«انقلاب، شیرینی‌ها و رنج‌هایش» در گفت‌وشنود با زنده‌یاد محمد مهرآئین (داودآبادی)
بازجوی اولم کمالی بود که وقتی آمد، دیدم حالش خوب نیست. از من در باره علیرضا زمردیان و قرارمان پرسید که من گفتم خبر ندارم! وقتی اظهار بی‌اطلاعی کردم، مرا به شلاق بستند. وقتی با شلاق به کف پایم می‌زدند، تا مغز استخوانم تیر می‌کشید! او مدتی شلاق زد و بعد خسته شد و رفت و منوچهری آمد...
«روز‌های اقامت امام خمینی در نوفل لوشاتو، نکته‌ها و خاطره‌ها» در گفت و شنود با مهندس اصغر جمالی‌فر
آقای قطب‌زاده حرکاتی می‌کرد که برای بسیاری سؤال‌برانگیز بود. او به هیچ عنوان مسائل مذهبی را رعایت نمی‌کرد. این طیف از افراد، دم از اسلام می‌زدند، اما حرکاتی که انجام می‌دادند زیبنده نبود. به همین خاطر نتوانستند ما را جذب کنند. وقتی مواضع و برخوردهایشان را نگاه می‌کردیم، می‌دیدیم عمدتاً ظاهرسازی می‌کنند.
روایتی از روزهای انقلاب در خاطرات «فضل‌الله فرخ»
فضل‌الله فرخ می‌گوید:یادم هست که امام اجازه نمی‌دادند در مدرسه را ببندیم. ظهر که می‌شد تا فاصله‌ای که می‌خواهد خانم‌ها بیایند ما در را می‌بستیم. تا در را می‌بستیم می‌دیدیم که نوه امام می‌دوید و می‌آمد در را باز می‌کرد. می‌گفتیم: آقا در را چرا باز می‌کنید؟ می‌گفت: امام گفته در بسته نباشد.
ناگفته‌هایی از آیت الله هاشمی‌شاهرودی در گفت‌وگو با فرزند ایشان
ایشان در دوران تصدی ریاست قوه قضاییه، به دلیل تقابل جریان سكولار با نظام اسلامی، بارها مورد ترور شخصیت قرار گرفت كه این امر، به‌خصوص برای كسانی كه ایشان را می‌شناختند، خیلی تلخ بود.
عمولاً انقلاب و حرکت‌های اجتماعی، تک‌عاملی نیستند بلکه چند عاملی‌اند که تأثیری فزاینده بر هم دارند. به نظر من عامل مهم و مؤثر در شکل‌گیری انقلاب اسلامی، دین و مذهب بود. مردم ایران، ملتی عمیقاً دینی و مسلمان بودند و هستند
نظری و گذری بر خاطرات پراکنده مورخ‌الدوله سپهر
وقایع روز‌های هفدهم تا بیستم بهمن 1357 در تاریخ انقلاب
کارکنان 11 وزارتخانه و بسیاری از مؤسسات دولتی حمایت خود را از مهندس بازرگان، نخست‌وزیر موقت، اعلام کردند. حمایت از بازرگان همزمان با اعلام این خبر که او جمعه (فردا) برنامه‌های دولت خود را در دانشگاه تهران رسماً اعلام خواهد کرد، از سوی کارکنان وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی افزایش یافت.
روایتی از روزهای انقلاب در خاطرات سیدرضا نیری
سید رضا نیری در خاطرات خود می‌گوید: یك روز برادرزاده‌ام پیش من آمد و گفت: «عمو از زیر مهمات صدای ساعت می‌آید». ما بچه‌های نیروی هوایی را مطلع كردیم، آن‌ها آمدند و بعد از كنار زدن اسلحه‌ها و مهمات یك بمب ساعتی را كشف كردند كه اگر منفجر می‌شد، مدرسه رفاه، علوی و تمام ساختمان‌های اطراف را به طور كامل ویران می‌كرد.
«مروری بر فراز و فرود‌های یک زندگی انقلابی» در گفت و شنود با زنده‌یاد محمدنبی حبیبی
زمانی که استاندار کرمان بودم، خطر تحریک خوانین در نقاط عشایری وجود داشت و معتقد بودم بهتر است دست به اسلحه نبریم و با کار‌های سیاسی و فرهنگی مشکل خوانین را حل کنیم. موضوع فوق‌العاده مهم بود و من درخواست ملاقات حضوری با حضرت امام را کردم و ایشان هم پذیرفتند. خدمتشان رفتم و مشکلات را توضیح دادم و ایشان هم دستوراتی دادند.
حاشیه‌ای بر انتشار خاطرات آیت‌الله حاج آقا نصرالله شاه‌آبادی
۱۰