کد خبر: 737527
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/737527
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۵:۴۷
«جستارهايي در منش سياسي و قضايي شهيد آيت‌الله ‌علي قدوسي» در گفت و شنود با حجت‌الاسلام والمسلمين حسينعلي نيري

حجت‌الاسلام والمسلمين حسينعلي نيري از سابقون دستگاه قضايي كشور و ياران ديرين شهيد آيت‌الله ‌علي قدوسي است. وي در گفت و شنود پيش روي، به برخي جوانب منش سياسي و قضايي استاد پرداخته است كه در مجموع مي‌تواند ترسيم‌كننده شخصيت دادستان فقيد انقلاب باشد. اميد آنكه مقبول افتد.

با تشكر از جنابعالي به لحاظ شركت در اين گفت و شنود، لطفاً در آغاز بفرماييد چگونه و با چه ترتيب با شهيد آيت‌الله ‌قدوسي آشنا شديد؟ محمل اين آشنايي چه بود؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بنده در سال 43 و تقريباً سه هفته قبل از تبعيد حضرت امام، از تهران و مدرسه مرحوم آيت‌الله مجتهدي به مدرسه حقاني در قم رفتم. در آن موقع مرحوم آقاي شيخ‌زاده مدير مدرسه بودند و يكي دو سال بعد، آيت‌الله قدوسي مديريت آنجا را به عهده گرفتند و ما از آن زمان خدمت ايشان بوديم.

چه ويژگي‌هايي سبب شد مديريت شهيدآيت‌الله ‌قدوسي در مدرسه حقاني، پيامدهاي مثبت و برجسته‌اي داشته باشد؟

شهيد قدوسي فوق‌العاده متدين، متقي و مخلص بودند و مهم‌ترين ويژگي ايشان اين بود كه اگر موضوع، طرح يا برنامه‌اي را نمي‌پذيرفتند و صحت آن به‌طور منطقي برايشان اثبات نمي‌شد، هر كسي هم كه دستور مي‌داد اجرا نمي‌كردند، اما اگر به چيزي اعتقاد پيدا مي‌كردند، همه انرژي و وقت خود را روي آن مي‌گذاشتند. به همين دليل با اينكه عاشق مطالعه بودند، در اوايل مديريت در مدرسه حقاني فرصت كتاب خواندن پيدا نمي‌كردند و تمام وقت خود را براي به سرانجام رساندن مدرسه‌اي كه راه جديدي را در پيش گرفته بود، صرف مي‌كردند. ايشان اگر تشخيص مي‌دادند بايد كاري انجام شود، حتي اگر مشكلات فراواني پيش مي‌آمد و افراد زيادي مخالفت مي‌كردند، سخت پاي كار مي‌ايستادند و دست برنمي‌داشتند. پشتكار ايشان بي‌نظير بود.

به نظر شما ضرورت ايجاد مدرسه حقاني چه بود؟ چه چيز ضرورت‌هاي ايجاد چنين مدرسه‌اي را ايجاب كرد؟

به هرحال در آن دوره، عده‌اي بودند كه شرايط زمانه را درك نمي‌كردند. قاعدتاً خاطرتان هست كه مرحوم امام يك بار فرمودند: آقايان مثل اينكه توجه ندارند ما حالا ديگر يك حكومت هستيم و نمي‌توانيم مثل 400 سال قبل عمل كنيم! عده‌اي از دلسوزان و متفكرين، وضعيت حوزه را پاسخگوي نيازهاي زمانه نمي‌دانستند، از جمله شهيد آيت‌الله ‌دكتر بهشتي كه آشنايي و حتي تسلط بر علوم جديد و زبان‌هاي متعدد را امري ضروري مي‌دانستند و از همين رو، همت كردند تا در مدارسي چون مدرسه حقاني، اين دروس تدريس شوند. لذا در مدرسه حقاني دروسي چون ستاره‌شناسي و نجوم، تاريخ، املا، انشا و حتي خوشنويسي تدريس مي‌شد! خود شهيدآيت‌الله ‌قدوسي هم، مقداري عروه درس مي‌دادند كه بيشتر به خاطر انس با طلبه‌ها بود.

تدريس ايشان چه ويژگي‌هايي داشت؟ به چه موارد و نكاتي بيشتر توجه مي‌كردند؟

ايشان روي مسائل اخلاقي تأكيد زيادي داشتند و هفته‌اي يك بار خودشان درس اخلاق مي‌دادند و منبع ايشان هم، عمدتاً نهج‌البلاغه بود. چون گفتار و عمل ايشان با يكديگر منطبق بود، سخنشان لاجرم بر دل مي‌نشست. در مسائل اخلاقي محصل اگر حرف استاد را قبول داشته باشد، در او اثر خواهد كرد و شهيد قدوسي چون متقي و مخلص بودند، نصيحت كه مي‌كردند، حرفشان اثر داشت!

مراقبت‌هاي عملي ايشان در مورد طلاب به چه شكل بود؟

بسيار مراقب بودند كار بيهوده و بي‌نتيجه نكنيم، از همين رو يكي دو ساعت مانده به اذان صبح به مدرسه مي‌آمدند تا ببينند كه آيا طلبه‌اي خواب مانده؟ يا كداميك از آنها اهل نماز شب يا مطالعه است؟ گاهي شب‌ها هم به مدرسه سر مي‌زدند و مراقبت مي‌كردند كه آيا برنامه‌اي كه براي طلاب تعيين كرده‌اند انجام شده و اگر شده چقدر تأثير عملي داشته است؟ خداوند قدرت عجيبي هم به ايشان عطا فرموده بود كه در همان برخورد اول، تشخيص مي‌دادند آيا فرد اهل درس، مطالعه و تقوا هست يا نيست؟ قدرت شناخت ايشان در حد اعلا بود و لذا به سرعت تشخيص مي‌دادند كدام طلبه دارد وقت خود و ديگران را تلف مي‌كند و عذرش را مي‌خواستند.

پس از انقلاب هم در تشخيص افرادي كه بايد در مصدر امور قرار مي‌دادند، شناخت دقيقي داشتند و لذا به ياد ندارم كسي را به كاري گمارده باشند و او براي نظام مشكلي را ايجاد كرده باشد. اين دقت‌ها از وجوه بارز شخصيت ايشان بود.

به ويژگي‌هاي برجسته شخصيتي و اخلاقي ايشان، علاوه بر آنچه برشمرديد نيز اشاره‌اي بفرماييد؟ موفقيت ايشان حاصل چه خصالي بود؟

شهيد قدوسي در حفظ بيت‌المال، فوق‌العاده دقيق بودند. يادم است حتي اگر براي چند دقيقه هم از اتاقشان بيرون مي‌آمدند، برق را خاموش مي‌كردند. همين مراقبت را هم در حفظ حرمت و آبروي افراد داشتند. بنده به منزل ايشان رفت و آمد داشتم و از نزديك، شاهد زندگي ساده ايشان بودم. در پذيرايي از مهمان، خود را به تكلف نمي‌انداختند و با شربت يا كمي ميوه، پذيرايي مي‌كردند. يك شب به خانه‌شان رفتم و غذاي پختني نداشتند و خيلي بي‌تكلف مقداري نان و مربا آوردند كه براي شام بخوريم! ايشان در نهاوند املاك موروثي داشتند و وضع مالي‌شان خوب بود، اما در حد متوسط زندگي مي‌كردند.

به نحوه تدريس ايشان اشاره كرديد. ظاهراً گلستان سعدي هم درس مي‌دادند. اينطور نيست؟

بله، سعدي در ابعاد اخلاقي، عرفاني و اجتماعي مطالب جالبي دارد، چون انسان جهانديده‌اي است و يك‌بعدي نيست. در گلستان بحث‌هاي اخلاقي فراواني در قالب داستان‌هاي شيرين بيان مي‌شود. ايشان گلستان را تدريس مي‌كردند و مي‌گفتند: آقايان بايد با زبان فارسي، به شيوه‌اي درست و فصيح آشنا شوند. آيت‌الله حسن‌زاده آملي هم تشريف مي‌آوردند و به ما كليله و دمنه درس مي‌دادند. شهيد قدوسي در همان سال‌هاي 44 و 45 مجتهد بودند و نيازي به نام و شهرت نداشتند، لذا به جاي مكاسب و رسائل دروسي را كه از نظر ديگران پيش پا افتاده بودند، تدريس مي‌كردند و دروس حوزوي را به عهده ساير اساتيد مي‌گذاشتند.

آيت‌الله ‌قدوسي براي اينكه طلبه‌ها تنبل بار نيايند، برايشان برنامه‌هاي ورزشي گذاشته بودند. در كنار مدرسه يك زمين خالي بود. در آنجا تور زده بودند كه طلبه‌ها فوتبال و واليبال بازي كنند! خيلي‌ها اين كارها را وقت‌گذراني مي‌دانستند، اما شهيد قدوسي قوياً معتقد بودند طلبه‌اي مي‌تواند درست درس بخواند كه شاداب باشد و روزي 20 دقيقه ورزش، موجب شادابي آنها مي‌شود. ايشان در مورد ساير مسائل هم، برخلاف نظر برخي عمل مي‌كردند و مثلاً معتقد بودند هر سني اقتضائاتي دارد و يك طلبه 20 ساله، ضرورت ندارد ريش خود را فوق‌العاده بلند كند! ايشان سختگيري‌هايي را كه بعضي‌ها دارند، نداشتند. البته بسيار مقيد بودند زي طلبگي حفظ شود، اما تغييرات اجتماعي و عرف و مناسبات را هم در نظر مي‌گرفتند و اجازه مي‌دادند هر كسي در حد متعارف به سليقه خود رفتار كند و در اين‌گونه موارد چندان سخت نمي‌گرفتند.

از نظر فعاليت‌هاي سياسي در مدرسه حقاني چه روشي اجرا مي‌شد؟ شهيد قدوسي دراين باره چه ملاك‌‌هايي داشتند؟

شهيدآيت‌الله ‌قدوسي خود از اعضاي جامعه مدرسين و جزو امضاكنندگان هميشگي اعلاميه‌هاي ضد رژيم بودند، اما وقتي مدير مدرسه حقاني شدند، چون حساسيت‌هاي ساواك را روي مدرسه مي‌شناختند و نمي‌خواستند در روند عادي مدرسه اختلالي پيش بيايد، توصيه‌هاي لازم را به طلاب مي‌كردند كه بيهوده خودشان و ديگران را به خطر نيندازند. ايشان در ظاهر كاري نمي‌كردند، اما در واقع خط مي‌دادند، به همين دليل يكي از اولين شهداي قم- شهيد انصاري كه در 19 دي سال 56 شهيد شد- از طلبه‌هاي مدرسه حقاني بود. اساتيدي هم كه در مدرسه حقاني تدريس مي‌كردند، همگي از شاگردان امام و مبارزين بودند. همه آنها را هم شهيد قدوسي دعوت مي‌كردند. ايشان از طلبه‌هايي هم كه مبارزه مي‌كردند، حمايت مي‌كردند، ولي همواره توصيه مي‌كردند مراقب باشيد دستگير نشويد. بدنتان را ورزيده نگه داريد كه اگر دستگير شديد بتوانيد تاب بياوريد. ايشان به امام و انقلاب اعتقاد عميق داشتند، ولي كارهايشان را با زيركي انجام مي‌دادند كه گرفتار نشوند.

پس از پيروزي انقلاب بسياري از فارغ‌التحصيلان مدرسه حقاني مناصب مهمي را به عهده گرفتند. همچنين شهيد قدوسي بسياري از همكاران خود را از بين آنان انتخاب كردند. علت چه بود؟

مسئله بسيار طبيعي است. افرادي كه 20-15 سال همدرس و همكار بوده‌اند، همديگر را خوب مي‌شناسند و به هم اعتماد دارند. طبيعتاً ايشان هم وقتي دادستان كل انقلاب شدند، سعي كردند همكاران خود را از بين كساني كه مي‌شناختند، انتخاب كنند. از اول هم قرار نبود ما به شكل طولاني‌مدت در منصبي بمانيم، بلكه قرار بود به كارها سر و سامان بدهيم و وقتي كارها روي روال افتادند به قم برگرديم، اما تقدير الهي اين‌گونه بود و ما كه براي دو، سه ماه به تهران آمديم، ماندگار شديم!

از اينكه چنين وضعي پيش آمد شكايتي نداشتيد؟

شهيد قدوسي هميشه مي‌فرمودند: ببينيد وظيفه‌تان چيست و آن را انجام بدهيد. خود ايشان كه استاد دروس سطح بالاي حوزه بودند، گلستان سعدي تدريس مي‌كردند، چون مي‌ديدند در اينجا خلأيي وجود دارد و كسي هم نيست كه درس بدهد. هميشه مي‌گفتند: بايد ديد وظيفه چيست؟ اگر لازم است درس بخوانيد، طلبه خوبي باشيد. اگر منبر مي‌رويد، منبري خوبي باشيد و اگر مبارزه مي‌كنيد، درست مبارزه كنيد.

ايشان پس از پيروزي انقلاب در ماجراي مصادره اموال افراد، احتياط‌هايي را به خرج مي‌دادند كه مورد پسند بسياري از مدعيان انقلابي‌گري نبود و مورد اعتراض هم واقع مي‌شدند. در اين باره هم توضيحي بفرماييد؟

پس از پيروزي انقلاب، مردمي كه خون داده و مصائب بسياري را در راه مبارزه با رژيم سابق تحمل كرده بودند، طبيعتاً حالا كه رژيم سرنگون شده بود، توقع داشتند عده‌اي اعدام و مصادره اموال شوند. در آن فضا تشخيص اينكه چه كساني از مناصب خود در رژيم گذشته سوء‌استفاده كرده و چه كساني پاك مانده بودند، كار ساده‌اي نبود و در واقع خشك و‌ تر با هم مي‌سوختند! مردم تصور مي‌كردند بايد اموال هر كسي كه امير ارتش، رئيس كلانتري، وزير، وكيل يا صاحب منصب بود مصادره شود. شهيد قدوسي مي‌گفتند: نمي‌شود همه را با يك چوب راند و بايد پرونده تك تك اين افراد بررسي و مشخص شود كه چه ميزان از اموال موروثي است؟ چه ميزان حق زن و فرزند است؟ ممكن است همسر آن فرد مجرم نباشد و از پدرش به او ارث رسيده باشد، چنين مالي را نمي‌شود مصادره كرد. ايشان سخت به قضات توصيه مي‌كردند تمام موارد شرعي را رعايت كنند. بارها به خود من- كه در اصل 49 مسئوليت داشتم و حكم خود را دو سه بار از مقام معظم رهبري گرفته‌ام- توصيه مي‌كردند: فلاني مراقب باش يك وقت دنبال بهانه نگردي مال مردم را بگيري! دقيق حساب كن كه فقط بخش حرام مال افراد را بگيري و به بخش حلال مالش كاري نداشته باش!

در اوايل انقلاب مردم كاري به اين‌گونه مسائل نداشتند و دچار خشم و كينه نسبت به رژيم گذشته و داغ بودند، به همين دليل وقتي اين‌گونه برخوردها را از ايشان ديدند، شروع كردند به اهانت و شعار دادن، اما ايشان ذره‌اي كوتاه نيامدند و گفتند: من كه نبايد به خاطر شعار اين و آن حكم خدا را زير پا بگذارم!

دولت موقت پس از جريان تسخير لانه جاسوسي استعفا داد. نظر ايشان در اين‌باره چه بود؟ با توجه به اينكه ازآن سو هم تحت فشارهايي قرار داشتند؟

شهيد قدوسي اساساً به طيف ملي‌گراها بدبين بودند. آن اوايل كه هنوز بني‌صدر در اوج محبوبيت بود و خيلي‌ها قبولش داشتند از شهيد قدوسي، نظرشان را در باره اين فرد پرسيدم. ايشان گفتند: او از شاه بدتر است! يك عمر در خارج خورده و خوابيده است! درست است به حسب ظاهر مسلمان است، ولي اعتقاد انقلابيون واقعي را به اسلام و نظام ندارد.

در مورد منافقين چه نظري داشتند؟

انحراف منافقين از سال‌ها قبل و مخصوصاً بعد از تغيير ايدئولوژي در سال 54 مسلم بود. آنها در سال‌هاي 55 و 56 در زندان بسيار فعال بودند و سربازگيري مي‌كردند. يك بار شهيد قدوسي گفتند: فلاني از زندان برايم پيغام فرستاده است: مراقب باشيد طلبه‌هاي جوان به زندان نيفتند، چون در اينجا منافقين روي آنها كار و اينها را جذب مي‌كنند! به هر حال عده‌اي از آنها جزو مبارزين بودند و لذا تا قبل از پيروزي انقلاب نمي‌شد كاري كرد، چون نبايد بين مبارزين شكاف ايجاد مي‌شد. خيلي‌ها مي‌دانستند اينها سال‌هاست منحرف شده‌اند، ولي خيلي كاري به آنها نداشتند. بعد از انقلاب از همان اول مشخص بود كه منظور منافقين چيست؟ اسلحه‌ها را پنهان مي‌كردند، دست به دزدي مي‌زدند، آشوب به راه مي‌انداختند و امام هر دستوري مي‌دادند، آنها برعكس انجام مي‌دادند! كاملاً مشخص بود راه آنها از راه انقلاب جداست، منتها در 27 خرداد سال 60 رسماً اعلام مبارزه مسلحانه كردند و نيات اصلي آنها آشكار شد.

هنگامي كه منافقين آشوب‌هاي خياباني را در شهرهاي مختلف ايجاد مي‌كردند و عده زيادي دستگير مي‌شدند، ايشان مي‌گفتند: به صرف اينكه كساني شعار مي‌دهند كه كسي بايد آزاد يا اعدام شود كه نمي‌شود حكم داد. مثلاً بايد بررسي شود آيا سعادتي واقعاً جاسوسي كرده است يا نه؟ اين هم كار دادگاه بود. اوايل خلأ قانوني هم داشتيم و هنوز قانون مدوني براي تعيين مجازات آشوبگران وجود نداشت. يادم است يك بار در دادگاه چند نوجوان و جوان 16 تا 19سال را محاكمه مي‌كرديم. كيفرخواست خوانده شد و به آنها گفتيم: از خودتان دفاع كنيد. اولي گفت: «من از خودم دفاعي ندارم، من از خلقم دفاع مي‌كنم!» دادستان گفت: «بچه‌جان! آن موقعي كه امثال گلسرخي اين شكلي حرف مي‌زدند، اين طرف ميز چهار تا امير ارتش و پشت سرشان شاه و امريكا بود. الان كه اين حرف‌ها نيست!» آن نوجوان خجالت كشيد و نشست. به دومي گفتيم:حرف بزن، گفت: اجازه ندارم. گفتيم: حرف بزن، شايد تو توانستي ما را قانع كني. سازمان به هوادارانش دستور داده بود موقعي كه دستگير مي‌شوند حرف نزنند و آنها هم بدون هيچ منطقي قبول كرده بودند. واقعاً نمي‌دانستيم بايد درباره چنين جوان‌هاي چشم و گوش بسته و بازي خورده‌اي چه احكامي صادر كنيم؟

درآن دوره عده‌اي، شهيد لاجوردي را به تندروي متهم مي‌كردند. بين شهيد قدوسي و شهيد لاجوردي اصطكاكي پيش نيامد؟

خير، در مديريت وقتي كاري را به دست كسي مي‌سپاريد، صحيح نيست دائماً وارد جزئيات شويد، چون اختيار از دست فرد خارج مي‌شود. مي‌توان نصيحت كرد و توضيح خواست، اما دخالت در تك تك مسائل صحيح نيست. مضافاً بر اينكه شهيد لاجوردي سال‌ها در زندان با منافقين از نزديك برخورد داشت و شگردهاي آنها را خوب مي‌شناخت، در حالي كه شهيد قدوسي يك برداشت كلي از منافقين داشت. قبول ندارم شهيد لاجوردي تند مي‌رفت، بلكه معتقدم منافقين را بهتر از هر كسي مي‌شناخت. قدر ايشان در انقلاب ما ناشناخته مانده است. نمي‌دانم اگر اقدامات هوشمندانه و قاطع ايشان در قبال گروهك‌هايي چون فرقان و منافقين نبود، انقلاب چه سرنوشتي پيدا مي‌كرد. شهيد قدوسي به شهيد لاجوردي اعتماد صد در صد داشتند، وارد جزئيات كار ايشان نمي‌شدند.

با توجه به شبكه گسترده نفوذي منافقين در نهادها و اركان نظام، مخصوصاً بعد از انفجار 7 تير و 8 شهريور توسط دادستاني و شخص شهيد قدوسي چه تدابيري براي مقابله با اين شبكه انديشيده شد؟

شرايط به‌قدري بحراني و پرفشار بود و پشت سر هم ترور و انفجار انجام مي‌شد كه فرصت برنامه‌ريزي نبود. باز خدا رحم كرد نظام با حداقل تلفات توانست قضيه را جمع كند. آن روزها وزارت اطلاعات و تشكيلاتي نبود كه بتواند شبكه‌هاي نفوذي و افراد مشكوك را شناسايي كند.

علت ترور شهيد قدوسي توسط منافقين را چه مي‌دانيد؟

منافقين تصميم داشتند سران نظام را بزنند و دادستان انقلاب از اركان نظام بود. منافقين مثل مار زخمي به در و ديوار مي‌زدند و متأسفانه نظام از اين بابت خسارات سنگيني را پرداخت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربحث ترین عناوین