کد خبر: 665865
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/002nDl
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۴:۰۲
انقلاب ما چون یک انقلاب اسلامی است و ما حصل تلاش و مجاهدت پیامبران و ائمه الاطهار(ع) و علمای بزرگ عصر حاضر خصوصاً حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری. لذا باید به صورت دقیق مهندسی شود و لایه های مختلف آن به جامعه شناخته شود.
محمود احمد آقایی - حمزه بختیاری

برای این موضوع به اصول ثابتی که زمان و مکان در آن اثر ندارد و صدر اسلام تاکنون برای ایجاد و احیا یک تمدن اسلامی به آن تأکید و تکیه شده است پرداخته شود و این نوشته در صدد اشاره به یک نکته اساسی و زیر بنایی می باشد و تبیین و تشریح هندسه انقلاب اسلامی از حوصله این نوشتار خارج است.

اسلام پیکار بین حق و باطل ، اولیاء اله و طاغوت بوده است خداوند هم این تقابل را در آیه الکرسی تبیین نموده است که «خداوند ولی و سرپوست کسانی است که ایمان آورده اند آنها را از ظلمت ها خارج که ده و به سوی نور می­برد کسانی که کافر شدند اولیاء آنها طاغوت ها هستند که آنها را از نور خارج ساخته به سوی ظلمت های می برند آنها اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود. (قرآن کریم، آیه 257 بقره)

طاغوت های بیرون و ظلمت های فرا روی انسان های بی ایمان حاصل درونی طاغوتی و طاغوت های درونی انسان ها می باشد که این نوع تاریکی باعث رشد و بلوغ خود طبیعی و گسترش حیات خبیثه شده است.

و این روند باعث غرق انسان های زیادی در باتلاق نفس اماره و خود طبیعی می شود خلق اطفالند جزء مست خدا *** نیست بالغ جزء رهیده از هوا ( مثنوی مولوی دفتر اول )

انسان ها هر چه از خود انسانی دورتر شوند و به خود طبیعی نزدیک شوند در واقع نابالغند در اینجا معیار بلوغ مسن و سال ریاضی نیست بلکه رشد روحی و شخصیت معنوی اوست.

لذا اولین انقلاب در انقلاب اسلامی انقلاب درونی است آمادگی برای پیوستن به دریای بی کران الهی با مال و زر و تجهیزات نیست بلکه روح کامل شد و عدم احساس تعلق به دنیا باعث همراهی با انقلاب اسلامی می شود. در نظام دینی باید این مقوله تقویت شود و به روح و شخصیت انسان ها در نظام و تعلیم و تربیت توجه شود.

خداوند قوم یهود را با اشتیاق آنها به مرگ امتحان کرد چون که آنها وابسته به مادیات بوده و خود طبیعی و حیات مادی خود را تقویت کرده بودند و از طرفی دم از اولیاء الله می زدند خداوند تبارک و تعالی در آیه 8/7سوره جمعه می فرمایند:«بگو ای قوم یهود، اگر شما گمان می کنید که تنها اولیاء خداوندی هستند. مرگ را آرزو کنید اگر راست می گویید! آنان به جهت اندوخته های خود هرگز آرزو نخواهند که در خدا بر ستمکاران و امانت. مولوی در دفتر اول مثنوی اشاره جالبی به این موضوع کرده است.

در نبی فرمود کای قوم یهود صادقان را مرگ باشد برگ و سود

همچنانکه آرزوی سود هست آرزوی مرگ برون زان به است

ای جهودان بهر ناموس کسان بگذرانید این تمنا به زبان

یک یهودی آنقدر زهره نداشت چون محمد این علم را برفراشت

پس یهودان مال بردند و خراج که مکن ما را تو رسوا ای سراج

مرگ برای راستگویان مانند گلوبند زینتی است ولی قوم یهود چون راستگو نبودند و انقلاب درونی در خود ایجاد نکرده بودند از امتحان الهی سربلند بیرون نیامدند در فرازی از خطبه حسین بین علی (ع) که از مکه بیرون آمدند نکاتی وجود دارد که برای ما بسیار ارزشمند است. ایشان می فرمایند «... هرکس که در راه ما خون دل خود را خواهد بخشید و نفس خود را آماده ملاقات با خدا ساخته است با ما حرکت کند من صبحگاه کوچ خواهم کرد» نفس المهوم مرحوم قمی ص100 امام حسین (ع) نفرمودند که کسانی که از قبیله ای مشهور و نیرومندند بیاید نفرمود مردان جنگجو و فرمانده هان مجرب بیانید!

