کد خبر : 306936        زمان مخابره : 2/5/1389        19:26

نيم‌نگاهي به سريال‌هاي روتين شبانه و ژانر طنز در گفت‌وگوي «جوان» با شهرام قائدي
فيلم‌هاي سطحي محصول رويكرد افراطي به ژانر كمدي است

نگار حسيني

شهرام قائدي بازيگري است كه از جنس خود مردم است؛ خنديدنش، اخم‌ها و عصبانيتش همگي به دور از اغراق است. وقتي از خودش پرسيديم كه چطور به اين جنس بازي دست يافت، گفت: هر وقت نقشي به من پيشنهاد مي‌شود جلو آينه آن نقش را تنم مي‌كنم يعني دائم با خودم مي‌گويم نكند اين نقش به تنم گشاد باشد، من با آن بد به نظر برسم و مردم باورم نكنند. قائدي در بخشي از مصاحبه‌هايش گفت من بازيگري را از زير صفر و زير نظر آقاي تارخ آموختم و پله پله هم در آن پيشرفت كردم شايد به همين خاطر است كه هميشه قدر مردم را دانسته‌ام و احترام به آنها را شرط اول كارهايم قلمداد كردم. با قائدي در مورد چگونگي ورودش به عرصه بازيگري و نگاهش به عرصه هنر و سريال‌هاي روتين و تفاوت آن با فيلم‌هاي سينمايي و نقش‌هاي متفاوتي كه تاكنون ايفا كرده است گفت‌وگو كرده‌ايم. ماحصل اين گفت‌وگوي دو ساعته را كه صداقت شرط اول آن بود، در ذيل مي‌خوانيد:



آقاي قائدي چندي پيش سريال «باغ شيشه‌اي» يكي از كارهاي شما‌ پخش مي‌شد، كمي در مورد فضاي اين كار صحبت كنيد؟

اين كار جزو كارهايي بود كه من چه از بعد روحي و چه جسماني در خدمت كار بودم و نقشم را در اين اثر با تمام وجودم دوست داشتم. اثري بود كه از هر جهت اين امكان را در اختيارم قرار مي‌داد كه بتوانم توانايي‌هايم را در آن به نمايش بگذارم. فيلمنامه كار به گونه‌اي بود كه از همان بدو خواندش متوجه شدم كه اين اثر از اين جهت قابليت دارد كه بتواند مخاطب را جذب كند.

شما در اين اثر با فرامرز قريبيان همبازي بوديد؛ فردي كه كمتر در آثار تلويزيوني ظاهر مي‌شود و ما او را بيشتر در آثار سينمايي مي‌ديديم؛ تجربه همكاري با چنين فردي براي شما چطور بود؟

در اين‌كار من در كنار يكي از بزرگان عرصه بازيگري يعني فرامرز قريبيان حضور داشتم؛ مردي كه به لحاظ بازي و اخلاق نمونه است. در طول كار چيزهاي بسيار زيادي را از ايشان آموختم حضور در كنار ايشان مانند دانشگاه بازيگري بود. استاد قريبيان در اوج بزرگي با خلوص خاصي دانش بازيگري‌شان را منتقل مي‌كنند كاركردن با ايشان براي من يك افتخار بزرگي بود. ما در عرصه بازيگري افرادي مانند ايشان را زياد نداريم به همين خاطر بايد قدر آنها را بدانيم. حضور آقاي قريبيان كه ما ايشان را كمتر در آثار تلويزيوني مي‌بينيم خودش افتخار بزرگي محسوب مي‌شود و به كارهاي ما صلابت مي‌بخشد.

باغ شيشه‌اي با اينكه از بازيگران نسبتاً خوبي برخوردار بود اما آنطور كه بايد و شايد با استقبال هواداران مواجه نشد. به نظر شما علت آن چيست؟

... البته من با شما چندان همنظر نيستم و به اعتقاد من اين سريال با استقبال مواجه شد و تا حد زيادي مورد توجه مردم واقع شد اما شايد شما منظورتان بيننده تلويزيوني بالاي 70 درصد بود كه بايد گفت اين روزها سريال‌هاي تلويزيون اكثراً با ريزش مخاطب مواجه شده كه بخشي از آن به خاطر وجود برخي از شبكه‌هاي ماهواره‌اي است كه مرتب سريال پخش مي‌كنند و ...

مهدي مظلومي در چند سال اخير نشان داد كه در جذب مخاطب برخلاف گذشته آن چنان موفق نيست، كاركردن با او دراين سريال چطور بود؟

... به عقيده من مهدي مظلومي كارگردان توانايي است و دست بازيگر را در ارائه كارهايش باز مي‌گذارد. من از كاركردن با او واقعاً لذت بردم. او كارگرداني نبود كه بخواهد بازيگر را فقط در چارچوب تفكرات خودش كنترل كند. او اين اجازه را به بازيگر مي‌دهد كه بتواند از همه توانايي‌هايش استفاده كند. در هر حال من از او متشكرم كه به من اين اجازه را داد تا در يك اثر پرمخاطب ظاهر شوم. در هر حال هر فردي در زندگي‌اش بنابر شرايطي كه رخ مي‌دهد دچار يكسري فراز و فرود مي‌شود.

ظاهراً قرار بود اين سريال در 90 قسمت پخش شود اما ناگهان در 45 قسمت پخش شد، اين مسأله علت خاصي داشت؟

... من در ريز علت اين تصميم نيستم اما ظاهراً مسئولان شبكه يك قصد داشتند در تابستان يك سريال ديگر را هم روي آنتن ببرند كه همين مسأله با احتمال زياد موجب كاهش تعداد قسمت‌هاي اين سريال شد.

يكي از ضعف‌ها و شايد حتي حسن‌هاي سريال‌هاي روتين اين است كه حد وسط ندارد يعني يا يك اثري با استقبال بيشماري مواجه مي‌شود و يا اينكه اصلاً ديده نمي‌شود و همين مسأله كار را براي سازندگان و البته بازيگران سخت مي‌كند.

تا حد زيادي حق با شماست و به قول خودتان اصلاً هم نمي‌شود آن را نقطه ضعف يا قوت آن دانست ولي خب كارهاي روتين جذابيت‌هاي خودش را دارد چرا كه مي‌توانيد با مخاطب به راحتي ارتباط برقرار كنيد.

البته در اين شرايط كارهايي كه به روز پخش مي‌رسند برد بيشتري مي‌كنند چرا كه مي‌توانند سليقه مخاطب را انعكاس دهند.

... همين طور است. يكي از حسن‌هاي روزپخشي اين است كه قصه را مي‌توان طبق بازخوردي كه از مردم مي‌گيرند تغيير دهند. با اينكه با روز پخش شدن كار براي عوامل و بازيگرها خيلي سخت مي‌شود اما خب به آنها كمك مي‌كند كه روي نقاط ضعف و قوتشان بيشتر فكر كنند.

شما در اين كار يك گريم متفاوت را تجربه كرديد، به نظرتان اصولاً گريم چقدر براي ارائه يك بازي بهتر به مخاطب بيشتر كمك مي‌كند؟

به اعتقاد من خيلي زياد...‌ وقتي شما گريم درستي براساس نقشتان مي‌شويد خيلي راحت‌تر مي‌توانيد حس بگيريد و قالب جديد را باور كنيد البته من هيچگاه با گريم خيلي زياد موافق نيستم چرا كه يك بازيگر نمي‌تواند با ميميك صورتش تمام حسش را نشان دهد در هر حال من از گريمي كه در اين سريال داشتم راضي بودم چرا كه به من كمك كرد كه بتوانم بازي بهتري را ارائه بدهم.

چرا اسم باغ شيشه‌اي براي اين سريال انتخاب شد؟

داستان اين سريال در مورد روابط يكسري آدم‌هاست كه بر سر مسائل جزئي با هم درگير مي‌شوند و ارتباط آنها بسيار شكننده است كه يكي از بهانه‌هايش هم مسأله تقسيم ارث و ميراث است.

از سال گذشته ما شما را در يك قالب جديد ديديم؛ هم كم كارتر شده‌ايد و هم اينكه در نحوه انتخاب نقش‌هايتان ‌ با وسواس بيشتري آنها را انتخاب كرديد؟

فكر مي‌كنم از اسفند سال گذشته بود كه تصميم گرفتم در انتخاب نقش‌هايم با وسواس بيشتري عمل كنم و هر نقشي را نپذيرم و مي‌خواستم در مسير بازيگري‌ام به سراغ نقش‌هايي بروم كه تا به حال، نظير آنها را تجربه نكرده بودم. انگار همان موقع بود كه خدا دعاي من را استجابت كرد و يك مسير تازه‌اي را سر راهم قرار داد و من اسفند همان سال در دو تله فيلم و يك سريال با نام «عيد امسال» حضور داشتم بعد از آن سيل پيشنهادات به سوي من سرازير شد اما هيچ كدام از نقش‌هايي كه به من پيشنهاد مي‌شد به دلم نمي‌چسبيد. من به دنبال كار متفاوت بودم. وقتي پيشنهاد بازي در سريال «پنجمين خورشيد» شد با آغوش باز پذيرفتم. همايون همان نقشي بود كه مدت‌ها به دنبالش بودم، بعد از آن كار توقعات دوباره از من بالا رفت و سيل پيشنهادات به طرف من سرازير شد. به جرأت مي‌گويم اكثر سريال‌هاي نوروزي به من پيشنهاد بازي دادند اما من‌ دنبال يك اتفاق تازه بودم،‌همايون براي من همان اتفاق تازه بود. من از وقتي كه فيلمنامه آن سريال را خواندم احساس كردم كه آن قدر آن را دوست دارم كه حاضرم براي به دست آوردنش مبارزه كنم چون اين نقش حسابي خاطرخواه داشت، شايد باور نكنيد در زماني كه اين نقش را بازي مي‌كردم به هيچ اثر ديگري حتي فكر هم نمي‌كردم اما بعد از آن باز هم از پيشنهاداتي كه براي بازي به من مي‌شد چندان لذت نمي‌بردم تا اينكه سريال باغ‌شيشه‌اي به من پيشنهاد شد كه من در آن بازي كردم.

معيارتان براي انتخاب يك نقش چيست، منظورم اين است كه محوريت نقش را در اولويت قرار مي‌دهيد يا كارگردان يا سناريوي كار؟

وقتي نقشي به من پيشنهاد مي‌شود اولين فاكتوري ‌ كه لحاظ مي‌كنم اين است كه من بتوانم از پس آن نقش برآيم، به هر قيمتي كه شده، اگر برنيايم، حتي اگر پول عالي هم بدهند باز هم قبول نمي‌كنم،‌منظورم اين است كه در انتخاب يك نقش به توانايي‌هايم رجوع مي‌كنم. تا به حال در بيش از 60 اثر سينمايي و ‌تلويزيوني حضور داشتم اما در همه آنها اين مسأله را به طور قطعي مي‌دانستم كه اين نقش متعلق به من است. من معمولاً نقش را جلوي آينه، اول با خودم قياس مي‌كنم و خيلي روراست به خودم مي‌گويم اين نقش متعلق به توست يا اصلاً به دردت نمي‌خورد، به نظر من فاكتور انتخاب در سينما فاكتور خيلي مهمي است و مي‌تواند حسابي سرنوشت‌ساز باشد.

به نكته جالبي اشاره كرديد. متأسفانه بازيگرهاي ما در انتخاب‌هايشان چندان دقت نظر ندارند و گاهي نقش‌هايي را براي بازي قبول مي‌كنند كه نمي‌توانند از پس ارائه آن بربيايند يعني نقش از قالبش بيرون مي‌زند؟

همانطور كه گفتم بازيگر بايد در درجه اول با خودش صادق باشد چون هيچ كس مانند خود آدم به توانايي‌هايش اشراف ندارد به همين خاطر است كه من هيچ‌گاه سراغ نقش‌هايي نمي‌روم كه براي تنم گشاد است و در حد توانايي‌هايم نيست مثلاً من مطمئنم كه نمي‌توانم به جاي يك ورزشكار يا فردي كه ته‌لهجه فرانسوي دارد بازي كنم و...

به نظر شما رسانه درديده شدن كار يك بازيگر تأثير دارد يا اصلاً هر رسانه‌ بازي خودش را مي‌طلبد؟

سؤال شما دو قسمتي است و هر قسمت هم جواب خودش را دارد، قطعاً هر رسانه‌اي بنا به ميزان مخاطبانش اثرگذاري‌هاي خاص خودش را دارد. به جهت تكنيك بازيگري هم خب قطعاً يك بازيگر تئاتر نحوه بازي‌اش با يك بازيگر سينما و تلويزيون تا حدي فرق مي‌كند و اين تفاوت هم به دليل اقتضاي آن رسانه‌اي است كه در آن نقش‌آفريني مي‌كند اما براي يك بازيگر به جهت ميزان تلاشش هيچ تفاوتي وجود ندارد، يعني حداقل براي من كه هميشه همين‌طور بوده است يعني هيچ وقت براي من مهم نبوده است در چه رسانه‌اي بازي مي‌كنم منظورم اين است كه من هيچ وقت در بازيگري نگفتم، خب اين يك تله فيلم است، اين يك سريال است و آن يكي سينمايي... هر وقت كه جلوي دوربين رفتم با صداقت بود و سعي كردم هيچ نقشي را سخت بازي نكنم. گاهي به دوستانم به شوخي مي‌گويم من قبل از اينكه جلوي دوربين بروم يك وردي مي‌خوانم كه بازي‌ام طبيعي از كار در بيايد.

به نكته خوبي اشاره كرديد. يكي از مشخصه‌هاي بازي كردن شما اين است كه نقش را به طور طبيعي بازي مي‌كنيد و چندان درگير اغراق نمي‌شويد شايد به همين خاطر است كه بازي شما همواره مورد توجه مردم قرار مي‌گيرد آنها فكر مي‌كنند يك كاراكتر رئال را تماشا مي‌كنند؟

من اعتقاد دارم بازي‌اي كه به مردم ارائه مي‌دهيم بايد از جنس خودشان باشد وگرنه آن را پس مي‌زنند و با آن ارتباط برقرار نمي‌كنند. هميشه وقتي جلوي دوربين قرار مي‌گيرم با خودم مي‌گويم شهرام حواست باشد قرار نيست يك شخصيت فضايي را خلق كني، فردي كه تو بازي مي‌كني بايد از جنس خود مردم باشد و آنها او را دوست داشته باشند، با تمام وجودشان آن را احساس كنند. انگار آن اتفاقي كه براي فرد مقابلشان مي‌افتد براي دوست يا بقال سر كوچه‌شان يا حتي همسايه‌شان رخ مي‌دهد، منظورم همان حس همذات‌پنداري است خوشبختانه اين حسي كه در بازي‌ام وجود دارد باعث شده كه مردم من را بهتر و بيشتر باور كنند و به من احساس نزديكي كنند. وقتي من را مي‌بينند احساس مي‌كنند يكي از اقوامشان را ديده‌اند و با من خيلي راحت و صميمي برخورد مي‌كنند و اين را هم مديون لطف خداوند هستم. چند وقت پيش به واسطه كاري مدتي در جنوب شهر كار مي‌كردم، پسر جواني تا من را ديد فوري من را در آغوش گرفت و گفت من خيلي شما را دوست دارم، انگار دايي من هستيد، آرزو دارم يك روز به خانه ما بياييد و به اتفاق هم يك استكان چاي بخوريم. وقتي حرف آن پسر را شنيدم فوري خودم به او پيشنهاد دادم كه چطور است امروز بعد از كار به خانه‌شان بروم. وقتي حرفم را شنيد بغض كرد. اصلاً‌ باورش نمي‌شد خلاصه آن روز من به خانه‌اش رفتم و يك خاطره خوش فراموش نشدني براي هر دوي ما شكل گرفت.

در جايي از مصاحبه به مسأله انتخاب براي بازيگر اشاره كرديد و اينكه اگر درست باشد سرنوشت بازيگر را تغيير مي‌دهد. به عقيده خودتان بهترين انتخابتان كه تا حدي هم مسير بازيگري‌تان را تغيير داد كدام كار بود؟

من نقشم را در «ارتفاع پست» خيلي دوست داشتم و احساس مي‌كنم حضورم در اين فيلم شانس بزرگي براي من محسوب مي‌شد.

همكاري با حاتمي‌كيا افتخار بزرگي به شمار مي‌رود، فكر مي‌كنم حضور در اين فيلم مسير بازيگري من را تا حد زيادي تغيير داد.

افراد‌ وقتي در هر حرفه‌اي هستند به دنبال يك لحظه اوج مي‌گردند؛ لحظه‌اي كه با اتكا به آن احساس كنند دينشان را به حرفه‌شان ادا كردند، اين اتفاق تا به امروز برايتان رخ داده است؟

با حرفتان كاملاً موافقم. خوشبختانه اين اتفاق براي من هم افتاده است، چند وقت پيش يك تله فيلم با اسم «ناجا» پخش شد، من در اين فيلم نقش مردي را بازي مي‌كردم كه همسرش باردار است، در بزرگراه در حال رانندگي است اما همسرش چيزي مي‌خواهد كه او مجبور مي‌شود به آن سمت بزرگراه برود تا تهيه كند، ناگهان در مسير راه يادش مي‌آيد كه كيف پولش را جا گذاشته است، وقتي برمي‌گردد تا كيف پول را از همسرش بگيرد راننده يك خودرو كه مشغول مكالمه تلفني است با سرعت به همسر او برخورد مي‌كند و در جا كشته مي‌شود. در سكانس‌هاي بعدي او هم به تلافي اين كار راننده ماشين را پيدا مي‌كند و او را مي‌گذارد درست همانجايي كه همسرش بود و به ميله‌اي مي‌بندد و با سرعت به او مي‌زند. فرد مي‌ميرد، در طول قصه هم مي فهميم آن شب ماشين اصلاً‌ دست فرد ديگري بوده است و او بي‌گناه است. زماني كه در آن فيلم پليس من را دستگير مي‌كند در حال بازجويي از من است، من گريه مي‌كنم و مي‌گويم زنم عشقم بوده است و ما بعد از سال‌ها توانستيم بالاخره بچه‌دار شويم تا به حال شما عاشق بوده‌ايد؟ غرورتان به خاطر بچه‌دار نشدن تو در و همسايه و فاميل شكسته است و بعد از سال‌ها به‌ آرزوهايتان رسيده‌ايد و يكي جلوي چشمان شما روياي‌تان را تباه كرده است و... خلاصه كل داستان راجع به اين بود كه در حين رانندگي با تلفن همراه صحبت نكنيد. چند روز بعد از پخش اين تله فيلم در پاساژي مشغول خريد بودم كه ناگهان مردي مرا از پشت در آغوش كشيد و غرق بوسه كرد، وقتي برگشتم ديدم طرف يكي از لمپن‌هاي پايين شهر است. با صداي بلند داد زد گفت: «داداش هيچكي نمي‌تونه به من بگه چي خوبه چي بد، چيكار كنم، چيكار نكنم اما تويه نفر وقتي اونجوري به خاطر زن و بچه تو راهت گريه كردي به فاطمه زهرا پشت دستم را داغ كردم كه ديگه هيچ وقت موقع رانندگي با تلفن حرف نزنم و بعد اون هم با هيچكسي ديگه تلفني حرف نزدم.» بعد از بيان صادقانه آن مرد بود كه فهميدم دينم را به بازيگري ادا كردم و آن تأثيري كه به دنبالش بودم را گذاشتم.

بعضي‌ها مي‌گويند در پشت صحنه سينماي ايران، باند بازي وجود دارد. شما نظرتان راجع به اين ادعا چيست؟

من اصلاً موافق نيستم. خدا را هزار مرتبه شكر بدون اينكه پاي اغراق در ميان باشد ما بي‌نظيرترين پشت صحنه سينما و تلويزيون جهان را داريم و تك تك عوامل با صداقت كار مي‌كنند و آدم‌هاي بي‌حاشيه‌اي هستند كه به هيچ وجه دنبال جوسازي نيستند.

از جايگاهي كه تاكنون در بازيگري به دست آورده‌ايد راضي هستيد؟

هميشه وحشت من از اين بوده است كه نكند سريالي را كار كنم و به خيابان بروم و به من بگويند آقا اين چيه؟

بدون اغراق، هم‌صحبتي با آدم‌ها را خيلي دوست دارم و اينكه مي‌بينم حرفه‌ام ما را به هم تا اين حد نزديك مي‌كند واقعاً خوشحالم، دوست دارم همه از من راضي باشند، دلم مي‌خواهد هر كسي مصاحبه‌ام را مي‌خواند به او بگويم ته ته بازيگري سينماي ايران مگر عزت الله انتظامي نيست؟ ته افتخارمان مگر امين تاريخ، پرويز پرستويي و... نيستند، چه اتفاق ويژه‌اي مگر در زندگي عادي آنها افتاده است؟ خيلي وقت‌ها مي‌بينم طرف تا به حال فقط در دو سريال بازي كرده است ولي آنقدر خودش را مي‌گيرد كه ... واقعاً اين رفتار درست نيست مثلاً سر برخي از كارها، جوان‌ترها دير مي‌آيند، اذيت مي‌كنند، غذاي جدا مي‌خواهند و... يا وقتي مردم را مي‌بينند مي‌‌خواهند از دستشان در بروند. در هر حال مي‌خواهم به آنها بگويم فكر نكنند كه كار شاقي مي‌كنند، از كساني كه جنبه شهرت و اسم و رسم ندارند خواهش مي‌كنم به اين حرفه نيايند تا به مردم بي‌احترامي نشود.

شايد دليل اين حركات به اين خاطر باشد كه آنها بازيگري را پله پله شروع نكردند و ناگهان به اين جايگاه رسيدند؟

شايد حق با شما باشد. من خودم بازيگري را از صفر شروع نكردم بلكه از زير صفر شروع كردم. من شاگرد دوره اول آقاي تارخ هستم و ايشان خيلي براي من زحمت كشيده‌اند، امين تارخ خيلي به من كمك كرد كه يكسري غلط‌ها را پاك كنم و يكسري فاكتورهاي درست را در بازيگري به جايشان بنويسم. بعد از گذراندن دوره كارگاه آزاد بازيگري در همان مؤسسه استادياري كردم، بعد از آن كار تئاتر را شروع كردم و با اساتيدي چون ‌ قطب‌الدين صادقي و گلاب آدينه هم همكاري داشتم، طبيعي است كه كار كردن با اين اساتيد روي نگاه من تأثير زيادي مي‌گذارد.

آقاي قائدي اين روزها تب كمدي‌سازي به شدت بالا گرفته است و در اين ميان هم اكثر آثاري كه توليد مي‌شود به لحاظ محتوايي و ساختاري نه تنها انسجام ندارد و مخاطب را نمي‌خنداند بلكه او را به نوعي نسبت به اين ژانر بدبين مي‌كند؟

اينطور مسائل موجي است. مدتي موج درام‌سازي به راه افتاده بود و مدتي ديگر هم جنگي‌سازي و... حالا هم كمدي. وقتي سازندگان ديدند كه چند فيلم كمدي خوب فروخته است و يكي دوتايشان هم از مرز ميليارد گذشته است، گفتند خب چرا ما نسازيم و اين سود را از آن خود نكنيم؟ فكر مي‌كردند فعاليت در اين ژانر چون مربوط به خنده و اينطور حرف‌هاست خيلي راحت است و چند نفر جمع مي‌شوند و اثري را مي‌سازند كه در آن سعي مي‌كنند به هر قيمتي مردم را بخندانند و در نهايت اسمش را مي‌گذارند فيلم كمدي و در نهايت هم تصور مي‌كنند مردم بايد فوج فوج بيايند و فيلمشان را تماشا كنند و يك درآمد ميلياردي هم از آن آنها شود. خب شايد اين فرمول تا زماني كه لو نرفته بود يك جاهايي جواب مي‌داد اما در زماني كه همه اين كار را انجام دادند و به آن روي آوردند حاصل آن شده است توليد انبوه فيلم‌هاي سخيف و روحوضي. هر كاري تخصص خودش را مي‌خواهد. متأسفانه ژانر كمدي را كسي جدي نمي‌گيرد و همه نگاه به اسمش مي‌كنند چون راجع به خنده است مي‌گويند پس ما هم مي‌توانيم در اين زمينه كاري بسازيم. در هر حال حضور در اين ژانر حتي شايد بيشتر از سبك‌هاي ديگر افراد متخصص را بطلبد. افرادي كه نگاه كمدي داشته باشند و ذات خنده را بشناسند و همه عواملي هم كه پشت و جلو دوربين قرار مي‌گيرند افرادي باشند كه ذوق كمدي داشته باشند چرا كه مردم معمولاً كاري را باور مي‌كنند كه از جنس خودشان باشد.

دانلود فیلم

دانلود فایل ضمیمه

  انتهای خبر / پایگاه اطلاع رسانی جوان / کد خبر 306936


اخبار مرتبط

ارسال نظر

نام:
ایمیل :
 
نظر شما :

نظرات ارسال شده

 

تبلیغات

hit counter