کد خبر: 843083
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/843083
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۵
فراز و فرود قرارداد نفتی ایران در گفت‌و‌گوی «جوان» با خسرو معتضد - بخش پایانی
بخش نخست گفت‌وشنود با خسرو معتضد روز گذشته از نظرتان گذشت. اینک بخش پایانی آن پیش روی‌تان است.

بخش نخست این گفتوشنود را روز گذشته از نظر گذراندید. اینک بخش پایانی آن پیش رویتان است امید آنکه مقبول افتد.

   ***

چه عواملي سبب تصويب قرارداد 1933 شد؟

تا سال 1312 انگليسيها در كشورمان جولان ميدادند اما پس از وقوع رخداد ورشكستگي اقتصادي در دنيا انگليسيها سهم ايران را از يك ميليون ليره به 306هزار ليره كاهش دادند كه همين مسئله سبب عصبانيت رضاشاه و پاره كردن قرارداد دارسي ميشود، با وجود آنكه انگليسيها وي را به قدرت رسانده بودند. اما در نهايت شرايط به گونهاي پيش رفت كه رضاشاه مجبور به مذاكره و پذيرش قرارداد جديد شد.

ميگويند رضا شاه براي لغو و تمديد قرارداد1933 با انگليس تباني كرده بود؟

همانطور كه گفتيد برخي معتقد بودند پاره كردن قرارداد تباني بوده مثل دكترمصدق. برخي هم عقيده داشتند رضاشاه چون اطلاعات كافي نداشته تصور كرده كمپاني به او كلك ميزند. اما من فكر ميكنم او ندانست چه كار ميكند. مثلاً من به شما خانهاي اجاره ميدهم ولي شما اجارهنامه را آتش ميزنيد. خب اين كار بيفايده است چون من يك نسخه ديگر مقابلتان خواهم گذاشت. رضا شاه هم همين كار را كرد. امتياز نامه را در بخاري انداخت و به سيدحسن تقيزاده، وزير دارايي وقت دستور داد كه به كمپاني اطلاع دهد كه ايران امتياز دارسي را لغو كرده است. اما نشد، چون انگليسيها وكيل گرفتند و به جامعه اتفاق ملل «شوراي دادگستري لاهه» شكايت كردند و در نهايت مقرر شد براي حل اختلافات مذاكراتي انجام شود. اين مذاكرات دو سال طول كشيد و بالاخره با تهديد و زور قرارداد1933 امضا شد. در دنيا اين نوع تصميمات جنايت حكومت ديكتاتوري است.» در خصوص واگذاري شط العرب هم همين اشتباه را كرديم. وقتي نوري سعيد به رضاشاه گفت شما سه تا دريا داريد و عراق بيچاره فقط 67 كيلومتر شطالعرب را كه اگر آن را هم بگيريد در بازگشتم به عراق مرا نوكر اعليحضرت ميخوانند، رضاشاه با واگذاري شطالعرب به عراق موافقت كرد. ناگفته نماند در مذاكراتي كه پيش از قرارداد1933 انجام شد، تيمورتاش وزير دربار كه بزرگشده روسيه بود، معتقد به واگذاري اين امتياز به روسها بود. البته همين عقيده هم سبب شك رضاشاه به وي شد و انگليسي‌‌ها هم با ارائه مداركي تيمورتاش را متهم به تشكيل جمهوري و بركناري رضا شاه كردند. در نهايت هم رضاشاه فرمان قتل وزير دربارش را صادر كرد. در حالي كه ما امروزه مداركي از مكاتبات تيمورتاش را در اختيار داريم كه نشان ميدهد وي به دليل فقر مردم به دنبال افزايش سهم ايران بوده است. ميتوان گفت امضاي قرارداد 1933 شباهت بسياري به امضای قرارداد اخير دارد كه 20 دقيقه در مجلس طول كشيد. امضاي قرارداد1933 تنها 10 دقيقه بود. با اينكه آقاي ظريف را دوست دارم اما مثل حاج ميرزا عبدالحسن شيرازي رفتار كرد و شكست خورد. به هر صورت قرارداد نفت بسته و كميسر نفتي هم تعيين شد. ميگويند 3 ميليون ليره به حساب رضاشاه ريخته شده است.

علت پذيرش قرارداد 1933 از سوي رضاشاه چه بود؟

سال 1355 كه به بريتانيا رفتم با اسناد منتشرشدهاي از طرحي به نام طرح1933 روبهرو شدم. طبق اين طرح انگليس قصد داشته براي اشغال آبادان در آنجا قواي نظامي پياده كند و با اخراج كارگران ايراني براي استخراج نفت از آفريقا نيرو بياورد. در واقع انگليس هميشه رضاشاه را با تهديد به بركنارياش ميترساند و هر بار كه قصد تهديد وي را داشت، سالارالدوله را علم ميكرد. سالارالدوله هم پسر خل وضع مظفرالدين شاه بود كه دو زن كرد داشت و در عراق به سر ميبرد.

از جمله معايب و مزاياي قرارداد1933 ميتوان به چه مواردي اشاره كرد؟

از آنجا كه مهندسان شركت همه خارجي بودند و ايرانيها تنها به عنوان كارگر ساده استخدام ميشدند، در نتيجه با پيشرفت كار صاحبان شركت متوجه بيفايده بودن كارگران ساده شدند، به همين خاطر با پيشنهاد تأسيس آموزشگاه در ايران در قرارداد 1312 موافقت كردند. در نتيجه آموزشگاهي جهت آموزش تا سطح ديپلم تأسيس شد و قرار بر اين بود دانشآموزان بعد از گرفتن ديپلم براي ادامه تحصيلات به مدارس عالي نفت انگلستان بروند. البته اين آموزشگاه كمكم تبديل به دانشگاه نفت آبادان شد و اين از جمله مزاياي اين قرارداد بود. همچنين مالكيت اراضي اين شركت از 480 هزار مايل به100 هزار مايل مربع كاهش يافت. چون دولت ايران از دولت انگليس درخواست كرد مناطقي را كه كاربردي برايش ندارد، در اختيار ايران قرار دهد. البته انگليسي‌‌ها هم چون پيشتر تمام مناطق نفتخيز را مورد بررسي قرار داده بودند با اين مسئله موافقت كردند.

علاوه بر اين يكي از زمينهاي رضاشاه را در كرمانشاه به مبلغ 12هزار ليره در سال اجاره و در آن پالايشگاه دومي را بنا كردند. اين پالايشگاه ظرف هشت سال بنا شد، منتها طبق اين قرارداد علاوه بر اينكه 30 سال به قرارداد انحصار نفت ايران اضافه شد، شركت نفت انگليس و ايران نيز محدود شد.طبق قرارداد دارسي شركت موظف بود از درآمد نفت همه شركتها اعم از تابع و غير به ما درصدي را بپردازد در حالي كه طبق قرارداد جديد فقط از نفتي كه از ايران ميبردند به ما درصد ميپرداختند.

اولين جرقههاي ملي شدن صنعت نفت توسط چه كسي و از چه زمانی زده شد؟

چشم ملت ايران در برابر تاراج نفت كور بود، تا اينكه اولين جرقه ملي شدن صنعت نفت توسط روزنامهنگاري به نام آقاي امير جاهد در سال 1313 زده شد. جاهد در سالنامه پارس نوشت:«من يك سؤال ميكنم چرا محدود؟ اين شركت كه خودش در لندن نفت ندارد.» اما به خاطر خفقان موجود هيچ يك از ديگر نشريات در اين مورد حرفي نزدند. در واقع ديكتاتوري رضا شاه طوري بود كه اجازه نميداد كسي در اين خصوص اعتراضي كند. البته انگليسيها با پرداخت رشوه به رجال ايران از آنها ميخواستند برايشان جاسوسي كنند. مثلاً اگر در مجلس شوراي ملي اتفاقي ميافتاد سريع با خبر ميشدند. همچنين وزرا صحبتهاي هيئت دولت را به آنها ميرساندند. براي اعتصابات نيز نيروي پليس درست كرده بودند كه رضا شاه دستور به بر چيده شدنشان داد. اين وضعيت تا سال 1318 ادامه پيدا كرد تا اينكه با شروع جنگ جهاني دوم آلمانها توجه رضا شاه را به خود جلب كردند.

همين مسئله هم سبب نارضايتي انگليسي‌‌ها از وي ميشود؟

 در واقع رضاشاه وقتي ديد آلمانها خيلي خوب پيش ميروند و احتمال دارد دنيا را بگيرند، به حمايت از آنها پرداخت. آلمانها هم از ايران گندم ميخريدند و ما از آنها برنج، موتور، تراكتور، توپ و ضد هوايي ميخريديم. از طرفي 600 كارشناس آلماني در ساخت راهآهن، ساختمانهاي بانك ملي و ديگر املاك به ما كمك ميكردند. در آن روزگار در تهران مردم به نفع آلمان كف ميزدند و هورا ميكشيدند و فيلمهاي آلماني از سينماها پخش ميشد و عكس هيتلر به ديوار مغازهها نصب بود. در اصل مردم تصور ميكردند با آمدن آلمانها كربلا، نجف و 17 شهر قفقاز آزاد شده را به آنها ميدهند.

 نكته جالب اينكه در همان دوره رژيم فرانسه در پاريس سقوط ميكند و چون آن زمان لبنان و سوريه دو مستعمره فرانسه بودند هواپيماهاي آلماني در موصل و بغداد به زمين مينشينند و كودتايي به نام چهار سرهنگ (چهار سرهنگ كمك كردند) در عراق شكل ميگيرد و رشيدعالي گيلاني كه طرفدار آلمانها بود بر سركار ميآيد. هرچند در نهايت شكست خورد و از ترس انگليس به ايران فرار كرد. از طرفي هواپيماهاي آلماني قصد بمباران آبادان را نيز داشتند كه البته اعلام اين خبرسبب وحشت انگليسيها شد. در اين شرايط رضا شاه با انگليسها سر ناسازگاري گذاشت و در خصوص اينكه چرا شركت نفت انگليس پولي كه قرار بوده به ايران بپردازد را كم كرده، اعتراض كرد. شركت هم در جواب گفت در حال حاضر خريداري براي نفت وجود ندارد. فرانسه و بلژيك هم اشغال شده و خيلي از كشورهايي كه ما نفت شما را به آنها ميفروختيم به دست آلمانها افتادهاند در نتيجه پولي براي پرداخت نيست. ولي با تهديد رضا شاه شركت مجبور به پرداخت چكي به مبلغ 4 ميليون ليره به ايران شد. همين مسئله هم سبب نفرت انگليسيها از رضاشاه شد و آن را كينه كردند. انگليسيها معتقد بودند رضاشاه فرصتطلب و نامرد است چون با وجود خدمتي كه به او كرديم در چنين شرايطي از ما درخواست پول داشته است. براي همين در حمله سوم شهريور متفقين به ايران اولين جايي كه گرفتند آبادان بود. چتربازان انگليسي در مسجد سيمان پياده شدند و كشتيها را در آبادان بمباران كردند و تمام نيروي دريايي كوچك ايران (ناوهاي جنگي ببر و پلنگ) را ظرف 5- 4 ساعت از بين بردند و ايران را اشغال كردند. در اين شرايط هم رضا شاه بركنار شد  و پسرش به سلطنت رسيد و آبادان مستعمره بريتانيا شد و انگليسيها تمام مهندسان يهودي دنيا را به آبادان آوردند. در واقع اگر آن روزگار به انگلستان ميرفتيد و در مورد مالكيت آبادان سؤال ميكرديد، ميشنيديد كه آبادان يكي از مستعمرات انگليس است! شاه جوان ايران هم چون پدرش را انگليسها بيرون كرده بودند خيلي از آنها ميترسيد و اعتراضي نميكرد، ولي در اين دوران مهندسان محدودي كه به اروپا فرستاده بوديم كمكم به كشور برگشتند.

چرا شركت نفت در زمان جنگ درآمدش كم ميشود؟

براي آنكه 50 كشتي شركت توسط زيردرياييها در اقيانوس اطلس، مديترانه و هند ضربه (اژدر) خوردند. در نتيجه شركت نفت نتوانست به كارش ادامه دهد به همين خاطر امريكاييها نفت در اختيار انگليس و مستعمراتش گذاشتند. ناگفته نماند در خلال جنگ تأسيسات جديدي براي توليد بنزين هواپيما در پالايشگاه آبادان ايجاد شد.

از چه زمان پاي امريكاييها براي دستيابي به معادن نفت به ايران باز شد؟

امريكاييها هميشه به اكتشاف نفت در ايران علاقهمند بودند، اما انگليسيها هميشه مخالف بودند. با اين حال امريكاييها چند باري معادن ما را مورد كاوش قرار دادند يك بار اوايل و يك بار اواخر سلطنت رضا شاه، ولي موفق نشدند. مثلاً پيش از آغاز جنگ جهاني دوم يك شركت امريكايي خواستار كاوشهاي نفتي در مناطقي از ايران شد كه متعلق به شركت نفت انگليس نبود اما منصرف شد. بار ديگر هم در خلال سالهاي پاياني جنگ جهاني دوم چند شركت نفتي امريكايي به فكر كسب امتياز نفتي در ايران افتادند و پيشنهاداتي هم ارائه دادند كه انگليسيها با اطلاع از اين مسئله ناراحت شدند، اما پيشنهاداتشان با مذاكرات شوروي براي كسب امتياز نفت شمال همزمان شد. هرچند امريكاييهايي هم بودند كه به صنعت نفت ايران خدمت كردند مثل شخصي به نام مايكل تورنبرگ سوئديالاصل كه به امريكا مهاجرت كرده بود. دولت ايران او را مشاور سازمان برنامه هفت ساله كرد كه مثلاً سد و كارخانه بسازد. تورنبرگ هم هرجا ميرسيد از انگليسيها بد ميگفت. مثلاً در ملاقات با مصدق ميگفت شما ميدانيد اين نفتي كه داريد چه سرمايهاي هست؟ اين پدر سوختهها آن را ميبرند و به شما نميدهند يا به ايرانيان ميگفت من به شما حق ميدهم شما ملت بيچارهاي مثل ملت سوئد من هستيد. چون سوئديها همواره در معرض فشار شوروي بودند. اين مسئله مربوط به سالهای 1329- 1328 است.

ماجراي كسب امتياز نفت شمال توسط روسها چه بود؟

پيش از پايان جنگ جهاني دوم دولت شوروي نسبت به استخراج نفت جنوب ايران توسط انگليس دست به اعتراض زد و مدعي بود كه ايران در اين خصوص تبعيض قائل شدهاست. در نتيجه «سرگئي كافتارادزه» معاون وزارت خارجه شوروي براي مذاكره در خصوص كسب امتياز نفت شمال به ايران ميآيد، اما دولت ايران مذاكره در اين خصوص را به پايان جنگ موكول ميكند، ولي حزب توده كه تا پيش از اين مخالف اعطاي هرگونه امتياز نفتي توسط دولت ايران بود، دولت را مورد حمله قرار ميدهد و سبب پديد آمدن غائله جدايي آذربايجان از ايران به رهبري احمد پيشهوري ميشود. همچنين در كردستان نيز حكومت جمهوري پديد ميآيد و حزب كمونيستي به نام جنگل نيز در گيلان تشكيل ميشود. از طرفي به خاطر فعاليت «شوراي متحده كارگران ايران» در مازندران اين منطقه به دست كمونيستها ميافتد و حزب توده تا خراسان نفوذ و براي جدايي اين بخشها از ايران فتنه ميكند. چون روسها هميشه آرزوي اين قسمت شمال ايران را داشتند و ميگفتند: «چرا ما زمان بستن عهدنامه تركمنچاي اين قسمتها را به ايران بخشيديم ما كه اين بخشها را گرفته بوديم.» در اين شرايط ايران براي كسب كمك دست به دامان امريكا ميشود و دولت ترومن شوروي را براي خروج نيروهايش از ايران تحت فشار قرار ميدهد.

در چنين وضعيتي استالين كه تحت فشارهاي بينالمللي قرار گرفته بود ترجيح داد با احمد قوامالسلطنه كه به جاي محمد ساعد روي كار آمده به مذاكره بپردازد كه نتيجهاش امضاي پروتكلي ميان ايوان سادچيكوف و قوام السلطنه شد.

قوامالسلطنه چطور توانست روسها را متقاعد كند؟

 قوام به روسها گفت:«بله ما به شما نفت ميدهيم به شرطي كه ايران را از نيروهايتان تخليه كنيد البته در مورد جنوب هم بايد بررسي كنيم.» چون با وجودي كه شش ماه از پايان جنگ جهاني گذشته بود نيروهاي روس ايران را تخليه نميكردند. در نتيجه قرار شد ارتش روسيه طي شش هفته ايران را تخليه كند و بعد از تخليه انتخابات انجام شود. چون طبق قانون انتخابات زماني انجام ميشد كه ارتش خارجي در كشور حضور نداشته باشد. قوام هم به شوروي وعده داد كه چون نمايندگان مجلس بعدي(مجلس پانزدهم) همه طرفدارانم هستند از آنها ميخواهم رأي به واگذاري امتياز نفت شمال بدهند، البته قوام كلك ميزد. اين قرارداد از بزرگترين معاهدات جهان است. آقاي ظريف ميرود معاهده امضا ميكند، اما آقاي قوام رفت مقاوله نامه امضا كرد، يعني قولنامه (من ميخواهم كاري كنم و قول ميدهم اما تعهد نميدهم).

مجلس پانزدهم در سال 1326 تشكيل شد، اما اين توافقنامه را رد كرد و گفت قوام بيخود قول داده، ما نفتمان را به شما ميفروشيم و خودمان شركت تشكيل ميدهيم. ضمناً آن تبعيض را هم در اعطاي امتياز نفت جنوب از بين ميبريم. اين مسئله باعث شد بانكي تأسیس شود و تمام قراردادهايي كه از زمان مظفرالدين شاه امضا شده بود مورد واكاوي قرار گيرد، قراردادهايي كه همه به ضرر ايران بودند. از طرفي دولت موظف شد طي پنج سال نقشه كاملي از مناطق نفت خيز كشور تهيه كند تا مجلس براي بهره برداري آن تصميمگيري نمايد.

به همين روي گروهي از تهران براي بررسي شرايط كارگران و منطقه به آبادان رفتند و شاهد شرايط بد زندگي كارگران ايراني شركت در حصير آبادها و حلبيآبادها در مقابل مهندسان خارجي در بهترين خانههاي مناطق«بوآرده» و «بريم» شدند. حقوق كارگران زمان رضاشاه چهار ريال بود و بعد به چهار تومان افزايش يافت. در واقع در عرض 15 سال 10 برابر شده بود. البته حزب توده هم خيلي در آنجا تبليغ ميكرد و اغلب اعتصاباتي به راه ميانداخت مثل اعتصاب خونين سال 1325. ابوالفضل لثاني در كتابي به نام «نفت طلاي سياه بلاي جان ما» نوشته است: «ايرانيان كه بيمار ميشدند به آنها آسپرين داده ميشد ولي براي بيماري يك خانم انگليسي تمام داروها را ميآورند.» در واقع استاندار و فرماندار لشكر و رئيس شهرباني و ژاندارمري منطقه همه نوكر انگليسها بودند. البته اين اقدامات مجلس ايران موجب ناراحتي انگليسيها شد.

همين مسئله زمينههای پيشنهاد قرارداد الحاقي را بهوجود آورد.

در واقع دولت انگلستان براي حفظ سلطهاش بر نفت جنوب با مقامات ايران وارد مذاكره شد تا اين قرارداد را به تصويب برساند. در نهايت با اعلام خبر انعقاد قرارداد گس- گلشاييان در تيرماه 1328تظاهرات گستردهاي از سوي جبهه ملي برگزار شد و اعتراضات بالا گرفت. از سويي انگليس قصد داشت مجلس شوراي ملي را پر از نوكران خود كند، اما در روز 13 آبان 1328 هژير نوكر انگليس و وزير دربار به دست گروهي موسوم به فدائيان اسلام ترور شد، به همين خاطر انتخابات در تهران تجديد شد و در چنين شرايطي مجلس شانزدهم آغاز به كار كرد. از 12نفر طرفداران مصدق هفت نفر وكيل مجلس شدند و شاه هم اجباراً اين انتخابات را پذيرفت. در مجلس جديد كميسيون تخصصي نفت پس از بررسي رأي به رد قرارداد الحاقي داد.

صنعت نفت از چه زمان و چطور ملي اعلام شد؟

29 اسفند سال 1329 قانون ملي شدن صنعت نفت در مجلس شوراي ملي به تصويب رسيد و دست استعمار پير را از منابع ايران كوتاه كرد. جالب است بدانيد زماني كه قرار بود صنعت نفت در مجلس ملي اعلام شود از تقيزاده وزير دارايي رضاشاه سؤال ميكنند شما چرا خيانت و قرارداد1933 را امضا كرديد؟ او هم در جواب ميگويد:«ما آلت فعل بودیم. اگر من نبودم، فرد ديگري امضا ميكرد. اعليحضرت در يك شب زمستان قرارداد را در آتش بخاري انداختند و در برابر اعتراض ما گفتند فضولي موقوف! در حالي كه خود اعليحضرت ميگفت ما 30 سال است كه بر گذشتگان لعنت ميفرستيم چطور بايد 30 سال ديگر هم بر آن قرارداد اضافه كنيم.» در پي اين ماجرا دولت انگليس به ديوان دادرسي بينالمللي لاهه شكايت كرد و جلسهاي در 19 خرداد 1331 براي رسيدگي به اين پرونده تشكيل شد. از سويي دكتر مصدق كه زمان بسته شدن قرارداد 1933 در احمدآباد و در تبعيد به سر ميبرد از تمام بندهاي قرارداد نت برداشته و در شوراي امنيت و همچنين دادگاه لاهه از آنها استفاده كرد و گفت: لميتيد يعني چه؟ شركت محدود يعني چه؟! در نهايت هم ديوان دادگستري لاهه به نفع ايران رأي داد و گفت اين اختلاف مربوط به دو دولت نميشود بلكه اختلاف دولت ايران با يك كمپاني خارجي است.

نظر شاه در خصوص ملي شدن صنعت نفت چه بود؟

محمدرضاشاه مخالف ملي كردن صنعت نفت بود چون به شدت از انگلستان حساب ميبرد و ديده بود چطور ظرف 24 ساعت پدرش را بركنار كرده و كشور را گرفته بودند، اما در عين حال سعي ميكرد خودش را از اينگونه مسائل كنار بكشد و احترام خود را حفظ كند.

علت پذيرش كنسرسيوم از سوي دولت ايران چه بود؟

در واقع ما از نظر پارلماني، قانون ملي كردن صنعت نفت را به خوبي پيش برديم و دنيا هم پذيرفت كه نفت ايران ميتواند ملي شود، اما ما از سياست دنيا بيخبر بوديم و اطلاعات كافي از بازار نفت نداشتيم كه به دو نيم كره غربي و شرقي تبديل شده، بخش غربياش متعلق به امريكا و بخش شرقياش متعلق به شركت شل و بريتيش پتروليوم و كمپاني فرانسيس پترول فرانسه و كشور هلند است و نفتكشها زير نظر همين شركتها فعاليت ميكنند و بدون اجازه آنها هيچ نفتكشي از ما نفت نميبرد. در چنين شرايطي پس از اعلام ملي شدن صنعت نفت تنها دو كشور ژاپن و ايتاليا كه شكست خورده جنگ بودند خواهان نفت ما شدند. البته چند شركت امريكايي مثل التون جونز با اعلام اينكه نفتكش دارند خواهان نفت ايران شدند، اما همه حرفهايشان بلوف بود. دكتر مصدق هم چون معتقد بود انگليسيها طي 50 سال معادن ما را غارت كردهاند به كمك امريكاييها اميدوار شد. در واقع خوش بيني دكتر مصدق خيلي شبيه به خوش بيني ما به اوباما و جان كري بود. البته خود ترومن آدم ملايمي بود و قصد كمك به ايران را داشت و وزير خارجهاش دين آچسن هم فرد روشنفكري بود و معتقد به كمك كردن به ايران، اما نگذاشتند. يكي از مهمترين افرادي كه بسيار به ايران فكر ميكرد «جرج مك گي»(معاون وزارت خارجه) بود كه با فشار دولت انگليس بركنار شد. از سوي ديگر در جريان ملي شدن صنعت نفت ايران در انگلستان كابينه دموكرات حزب كارگر آقاي ادلي رأي نميآورد به همين روي حزب محافظهكار دوباره چرچيل را كه مخالف ملي شدن نفت ايران بود بر سر كار ميآورد كه اين همزمان با اواخر سال 1330 است. از طرفي كمكم امريكا نيز نظرش نسبت به ملي شدن صنعت نفت ايران تغيير ميكند و با انگليس براي برپايي كودتايي در ايران به همكاري ميپردازد.

كودتاي 28 مرداد...

بله.  ابتدا قرار شد در عملیاتی به نام چکمه در سال 1331 دکتر مصدق خلع شود اما به خاطر جلوگيري از كشتار وسيع و تهييج مردم سال 1330 و لو رفتن عملیات این برنامه ناکام ماند. البته آيت‌‌الله كاشاني هم مردم را خيلي تهييج ميكرد. بار دیگر قرار شد خلع دکتر مصدق در 25 خرداد 1332 انجام شود که این عملیات هم لو رفت. در نهایت عملیاتی  به نام آژاكس به وسيله انگليسيها طراحي و توسط امريكاييها در 28 مرداد ماه 1332 اجرا شد. امريكا در ارتش ايران 80، در ژاندارمري 20 و در شهرباني سه مستشار داشت. همچنين سازمان سي. آي.اي نيز تازه تشكيل شده بود و انگلستان عوامل بسياري را در اختيار آنها گذاشته بود مثل برادران رشيديان و چند برادري كه نامشان هنوز فاش نشده است. علاوه بر آن خانم كاترين لمبتون (وابسته فرهنگي دوران رضاشاه در ايران) در لندن مأمور برنامهريزي براي ساقط كردن دولت مصدق بود.

يكي از عوامل سقوط دولت دكتر مصدق حزب توده بود. اين حزب دكتر مصدق را مهره سياه امريكا و اشراف زاده ميخواند و عقيده داشت وي ميخواهد نفت را از انگليس بگيرد و به امريكا بدهد. به همين خاطر سعي ميكرد مردم را نسبت به وي تهييج كند. از طرفي مصدق هم تصور ميكرد بايد آزادي كشور در حد سوئيس باشد به همين خاطر در آن دوران تعداد احزاب كشور بسيار افزايش يافت. در همين دوران تصميمات دكتر مصدق سبب روي برگرداندن روحانيون از وي شد. پس از وقوع كودتاي 28 مرداد سال 1332، فضلالله زاهدي نخست وزير جديد درصدد برقراري روابط با دولت انگليس برآمد كه در زمان مصدق قطع شده بود. به همين روي به مذاكراتي با ايشان پرداخت كه نتيجهاش تحميل قراردادي تحت عنوان كنسرسيوم به ايران شد. هرچند محمد درخشش نماينده تهران در دوره هجدهم مجلس شوراي ملي در مخالفت با قرارداد كنسرسيوم سخنراني كرد، اما در نهايت مجلس با پنج رأي مخالف قرارداد كنسرسيوم را در 29 مهر 1333 به تصويب رساند. كنسرسيوم مركب از پنج شركت بزرگ امريكايي بود كه از استانداردهاي مختلف امريكا مثل استاندارد تگزاس تشكيل ميشد كه امروز نامش اكزون شده است. با تصويب اين قرارداد بازهم اكتشاف، استخراج و فروش نفت به دست شركتهاي خارجي سپرده شد و طبق آن شركت نفت انگليس و ايران 40درصد، شركتهاي امريكايي 40درصد، شركت شل 14درصد و شركت نفت فرانسه 6 درصد در منافع نفت ايران سهيم شدند.

معايب كنسرسيوم براي ايران چه بود؟

در اين قرارداد دولت ايران تضمين ميكرد كه تا 25 سال نفت توليدياش را به شركتهاي عضو كنسرسيوم (امريكا، انگليس، هلند و فرانسه) بفروشد. بدين ترتيب با تأييد قرارداد كنسرسيوم در مهرماه 1333 فروش نفت ايران پس از نزديك به چهارسال وقفه از بهمن همان سال از سر گرفته شد و تا سال 1351 تقريباً نفت ايران غارت شد.

در سال 1351 محمدرضاشاه با رؤساي كمپانيهاي نفتي غربي به توافق رسيد كه قانون 25 ساله شان را لغو و اجازه استخراج و فروش نفت را چندسال زودتر به ايران واگذار كنند. در واقع سال 1358 قرارداد كنسرسيوم پايان مييافت. از سال 51 غربيها خريدار نفت ايران شدند و ايران به يك ابرقدرت نفتي تبديل شد. البته پولهايي هم كه به ايران پرداخت ميشد باز هم به خودشان باز ميگشت. مثلاً از محل همين پولها 11 ميليارد دلار به امريكا كمك و 18 ميليارد دلار هم از امريكا اسلحه خريداري شد كه البته در جنگ با عراق به كار آمد.

كلام آخر.

عدهاي معتقدند ايران بدون نفت خوشبخت است، اما اين اشتباه است چون اين طلاي سياه ثروت خدادادي است كه بنيان اقتصادي كشورمان با آن شكل گرفته است. البته فراموش نكنيم كه مخازن نفتمان حدود 80 سال و مخازن گازمان 300 سال ديگر دوام دارد. بنابراین بهتر است بیشتر قدر نعمتهایمان را بدانیم.

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین