کد خبر: 895289
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/895289
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۴:۴۳
اگر صحبتهايي شبيه حرف هاي حاتمي كيا از حنجره يك هنرمند «مرعوب غرب» يا به غايت شبه روشنفكر كه براي تئوريزه كردن استحاله فرهنگي و بر صدر نشاندن افكار ليبراليستي از هيچ تلاش و كوششي فروگذار نيست، خارج شود، مي شود حرّيت ، آزاديخواهي و...
مصطفي شاه كرمي
در رابطه با سير اتفاقات و مباحثي كه در اختتاميه جشنواره فيلم فجر رخ داد و آنچه ابراهيم حاتمي كيا «دردمندانه» عنوان كرد، لازم است به جبهه گيري و تذكار برخي افراد كه سخنگو و سينه چاك برخي جريانات پيدا و پنهان سينما هستند و نيز تدليل و علل وجودي و چه بسا وجوبي آنها، به دور از «زنده باد و مرده باد»هاي منفعت گرايانه نگاه كرد. 
يكي از چالش هاي اين دوره جشنواره فيلم فجر انتخاب رضا رشيدپور به عنوان مجري برنامه تخصصي و سينمايي «هفت» و نيز مجري مراسم اختتاميه بود. هر چند در همين ابتدا لازم است دقت داشته باشيم كه با توجه به رويكرد دولت خدمتگزار در مواجهه با منتقدانش و نيز تعطيل كردن باب نقد و نظر كارشناسانه در اغلب مسائل، مي توان گفت كه رشيدپور تنها گزينه و به عبارتي دقيق تر، «خير الموجودين» در ميان چهره هاي حامي دولت بوده است. شاهد و استناد نگارنده بر اين مدعا حضور رشيدپور در بازه زماني تبليغات انتخابات رياست جمهوري به عنوان مجري ميتينگ هاي انتخاباتي حسن روحاني، مجري گفت و گوي زنده تلويزيوني رئيس جمهور، هجمه و تخطئه برخي منتقدان دولت توسط رشيدپور و ادله اي از اين دست، مي باشد.
 
اول:
آقاي رشيدپور! باور كن بيشتر از آنكه «مجري» -به معناي واقعي كلمه- باشي، يك «شومن» ميتينگ هاي انتخاباتي هستي چرا كه به تجربه ثابت شده است كه به خوبي مي تواني «ريتمش را در بياوري»! اينكه بيايي و برنامه «هفت» را اجرا كني برايت يك موقعيت «اگزجره» محسوب مي شود  چرا كه اتفاقا اينجا اصلاٌ نمي تواني «ريتمش را در بياوري»!
اما بدا به حال كساني كه براي اجراي برنامه تخصصي «هفت» و نيز اجراي اختتاميه «جشنواره فيلم فجر انقلاب»، گزينه روي ميزشان تو بودي! چرا كه اين انتخاب نشان از نگاه «دگم» و «متحجرانه» كساني دارد كه به دليل منويات و مكنونات قلبي شان اين گمان را دارند كه روزگار در ايام «قحط الرجال» مي گذرانند!
البته وقتي احوال و ساختار ذهني شان را با تدقيق مورد رصد و بررسي قرار مي دهي، به درست بودن اقدامات شان صحه مي گذاري؛ چه اينكه معتقدات آنها مي گويد:«هر كسي كه با ما نيست، دشمن ماست»! دقيقا بر اساس همين گزاره است كه رشيدپور صبح برنامه «حالا خورشيد» را اجرا مي كند. عصر در ميدان جشنواره فيلم فجر هنرنمايي مي كند و شب هنگام وظيفه خطير «شومن» بودن در گفت گوي زنده تلويزيوني رئيس جمهور را بر عهده دارد! واقعا اين همه توانايي در يك فرد به معناي واقعي كلمه او را شخصي توانمند و «چند وجهي» مي نماياند!  
 
دوّم:
اما بعد، نوشتن از جشنواره فيلمي كه قرار است نگاه و استراتژي فرهنگي كشوري در تراز «جمهوري اسلامي ايران» را در بازه زماني (حداقل) يكسال پيش رو نمايندگي كند، الزامات، شئون و سير تطور عِلّي و معلولي خاص خودش را خواهد داشت. اما وقتي اتفاقات اين دوره از جشنواره را پلان گونه و سكانس نمايانه كنار هم مي چينيم ، تازه متوجه «دكوپاژ» ، «همپوشاني» و «ارجاعات»  لايه هاي چندگانه آن مي شويم كه يك قوه عاقله اي وظيفه اين چينش و تاكيد بر لزوم مراعات «ميزانسن» كليّت جشنواره را مؤكّداٌ و البته به هر قيمتي «تدوين» كرده است.
حرفهاي «دردمندانه» حاتمي كيا در زمان دريافت سيمرغ «نيوكاسل» گرفته «جشنواره فيلم فجر انقلاب» از جنس «هل من مبارز» يك عنصر شهادت طلب وسط ميدان با ملحوظ داشتن «مظلوميت» و «تنهايي» وام گرفته از «مكتب مرد ساز» اسلام مظلوم و عزيز بود كه بر مذاق بسياري از مروجان و مرعوبان غرب زده اي كه خودشان را «يتيم شده توسط انقلاب اسلامي» جلوه مي دهند و براي تحقق اين هدف از تماميت طول و عرض و ارتفاع «تدليس» و «سالوسي گري» با پوزيشن «انتلكتوئل» پنداري خودشان و نيز تشبث به «انگاره هاي ماكياوليستي» فروگذار نكرده و نمي كنند!
صحبت هاي صريح و شفاف حاتمي كيا باعث برآشفتگي بسياري از كساني شد كه در خطابه خواني هاي يكسويه ، «غرّا» و متكلم وحده شان كه سرشار از جملات مطنطن است، بر آزادي بيان و انديشه مداومت دارند و اشعار مي دارند كه «زنده باد مخالف من»!  
گستره و ابعاد منطق و عقل استدلالي اينها ، جغرافيايي عجيب و متناقض دارد. اگر صحبتهايي شبيه حرف هاي حاتمي كيا از حنجره يك هنرمند «مرعوب غرب» يا به غايت شبه روشنفكر كه براي تئوريزه كردن استحاله فرهنگي و بر صدر نشاندن افكار ليبراليستي بخصوص امريكايي از هيچ تلاش و كوششي ولو به قيمت «از پرده عصمت برون آوردن» دختر ، همسر و يا ديگر جماعت نسوان پيرامونش فروگذار نيست، خارج شود، مي شود حرّيت ، آزاديخواهي و كرور كرور از اين دست الفاظ!
اما اگر اين حرفها از گلو و حنجره كسي در تراز حاتمي كيا كه خودش را «فيلمساز وابسته به نظام» مي داند و «بچه هاي سپاه» را بر چشم مي گذارد، خارج شود؛ به دليل تغيير فاحش جهت وزش باد! اسمش مي شود سر و صدا، عصبيت و تندخويي و از سوي «قلم به مزدهاي مزدور» و «غمّازان خانگي» برايش هزاران «وجه شبه» كريه و پلشت طراحي مي شود و دفتر دفتر در مذمت «تحجرِ» «اقتدار گرايان» «توتاليتر» و خشكه مقدس هايي كه بايستي حق تنفس و حيات آنها به واسطه افعال و تقرير «دُگم» و «بنيادگرايانه» شان، سلب گردد، تحرير مي كنند!
 
سوم:
از منظر وجه تسميه جشنواره سي و ششم بيشتر از آنكه اين رخداد فرهنگي – سينمايي «جشنواره فيلم فجر انقلاب» باشد، بايد نامش را «جشنواره فيلم منقلبان» گذاشت!  
وقتي فيلم و اثري كه هيئت داوران اين جشنواره اعتراف مي كنند با ديدنش آزرده شده اند! را مورد بررسي و تدقيق قرار مي دهيم متوجه مي شويم كه اين داوران نه بر اساس تكنيك، محتوا، فرم و همه مؤلفه هاي مؤثر در خوب يا بد معرفي شدن يك فيلم سينمايي آن هم در جشنواره اي سينمايي، بلكه فقط و فقط به علت دوست نداشتن نحوه مواجهه «پروتاگونيست» فيلم با مسئله اي به غايت مهم و رد كردن منطق فيلم، تمامي آن اثر را بدون ملاحظه، مداقه و سنجش با ملاك هاي حرفه اي و سينمايي كه جزو ابتدايي ترين فاكتورهاي يك داور جشنواره فيلم است،تكفير مي كنند. البته اين رويكرد غير از خستگي و عدول از آرمان هاي «انقلاب اسلامي» آن هم در جشنواره همين نظام مقدس، نشان دهنده «منقلب شدن» برخي «انقلابي»هاي ديروز است. با ملحوظ داشتن همين منظرگاه است كه بايستي نام اين جشنواره را «جشنواره فيلم منقلبان» گذاشت نه «جشنواره فيلم فجر انقلاب».
 اثري مانند فيلم «لاتاري» كه در آن يك جوان ايراني بنا بر اقتضائات و تصميماتش در كشوري ديگر كار مي كند وقتي با رنج و محنت يك دختر جوان به جهت خفت كشيدن از سر اجبار، مواجه مي شود دست به انجام كارهايي مي زند كه اولاٌ احيا و جان بخشيدن به عنصر «پروتاگونيست» يا همان «قهرمان» در درام است. ثانياٌ، غيور بودن نسبت به يك هموطن در بلاد غريب كه اين رويكرد نيز از منظر «چيستي» و «ماهوي»، نگاه و عوالم مثبت اش داراي ريشه هاي تئوريك و البته ايدئولوژيكي نزد ايرانيان هست. گذشته از دو بخش مورد اشاره كه در لايه ابتدايي و عيان درام وجود دارد، «زن» به طور كلي در آثار سينمايي «مام وطن» را نمايندگي مي كند. همه سينماگران به خوبي مي دانند كه هويدا و آشكار شدن چنين مباحثي مرهون توجه و تدقيق در لايه هاي بعدي(دو ، سه و ...) و ارجاعات مختلف فيلمنامه از سوي منقدان و مخاطبان است. اين عمق بخشي به درام با كمك و استفاده از ابزارهاي مختلفي از جمله توجه همزمان به ديالوگها، ميزانسن، دكوپاژ ، موسيقي ، آكساسوار صحنه و ... از سوي سينماگر تحقق پيدا مي كند. منقدان نيز با توجه به جميع جهات يك فيلم را مورد نقد و بررسي قرار مي دهند. نكته بسيار مهم ديگري كه رسول صدر عاملي به عنوان يكي از چهره هاي شاخص در بين داوران جشنواره براي ديده نشدن اين فيلم عنوان كرد اين بود كه «موضوع اين فيلم مسئله امروز كشور ما نيست»!
سلّمنا جناب صدرعاملي؛‌ اما جوانمرد باشيد! و با همين استدلال و نوع نگاه با آثار ديگري مانند «كاميون» و ... كه دوستان و همپالگي هاي شما ساخته و مي سازند، برخورد كنيد. چطور مي شود كه در چنين بزنگاه هايي كه قرار است يك فيلم يا اثر مروج غيرت و احساس مسئوليت كردن بر اساس باورهاي ارزش مدارانه فرهنگ ايراني و نيز شاخصه هاي ايدئولوژيكي مبتني بر نگاه اسلام مظلوم و عزيز باشد، براي داوري كردن در موردش صحبتي از «حرفه اي گري» نيست و صرفا به بهانه «آزرده شدن هيئت داوران» آن فيلم ذبح مي شود اما در موارد مشابهي كه پاي منفعت همپالگي هايتان وسط است مدعاي «رفتار و داوري حرفه اي» داريد؟! چطور است وقتي از علت بر صدر نشاندن آثاري كه «هيچ» غايت و دليلي به غير از تخطئه نظام، سياهنمايي مطلق، «استمالت» و «تدليس» غرب وحشي به عنوان «مهد تمدن» و تبيين «اتوپياي متوحشانه» مورد نظر آنها، ندارند؛ به «حرفه اي بودن» اقتدا مي كنيد؟! چه اتفاقي مي افتد كه در وضعيتي مشابه، آثاري كه در مذمت «وطن فروشي» و «خيانت»، تكريم و تعظيم شعائر ديني و فرهنگي، ترسيم سرحدّات انسانيت و ... ساخته مي شوند را صرفاٌ با تشبث به مدعاي مضحك «آزرده شدن هيئت داوران» ذبح مي كنيد؟!
آقايان! لطفاٌ تكليف خودتان را مشخص كنيد! بالاخره «زرافه» را «شتر» بخوانيم، «گاو» بخوانيم، «پلنگ» بخوانيم ، «شتر گاو پلنگ» بخوانيم يا همان «زرافه»!
 
چهارم:
يكي از داوران جشنواره كه در رشته روان شناسي موفق به اخذ مدرك دكتري شده، در رابطه با جشنواره و مباحث آن خيلي سعي مي كرد كه رفتار فيزيكالش شبيه «فرنگي ها» باشد و در حين حرف زدن با استفاده از حركات خاص دست و بدن خودش را خيلي «خارجي» نشان بدهد! در بخش هايي از برنامه كه سعي داشت سياق و نحوه داوري فيلمها را تبيين كند، گفتار و رفتارش ذهن مخاطب را به سمت كارشناسان و روان شناسان برنامه هاي خانواده در تلويزيون رهنمون مي كرد!
يعني بيشتر يك روان شناس بود تا يك بازيگر و حتي يك داور جشنواره فيلم! اين فرد در جايي با اشاره به وجود خشونت و مظاهر آن در فيلم «لاتاري» و تقبيح آن مي پرداخت و در توضيح فيلمي ديگر همين خشونت را تكريم كرده و مدعي بود كه بايستي ريشه هاي به وجود آورنده چنين رفتارهاي خشني را بررسي دقيق كنيم! بايد ريشه هاي اقتصادي و گزاره هاي محتمل ديگري كه از جانب نظام و حاكميت نسبت به اين افراد روا داشته شده و آنها را به وادار و مجبور به نشان دادن چنين واكنش هايي كرده ، حتما مورد توجه و دقت قرار بدهيم!
ملاحظه مي كنيد! اينكه چه كسي در فيلمش خشونت را نشان بدهد مهم است! اگر در فيلم لاتاري باشد مذموم و كريه است اما اگر در فيلم «مغزهاي كوچك زنگ زده» ساخته هومن سيدي ، همان خشونت به تصوير كشيده شود بايستي ريشه هاي كنش و واكنشي و روان شناختي رفتار آن افراد در زمينه بروز خشونت، مورد توجه و بررسي قرار بگيرد! همين جناب داور روان شناس خشونت موجود در فيلم «مغزهاي...»را متوجه كردار و كنش نظام و حاكميت مي داند و از چهره هاي خشن حاضر در اثر فيلمساز مورد پسندش به عنوان «مظلوم» و «مجبور شده» دفاع مي كند! يعني خشونت در فيلمي مثل لاتاري، كه مروج غيرت و مردانگي است، بد و ناپسند بوده اما همين خشونت در فيلمي كه به زعم وي حاكميت باعث و باني اش هست ، نه تنها درست و منطقي است بلكه بايد به بررسي بيشتر ريشه هاي آن پرداخته گردد! چرا كه در اين صورت نظام و حاكميت قطعاٌ در جايگاه متهم نشانده خواهد شد و اين همان نگاه مطلوب «عاليجنابان جشنواره اي» براي كسب جوايز كن و اسكار و ... است.البته لازم است متوجه باشيم كه هنرمندي تمام هنرمندان حاضر و غايب در اين جشنواره يك طرف، رضا رشيدپور به تنهايي يك طرف!
 
پنجم:
باز هم برگرديم به حاتمي كيا و حرفهايش. وقتي ساعاتي بعد از تظلم و صحبت هاي قابل تأمل حاتمي كيا، رئيس رسانه ملي به ميدان آمد و تأييد كرد كه به خاطر تخطئه و لجن پراكني برنامه «هفت» درباره «به وقت شام» به دست اندركاران برنامه تذكر داده است. وقتي حاتمي كيا از «گريستن» سرلشگر قلبها «قاسم سليماني» با ديدن گوشه اي و ذره اي از رشادتها، دلاوري ها و در عين حال «مظلوميت» و «گمنامي اجباري» غيور «مردان بي ادعا» و «مدافعان حرم و حريم» كه نزديكتر از هر لنز دوربيني و شهود بي واسطه حصولي و حضوري از اين دلاوران دارد، حرف زد. وقتي برخي «مدعيان صف اول» كه براي تخطئه «به وقت شام» به مواجهه نزديك و حضوري با «داعش پليد» استشهاد و استناد كردند.
وقتي آن مدعي زندگي كردن با داعش، مي خواست در ادامه حرفش به ابراهيم و «به وقت شام» با اين بهانه كه داعش را درست تصوير نكرده اي، بتازد؛ حتما عرق سرد شرم گنانه اي بر پشتش نشسته وقتي با جواب داهيانه و البته رندانه حاتمي كيا مواجه شد كه «برادر من! آنهايي كه شما مي گويي «تروريست هاي جبهه النصره» هستند نه داعش»! وقتي سرلشگر ديگري از خيل سپاهيان «جيوش الله» ، «عين الله» و «جندالله» مسمي به «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» به ميدان آمد و به حاتمي كيا «دست مريزاد» گفت. بيشتر از قبل پشت خيل «تطمئن القلوب» پناه گرفتم. حالا ديگر مطمئنم «مجاهدين في سبيل الله» به حق «عند ربهم يرزقون» هستند و هنوز هم ملاك «والسابقون السابقون، اولئك المقربون» است. خدايا با «بنيان مرصوص»ي سديدتر از قبل و از بن دندان مي دانم كه  قاعده« تُعِزّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِل مَن تَشاء» در درگاهت يك قانون ازلي ابدي و اصلي لايتغيّر است. حالا چه حاتمي كيا باشد چه شخص ديگري.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
صالح
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۳ - ۱۳۹۶/۱۱/۲۶
0
0
اصلا همه جیز مال حاتمی کیا و حاتمی کیا بیغمبر سینما و هنر . حالا دست بردار هستی جناب شاه کرمی
حداقل خوب بود تو هم جراتی مانند حاتمی کیا داشتی که مینوشتی بنده وابسطه مادام العمر روزنامه جوان هستم
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین