمیم گیری فرد لجبازی بوده است. من بهتر است این نکته را در نامه آیت الله کاشانی به مصدق تحلیل کنیم تا این مسئله بهتر دیده شود. «حضرت نخست وزیر جناب آقای دکتر مصدق.» ببینید با توجه به آن وجوهی که کاشانی از مصدق سراغ دارد تعبیر نامه اینطور است. «حضرت نخست وزیر جناب آقای دکتر مصدق دام اقباله. عرض می شود اگرچه امکاناتی برای عرایضم نمانده، ولی صلاح دین و ملت برای این خادم اسلام بالاتر از احساسات شخصی است و علی رغم غرض ورزی ها و بوق و کرنای تبلیغاتی شما، خودتان بهتر از هر کسی می دانید هم و غم من در نگهداری دولت جنابعالی است.» این نامه کی نوشته شده؟ یک روز قبل از کودتای ۲۸ مرداد. یعنی ۲۷ مرداد.
«هم و غم من در نگهداری دولت جنابعالی است که خودتان به بقای آن مایل نیستید.» از تجربیات روی کارآمدن قوام و لجبازی های اخیر ، من این وجوه شخصیتی را از این نامه استخراج کرده ام. «و لجبازی های اخیر (به تعبیری اگر بخواهیم کلمه ای را اضافه کنیم باید بگوییم لجبازی های شما) بر من مسلم است که می خواهید مانند ۳۰ تیر کذایی یکبار دیگر ملت را تنها گذاشته و قهرمانانه بروید.» ببینید باز بر همان وجه شخصیتی قهرمان بازی مصدق تاکید می کند.
«حرف اینجانب را در خصوص اصرارم در عدم اجرای رفراندوم نشنیدید.» متاسفانه مصدق یکی از اقداماتش که در حقیقت زمینه را برای کودتا فراهم کرد انحلال مجلس بود. انحلال مجلس و ۱۶ روز بعدش کودتا؛

کاشانی ادامه می دهد: «حرف من را نشنیدید و مرا لکه حیض کردید و خانه مرا سنگ باران کردید.» چون کاشانی مخالف این قضیه بود، هم خانه اش را سنگباران کردند و هم بعدا از ریاست مجلس خلع شد و یکی از طرفداران مصدق ریاست را بر عهده گرفت. «خانه ام را سنگباران، یاران و فرزندانم را زندانی نمودید و مجلس را که ترس داشتید شما را ببرد بستید و حالا نه مجلس و نه تکیه گاهی برای ملت گذاشتید. زاهدی آن موقع سرلشگر بود.» مصدق علی رغم هشدارهایی که به او داده شد زاهدی را آزاد کرد و کسی که عامل اصلی کودتاست خود زاهدی است.
«زاهدی را که من با زحمت در مجلس تحت نظر و کنترل نگه داشته بودم با لطایف الحیل خارج کردید و حالا همانطور که واضح است درصدد به اصطلاح کودتاست.» خب ببینید کاشانی غیب نمی گوید، یک موجی از کودتا در ۲۵ مرداد آمده و متوقف شده. پس در حقیقت بوی کودتا به مشام هر کسی که یک آشنایی با سیاست دارد رسیده بود. موج اول کودتا ۲۵ مرداد اتفاق افتاد ولی به شکست انجامید؛ حالا در بحث موج دوم خیلی ها بر مبنای تحلیل اسنادی که امریکایی ها چاپ کردند معتقدند موج دوم را امریکایی ها برپا نکردند ما می گوییم خیر؛ دوتا عملیات جداگانه است. عملیات اول را تحت عنوان عملیات چکمه می شناسید و عملیات دوم را با عنوان عملیات آژاکس.

اگر همین تحلیل محتوی نامه کاشانی به مصدق را ادامه دهیم نوشته است: «اگر نفع شما نیست، مانند ۳۰ تیر عقب نشینی کنید و به ظهار قهرمان زمان بمانید.» ببینید ایشان دقیقا به همان نقطه ضعف های شخصیتی مصدق اشاره می کند که متاسفانه کار دستش می دهد. «در آخرین ملاقاتم در دزاشیب به شما گفتم و به سفیر آمریکا هم گوشزد کردم که آمریکا در گرفتن نفت از انگلیسی ها به ما کمک کرد، اما به صورت دنیاپسندانه ای می خواهد به دست جنابعالی ثروت ما را به چنگ بیاورد. این نامه من یک سندی است در تاریخ ملت ایران که من شما را با همه بدی هایی که نسبت به من داشتید از وقوع حتمی کودتا آگاه کردم که فردا جای هیچگونه عذر موجهی نباشد».

حالا جالب است جواب تک خطی مصدق را ببینید. کاشانی با چه تعبیری شروع کرده، مصدق چطور جواب داد: «۲۷ مرداد مرقومه حضرت آقا به وسیله حسن آقای سالمی زیارت شد. اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت ایران هستم. والسلام.» یعنی دقیقا همان غرور کاذبی که در شخصیت مصدق بواسطه این فرآیند شکل گرفته به او اجازه نمی دهد که بتواند یک تعامل سازنده ای با کاشانی برقرار کند.

فکر می کنم یک کتابی تحت عنوان «سیاست دیانت و آیت الله کاشانی» به قلم غضنفر رکن آبادی است، اگر اشتباه نکنم همان شهید منا و سفیر ایران در لبنان بود. ایشان در آن کتاب اشاره کرده اگر مصدق بر اثر تلقینات بدخواهان و غرب زدگان اطرافش به چشم حقارت به مرجعیت و روحانیت نگاه نمی کرد و پیشنهاد همکاری کاشانی را می پذیرفت بر طبق این نامه در روز ۲۷ مرداد، و پاسخ نیش دار به کاشانی نمی داد، شاید یک پیام مشترک در روز کودتا باعث می شد این کودتا در موج دوم هم شکست بخورد و بدخواهان داخلی و خارجی نتوانند به نتیجه لازم برسند. ولی متاسفانه آن وجوهی از شخصیت مصدق که اشاره کردم باعث شد که ایشان به یک غرور کاذب برسد.

با توجه به کتابی که اخیرا نوشته ام و در آستانه چاپ است، می خواهم این ویژگی ها را با وجوهی از شخصیت بنی صدر مقایسه کنم. در بیانات حضرت امام خمینی (ره) آمده که «بارها من به این ابوالحسن گفتم که این ها خواب برای تو دیدند اما نشنید.» در این جریان هم همان غرور و خود شگفتی نقش موثری دارد اما این بار مردم مرجعیت را رها نکردند.

حقیقت تاریخ تکرار می شود

متاسفانه در تاریخ معاصر ما آن حقایق دارد تکرار می شود و این اصرار حضرت آقا برای مطالعه دقیق تاریخ معاصر به نسل جوان برای همین مساله است. این بازخوانی باید با بار انتقادی صورت بگیرد. به این معنا که درسی باشد برای امروز ما؛ نه صرفا برای مطالعه و دقت؛ چون ما میخواهیم استفاده کنیم برای اداره بهتر کشور و برای حرکت به سوی آینده بهتر.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربازدید ها
آخرین اخبار