نفرمود آنان که مال و فرزند بسیار دارند بیایند !

نفرمود شمشیر زنان قهار و اسب سواری چابک بیابند.

فرمود کسانی بیایند که نفسشان را آماده ملاقات باخدا کرده اند یعنی در درون انقلاب کرده اند.

این بیان مهم و اصل ثابت اسلامی است که با گذشت از خود می توان به خدا رسید و ما وقتی می توانیم یک جامعه و کشور و تمدن اسلامی و خدایی داشته باشیم که این اصل در آن جاری وساری شود.

«در یکی از روزهای اول بعثت پیامبر اکرم (ص) عتبه بن ربیه که یکی از متنفذین بود در جمعی از قریش نشسته بود و پیامبر (ص) در گوشه ی دیگر تنها بود. عتبه می گوید: ای افراد قریش میل دارید که بروم پیش محمد (ص) و برای او پیشنهادهایی بکنم شاید بعضی از آنها را بپذیرد و ما آن امتیازها را به او بدهیم تا از اعتراض بر زندگانی رسمی ما دست بردارد؟ (این داستان موقعی است که حضرت حمزه ایمان آورده بود).

مردان قریش گفتند: آری ابوالولید! بر خیز و برو با او مذاکره کن.

عتبه برخاسته نزد پیامبر (ص) می رود. به او می گوید: ای پسر برادرم تو میدانی که مقام و منزلت تو پیش ما چقدر اهمیت دارد و تو هم قبیله ما هستی و از نظر نسب و شرافت مقام والایی در پیش ما داری.

تو مسأله مهمی را به قوم خود آورده ای و جمعیت و اتفاق آنها را متلاشی ساخته و رویاها و آرزوهای همه ی آنها را بر باد می دهی، به خدایان و دین آنها عیب جویی کرده و تمام نیاکان آنها را که بر بت پرستی گشته اند تکفیر می کنی. از من بشنو و مطالبی را که به تو پیشنهاد می کنم در آنها دقت کن شاید برخی از آنها را بپذیری. پیامبر گفت ابوالولید بگو می شنوم. عتبه می گوید: ای پسر برادرم: اگه از این کاری که شروع کردی مقصودت مال دنیاست برای تو جمع می کنیم تا آن حد که از همه ی ما ثروتمند تر شوی. و اگه مقامی می خواهی، تو را به خودمان رئیس قرار می دهیم بطوری که کوچکترین کاری را بدون اجازه تو انجام نمی دهیم.

اگه ملکی را می خواهی تو را به خودمان مالک می کنیم.

اگه این حالت روانی که به تو عارض می شود از اجنه است.

ما طبیبی بیاوریم تا ترا معالجه کند ما در این راه می توانیم اموال خودمان را بدهیم تا تو را بهبودی پیدا شود.

هنگامی که عتبه از پیشنهادات خود فارغ شد.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای ابوالولید آیا پیشنهادات تمام شد؟ اکنون بشنو عتبه گفت می شنوم.

پیامبر فرمود:

بسم الله الرحمن الرحيم

حم (1) تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (2) كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ (3) بَشِيراً وَنَذِيراً فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ (4) وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ (5) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ..... الخ

حم(1) این کتابی است نازل شده از سوی خدا که رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگی است (2) کتابی است که آیاتش در نهایت روشنی بیان شده است به زبانی فصیح و گویا برای مردمی که اهل معرفت و آگاهی اند(3) مژده دهنده و بیم دهنده است ولی بیشتر آنان (از این دریای معارف) روی گرداندند و به گوش (جان)نمی شنوند(4) و گفتند دل های ما از درک حقایقی که ما را به آن می خوانی در پوشش های سختی است و در گوش های ما سنگین است ، و میان ما و تو پرده ای وجود دارد بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام می دهیم و....

و پس از سخنان پیامبر (ص) عتبه سکوت کرد و دست هایش را از پشت به زمین گذاشت .

در این داستان چند نکته اساسی استراتژی قابل استفاده و بهره برداری می باشد.

1. آنها می دانستند که پیامبر مسأله مهمی را مطرح کرده و به آن ادغام داشته اند ولی برای فریب برخی اوقات جن زدگی پیامبر هم مطرح می کردند.

2. مسأله و موضوع عقیده یکی از مهمترین مسائل اساسی می باشد و اسلام هرگز بر سر عقیده خود مذاکره نکرده است.

3. عقیده مهمتر از مال و ریاست و.... می باشد.

4. پیامبر با عظمت روحی و کمال الهی خود همه ی این موارد را رد کردند.

و نکته چهارم شاهد مثال ما در این داستان است.

انسان هایی اهل مبارزه و منطق مذاکره هستند که روح بزرگی داشته باشند آنها که بال و پرشان در حب مقام و ریاست سوخته است و آنان که پایشان در گرداب مادیات فرو رفته و احساس شهوت و هوای نفس آنها را محقر و کوچک کرده نمی توانند در مقابل این همه پاداش دنیا دوام بیاورند و اسلام و انقلاب را حفظ کنند.

چه کسانی می توانند از اسلام و انقلاب دفاع کنند.

آیا آنان که با کوچکترین باد خشم و شهوت از میان می روند این افراد اهل راز و نیاز با خدا نیستند و زندگانی خود را به خدا مستند نساخته اند.

یا آنهایی که در علم الهی راسخ نشده اند و در سرکشی های کبر و نخوت و غضب و خودپرستی محو و نابود می شوند یا کسانی که مثل خس و خاشاک با بادهای مخالف که همواره پیرامون انسان را احاطه کرده اند جابه جا می شوند:

آنکه از بادی رود از جا خسی است زانکه باد ناموافق بسی است

باد خشم و باد شهوت باد آز برد او را که نبود اهل نماز

باد کبر و باد عجب و باد خلم برد او را که نبود اهل علم

پس علم و ایمان راسخ دو مقوله و گذاره مهم در حفظ انقلاب اسلامی می باشد.

مولوی در تفسیر چند صفت از امام علی (ع) اینگونه می سراید:

که نیم کوهم ز صبر و حلم و داد کوه را کی در رباید تندباد

کوهم و هستی من بنیاد اوست ور شوم چون کاه بادم باد اوست

جز به باد او نجنبد میل من نیست جز عشق احد سرخیل من

خشم برشاهان شه و ماراغلام خشم را من بسته ام زیر لگام

تیغ حلمم گردن خشمم زده است خشم حق بر من چو رحمت آمده است

تاریخ بشریت شاهد و ناظر شاهان زیادی بوده است که خشم و غضب و شهوت بر آنان حکومت کرده است گر چه آنان به ظاهر بر انسان های زیادی و بر سرزمین های پهناوری حکم رانده اند اما پیکره وجود آنها در چنبره حاکم طاغوت بوده است و صفحات تاریخ از نوشتن عمل و جنایات فراوان آنها سیاه شده است.

تنها و مکتب علی (ع) است که می توان حکومت والایی داشت.در واقع این ولایت پاک الهی است که به انسان های شاخص و معصومین و نائبان آنها هدیه شده است.

بدون ولایت حکومت اینگونه انسان ها امکان ندارد.

اگر انسان با اندیشه های بلند وحی و ائمه تربیت نشوند در مقابل مواجهه تفکرات مدرن و زورگویی های استکبار و استعمار کم می آورند و با ایسم های اومانیسم گرا و انسان محور غرب آنان را با خود می برد آنان پس از حرکت میان سنت و مدرنیسم در تفکر مدرن می غلطند و لباس لیبرال دمکراسی را به تن خواهند کرد و به راحتی در مذاکرات با آنان عزت و ایستادگی مکتبی را ندارند و سنگرهای مستحکم دانشمندان و حقوق مردم و اسلام را خالی خواهند کرد منطق مذاکره پیامبر (ص) با عتبه بن ربیعه آنچنان قوی بود که نه تنها ذهن و فکر و اندیشه او را مغلوب کرد، بلکه جسم او هم تغییر حالت و دستانش را به پشت دراز کرد آری اگه با ولایت ائمه پرورش یابیم خواهیم گفت:

کوهم و هستی من بنیاد اوست ورشوم چون کاه بادم باد اوست

 

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر: